تأثیر عوامل پیرامونی در محاسبه و گزینش کجروی

نوع مقاله: تخصصی

نویسنده

دکترای جامعه‌شناسی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

چکیده

گزینش کنش‌های انسانی متأثر از عوامل متعددی است. برخی از نظریه‌پردازان بر عوامل فردی و اراده و برخی بر نقش عوامل پیرامونی تأکید دارند. ‌انسان به‌عنوان موجودی مختار و انتخاب‌گر، کنش‌های خود را در فرایندی که متأثر از اراده و محیط است، برمی‌گزیند. محاسبه و گزینش کنش‌های همنوایانه یا کجروانه متأثر از عوامل پیرامونی [جسمی، روانی، موقعیتی، ساختاری (اجتماعی، اقتصادی، ...)] است. بر اساس نظریات گزینش عقلانی، ارتکاب اعمال کجروانه امری گزینشی بوده و این گزینش، تحت تأثیر عوامل و پدیده‌های گوناگونی است. تحلیل‌های محققان از آیات و روایات اهل‌بیت(ع)، بیانگر پذیرش این نکته در آموزه‌های شیعی است که اختیار و اراده انسان تحت تأثیر عوامل پیرامونی، محدودیت‌هایی پیدا می‌کند که البته به معنی سلب شدن اختیار از او نیست و این مقاله، تأثیرات عوامل پیرامونی را به عنوان کلی، تبیین و تحلیل می‌کند. در تحلیل این مقوله، به برخی از عوامل محدودکنندة اختیار و تأثیرگذار در گزینش انسان از نگاه منابع اسلامی، اشاره شده و بررسی این متغیرها به ترتیب در سطوح خرد، میان‌برد و کلان پیگیری شده است. روش پژوهش، تحلیل محتوای توصیفی و کیفی است. هدف پژوهش، تحلیل محتوای قرآن و منابع روایی و تفسیری است. موضوع نیز عبارت است از: توصیفِ نگاه قرآن و احادیث شیعه در مورد نقش‌آفرینی عوامل پیرامونی در محاسبه و گزینش کنش‌های اختیاری. تحلیل محورهای آیات و روایات، حکایت از همسویی فی‌الجمله مضامین این آموزه‌ها با محورهای نظریات مدرن جامعه‌شناسی کجروی دارد.

کلیدواژه‌ها


در تبیین کنش‌های انسان از منظر علوم اجتماعی رویکردهای نظری مختلفی وجود دارند؛ برخی رویکردها عوامل فردی را دارای اهمیت دانسته و در این زمینه نقش اختیار انسان را برجسته کرده‌اند. از سوی دیگر، برخی رویکردها نقش عوامل پیرامونی را بسیار مهم جلوه داده و تقریباً برای اختیار انسان محلی از اعراب قائل نشده‌اند. ولی حقیقت این است که انسان موجودی مختار است که با محاسبه تمامی اطراف یک کنش و محاسبه سود و زیان، کنشی را که سود آن بیشتر از زیانش بوده و به عبارت دیگر، برای او نفع داشته باشد، برمی‌گزیند و کنش‌های بدیل را وا می‌نهد. در این میان، محاسبه انسان از عوامل متعددی متأثر است که گزینش او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. عوامل پیرامونی تمامی عوامل و زمینه‌هایی هستند که خارج از اختیار انسان بوده، در مسیر انتخاب افراد تأثیرگذارند؛ از عوامل اجتماعی گرفته تا عوامل روانی و زیستی. یعنی انسان کنش‌های کجروانه را در چارچوب این عوامل محاسبه کرده و برمی‌گزیند. این پژوهش پرسش‌های مطرح در نظریات مدرن جامعه‌شناسی را به صورت مقوله‌هایی با روش تحلیل محتوا به آموزه‌های دینی ارائه کرده و پاسخ‌ها را از متون دینی به صورت مقوله‌هایی به دست می‌آورد که عوامل پیرامونی تا چه اندازه در محاسبه و انتخاب آدم‌ها دخالت دارند.

پیشینه پژوهش

در موضوع عوامل محیطی مؤثر در کجروی تحقیقات متعددی انجام شده و هر یک از زوایای مختلف بحث کرده‌اند. مقاله‌ای از محقق مقاله حاضر در مورد نحوة تعریف، تبیین و کنترل کجروی از منظر آیات و روایات به چاپ رسیده که همین رویکرد حاضر را دنبال کرده است. صالحی‌زاده (1390) در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود این رویکرد را در مورد بزهدیده‌گی دنبال کرده‌اند. هژبری (1390) نیز در پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود این رویکرد را در رابطه با محورهای نظریات پدیدارشناسی مطرح کرده است؛ سلیمی و همکاران (1388) در کتابی به‌نام همنشینی و کجروی به موضوع همنشینی با رویکرد حاضر پرداخته‌اند. تفاسیر مختلف شیعی به موضوع اثرگذاری عوامل پیرامونی پرداخته‌اند، ولی در این موضوع متمرکز نیستند.

این پژوهش، صرفاً بر عوامل محیطی که در گزینش کجروی از طرف افراد جامعه تأثیر می‌گذارند، متمرکز شده و این عوامل را از منظر محورهای نظریات جامعه‌شناسی مدرن و آیات و روایات بررسی می‌کند و در این مسیر به موارد محدود از عوامل مذکور بسنده می‌کند.

تبیین کجروی

می‌توان در یک تقسیم‌بندی ساده، عوامل پیرامونی را به عوامل خرد، میان‌برد و کلان تقسیم کرد و با رویکردی نظری، سراغ آموزه‌های دینی رفت تا نظر آنها را در این مورد جویا شد.

عوامل خرد

از جمله متغیرهای سطح خردِ تأثیرگذار در روند گزینش انسان، عوامل زیستی و روانی است. در این بحث به دلیل فرصت محدود، به دیدگاه‌های قابل تحصیل از آموزه‌های اسلامی پیرامون تأثیر دو نمونه از عوامل زیستی اشاره می‌کنیم:

الف. وراثت

از زمان‌های بسیار دور، نقش وراثت در شخصیت و رفتار انسان‌ها مورد توجه بوده است. شباهت‌های ظاهری والدین با کودکان و مقایسه رفتارهای پدر و مادر با فرزند، وراثت را همواره به‌عنوان یک پدیدة قابل توجه مطرح کرده است. در شریعت مقدس اسلام، نقش وراثت در اخبار و احادیث مختلف به شکل‌های گوناگون عنوان و از آن با عنوان «عِرق» یاد شده است (نوریها، 1386، ص 103). در ادامه، ابعاد تأثیر وراثت بر گزینش را از منظر روایات اهل‌بیت‌ (ع) بررسی می‌کنیم:

با دقت در روایاتی که گزینش‌های کجروانة افرادی خاص - مانند فرزندان حاصل از روابط غیرمجاز جنسی (مثل زنا و حیض)- را محصول ویژگی‌های زیستی موروثی آنان شمرده، این نتیجه گرفته می‌شود که این خصوصیات زیستی و وراثتی، با جهت دادن به امیال و نگرش‌های انسان، می‌توانند زمینه‌ساز گزینش کجروی در او باشند. به ‌عبارت دیگر، «خصایص ارثی ... به صورت زمینه و استعداد بالقوه موجودند و برحسب شرایطی که تخم و جنین و کودک نوزاد و فرد بالغْ برخورد نمایند، این عوامل به فعالیت می‌افتند و یا آنکه خمود و عاطل می‌مانند» (کارل، 1354، ص 282). البته ویژگی‌های ارثی تنها زمینه‌ساز کنش هستند و شرایط اجتماعی یا آن را فعال می‌کند یا غیرفعال.

از ظاهر تعدادی از روایات، چنین بر‌می‌آید که سبب کفر و شقاوت چنین افرادی، تأثیر ویژگی‌های تشکیل‌دهنده وجود فرد بر موجودیت معنوی اوست. از جمله، ویژگی‌های نطفه‌ای که از آن خلق می‌شود، مادری که او را حمل می‌کند، و شیری که از سینة آن مادر می‌خورد. اینها، علاوه بر بعضی ادله‌ای است که نقش مهمی برای تأثیرگذاری مأکولات و مشروبات قائلند که اگر شبهه‌ناک بوده و یا حرام باشند، موجب سوء‌طینت و سیاهی قلب و عدم قبول هدایت معنوی می‌شوند. برخی از روایات، به این مطلب اشاره می‌کنند که فرزند زنا بودن باعث می‌شود فرد، تمایل به گناه پیدا کرده و بغض با حق و اهل حق در وجود او شعله‌ور شود. به نظر می‌رسد که روایات ذیل گویای این تأثیرپذیری هستند:

نبی مکرم اسلام(ص) در حدیثی خطاب به امام علی(ع) می‌فرماید: «تو را کسی دوست ندارد مگر مؤمن متقی و کسی دشمن تو نیست، مگر کافر بدبخت فرزند زنا یا فرزند حیض ...» (دیلمی، 1412ق، ج ‏2، ص 433).

در روایت دیگری، امام صادق(ع) در ضمن بیان صفات فرزندان زنا فرموده است: «[فرزند زنا] به گناه، تحقیر دین و سوء‌همنشینی، متمایل است» (فلسفی، 1368، ج ‏2، ص 113).

بر اساس تحلیل فقها و مفسران از این گزاره‌ها، گرایش‌های کجروانة این دسته افراد به جهت خباثت باطنی‌ای است که در اثر رفتار ناروای والدین آنان در ایشان پیدا شده و زمینه گزینش هدایت و رستگاری را تضعیف و ظرفیت و استعداد گزینش کجروی را افزایش داده است. بدین‌شکل، به نظر بسیاری از علمای مسلمان، امکان هدایت یافتن این افراد وجود دارد. ولی آنان معمولاً تحت تأثیر آن خصوصیت وراثتی، و در اثر آن خبث و خست باطنی، تمایل به کجروی و گناه داشته و در عمل، با اختیار خود، مسیر کجروانه را انتخاب می‌کنند (بحرانی، 1423ق، ج ‌3، ص 123ـ126‌؛ مازندرانی، 1421ق، ج ‌9، ص 355‌؛ صدر، 1420ق، ج ‌6، ص 233ـ237؛ نجفی، 1404ق، ج ‌6، ص 68ـ70؛ مجلسی، 1404ق، ج 5، ص 288).

لذا به اعتقاد فقها و شارحان حدیث، دلیل پیش‌بینی معاقب بودن چنین افرادی، عمل والدین آنان، قساوت قلب و مانند آن- که اموری غیراختیاری‌اند- نیست، بلکه آنان با اختیار خود چیزی را انجام می‌دهند که موجب کفر و استحقاق عقاب می‌شود. چیزی که مهم است اینکه، زمینه‌های خباثت باطنی وراثتی در فرزند زنا، او را به سوی سلوک کجروانه سوق داده و از مسیر هنجارمند و صالح دور خواهد کرد و تمایل به حرامی پیدا می‌کند که از آن به وجود آمده است. ازاین‌رو، در روز قیامت، به ‌خاطر سوء‌سلوک مختارانة خود مسئول خواهد بود (همان).

توجه به روایت زیر، موجب وضوح بیشتر سخنان بالا و نیز مضمون‌های حدیث دیگری از جمله «السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه» (مجلسی، 1404ق، ج 3، ص 44) خواهد بود. امام صادق(ع)، در توضیح این روایت می‌فرمایند: «اگر خداوند کسی را در اصل خلقت، کافر آفرید، نمی‌میرد تا اینکه شر برای او محبوبیت پیدا می‌کند پس به آن نزدیک شده، در نتیجه به کبر و... مبتلا می‌شود» (کلینی، 1365، ج 2، ص 330). بنابراین، در تحلیل این روایت، شر در نظر انسان بدطینت، «محبوبیت» پیدا می‌کند؛ لذا به سمت آن گرایش پیدا کرده و در نتیجه آن را انتخاب می‌کند.

نکتة قابل توجه اینکه از نگاه آموزه‌های اسلامی، وراثت، علت قطعی آثار مذکور نیست و اهمیت آن در جنبة زمینه‌سازی است و چه‌بسا کسانی که ریشه خانوادگی خوبی نداشته و به مقامات بالایی رسیده‌اند. امام باقر(ع) در ضمن حدیثى، قابلیت تغییر بعضى از صفات موروثى را بیان فرموده است (همان، ج 6، ص 14). به گفتة شارحان حدیث، بیان امام(ع) به صراحت دلالت دارد که آثار صفات موروثى، قطعى و حتمى نیست و عواملى از جمله محیط و تربیت می‌تواند آنها را تغییر دهد. چرا که اگر همه وراثت‌ها قطعى و غیرقابل تغییر و سرنوشت فرزندان، حتمى و غیرقابل تخلف باشد، قیام انبیاء الهى و تعالیم مقدس آسمانى آنان، زائد و بى‏معنى و کلیه سازمان‌هاى تربیتى و اصلاحات اخلاقى جوامع بشر بى‏فایده و لغو خواهد بود (فلسفی، 1368، ج ‏3، ص 138-139).

ب. تغذیه

غذا نه تنها آثار خوب و بدی بر جسم دارد، از نظر معنوی و اخلاقی نیز آثار مطلوب یا نامطلوبی در روان بشر به جا می‌گذارد. این امر مورد قبول دانشمندان امروز بوده و در تعالیم اسلامی نیز به آن تصریح شده است. روایات اهل‌بیت‰ به منافع و مضار جسمی، روانی و معنوی خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها توجه کرده‌اند. چنانکه در بحث از آثار وراثت ذکر شد، مواردی مانند شبهه‌ناک یا حرام بودن مأکولات و مشروبات، بر نگرش‌ها و گزینش‌های افراد و حتی شخصیت آنان، تأثیر گذاشته، زمینه‌ساز سوء‌طینت و سیاهی قلب انسان می‌شود؛ و زمینه قبول هدایت‌های معنوی را کاهش می‌دهد (صدر، 1420، ج ‌6، ص 233ـ237).

امام رضا(ع) در روایتی می‌فرمایند: «خداوند شراب را حرام کرد؛ زیرا شراب تباهی می‌آورد، عقل نوشندگانش را دگرگون می‌سازد و آنان را به انکار خداوند و دروغ و تهمت زدن به او و پیامبرش وا می‌دارد ...» (صدوق، 1378، ج 2، ص 98، ح 2). در این روایت و روایات مشابه آن، اهل‌بیت(ع)، فساد و از بین رفتن عقل و قوه تعقل را از جمله دلایل تحریم خمر دانسته‌اند. درحالی‌که انسان موجودی است که به دلیل برخورداری از قوه تعقل، توانایی سبک و سنگین کردن اعمال را دارد و با محاسبه منافع و مضرات عملی، دست به گزینش می‌زند. ولی کسی که بر اثر تغذیه از حرام، دچار زوال عقل و تعقل شده باشد، گزینش او تحت تأثیر عقل، و بر اساس سنجش و محاسبة عقلانی نخواهد بود.

عوامل میان‌برد

از مهم‌ترین عوامل پیرامونی در سطح میانی تأثیرگذار در فرایند محاسبه و گزینش کجروی، جامعه‌پذیری افراد است. جامعه‌پذیری می‌تواند در تحلیل انسان از نتیجه و پیامد کنش تأثیر‌گذار باشد. در فرایند جامعه‌پذیری، افراد جامعه بر اساس الگوهای رفتاری که در جامعه وجود دارد، به سمت کنش‌های معینی تمایل پیدا می‌کنند که در نهایت، راه و روش آن جامعه را بر‌می‌گزینند. اثرگذاری جامعه‌پذیری از طریق دو مکانیسم یادگیری و درونی‌کردن دیگری است. مکانیسم اول، عبارت است از: اخذ بازتاب‌ها، عادات و طرز رفتار از دیگران که به کمک تکرار، تقلید، تشویق و تنبیه، و آزمایش و خطا در ارگانیسم روانی شخص جای می‌گیرد و رفتار او را راهنمایی می‌کند. مکانیسم دوم، مکمل مکانیسم اول بوده و به‌معنای یگانگی یافتن شخصیت با عناصر فرهنگ و نظام اجتماعی است؛ به گونه‌ای که آن عناصر به اصول اخلاقی، قواعد آگاهی و شعور و همچنین شیوه‌های عمل، تفکر و احساس بهنجار در درون فرد بدل می‌شود. در نهایت، او را به این پندار می‌رساند که سرچشمه همنوایی‌اش با جامعه، انتخاب آگاهانه خود اوست (سلیمی و داوری، 1385، ص 145).

این اثرگذاری جامعه بر انسان، مورد تأیید منابع دینی هم هست. یکی از مواردی که موضوع جامعه‌پذیری را در منابع اسلامی گوشزد می‌کند، بحث مفسران از مفهوم «شاکله» در آیة زیر است. در این تعریف از شاکله، آثار جامعه‌پذیری در افراد مورد توجه قرار گرفته است. در آیة 84 سورة اسراء آمده است: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی‏ سَبِیلاً»؛ بگو هر کس بر پایه «شاکلة» خود عمل مى‏کند، پس پروردگارتان به کسى که راه یافته‏تر است، داناتر است.

می‌توان تأثیر جامعه بر فرد را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز در شخصیت انسان معرفی کرد که این تأثیر و تأثر، در گزینش‌های بعدی انسان خود را نشان خواهد داد. در این خصوص، اکثر مفسران شاکله را چیزی اعم از طبیعت جسمی، روحیات و عادت‌های اکتسابی فرد می‌دانند. آنان علاوه بر نقشی که عوامل فردی (جسمی و روانی) در ایجاد این صورت دارند، یادآور می‌شوند که محیط پیرامون و آداب و رسوم و دستورها و بازداشتن‌های آن، در نهایت، «صورتی جدید و دومین» را در فرد پدید می‌آورند که اعمالش با خواسته‌ها و مقتضیات محیط، انطباق دارد. به اعتقاد آنان، این اثرگذاری، هرچند جزئی و در حد زمینه‌سازی است، اما آثار بسیار ماندگاری در روان انسان دارد (ر.ک: طباطبائی، 1417ق، ج 13، ص 189ـ191؛ فضل‌‌الله، 1419ق، ج 14، ص 216ـ217؛ مکارم شیرازی و همکاران، 1374، ج 12، ص 248).

برخی محققان نیز تأکید دارند: «طبق آیه شریفه، خصوصیات درونی و صفات انسان او را مقید می‌سازد و عمل انسان بر اساس صفات و ویژگی‌های روحی او شکل می‌گیرد و اخلاق انسان در کردار او تأثیر تعیین‌کننده‌ای دارد. همچنین، عوامل بیرونی مثل آداب، سنن، رسوم و عادت‌های تقلیدی، بر اعمال انسان تأثیر داشته و میان ساختارها و سنن اجتماعی با رفتار و کنش فرد ارتباط وجود دارد. در نهایت، انسان تحت تأثیر آن عوامل می‌تواند دارای طبیعت ثانوی گردد، مؤید این ادعا هم می‌تواند فرمایش حضرت علی(ع) باشد که می‌فرماید: «العادة طبع ثان»؛ عادات اکتسابى، طبیعت دومى انسان است» (فلسفی، 1368، ج ‏2، ص 247). بنابراین، پدید آمدن صورت جدید و طبیعت جدید و ثانوی در فرد را می‌توان نتیجه اخذ بازتاب‌های جامعه و تأثیرپذیری از آن دانست که زمینة مساعدی را برای گزینش‌های افراد جامعه فراهم می‌آورند.

نمونة دیگری از این اثرگذاری‌ها در حدیث زیر ترسیم شده است. در روایت زیر از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِه»‏ (مجلسی، 1404ق، ج 58، ص 187)؛ هر نوزادی بر فطرت [الهی] متولد می‌شود؛ و این پدر و مادر او هستند که وی را به آیین یهود، مسیح و زرتشت در می‌آورند. در این حدیث، پیامبر اکرم(ص) بیان می‌کند که، فرزند آدمی در بدو تولد بر فطرت الهی متولد می‌شود ولی عقیده و آیینی که به آن می‌گرود، محصول آموزش‌ها و القائات پدر و مادر او است که مهم‌ترین کارگزاران جامعه‌پذیری هستند. پذیرش و گرویدن به یک عقیده و آیین، بیانگر یکی از گزینش‌های تعیین‌کننده فرد در زندگی است. بدین‌شکل، این روایت بیانگر آثار جامعه‌پذیری در گزینش است.

در آیة 93 سورة بقره آمده است: «و إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ و َرَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ ... قُلْ بِئْسَمَا یَأْمُرُکُم بِهِ ایمانکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِین»؛ و آنگاه که از شما پیمان اطاعت گرفتیم، و طور را بالاى سر شما برداشتیم گفتیم: «آنچه به شما داده‏ایم محکم بگیرید و بشنوید». گفتند: «شنیدیم و نافرمانى کردیم» و بر اثر کفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنید [بدانید که‏] ایمانتان شما را به بد چیزى وامى‏دارد ...». در این آیه شریفه، با توجه به معنی و مفهوم «اشراب»[1]، قلوب بنی‌اسرائیل با محبت گوساله سامری عجین شده و این اعمال، محصول سرزمین قلب آنها است که با آب شرک آبیاری شده است و چنین سرزمینی که با چنان آبی آبیاری شود، محصولی جز این نخواهد داشت. به گفتة برخی مفسران: «بنى‌اسرائیل چون سالیان دراز، محکوم مصریان بودند، مانند هر قوم محکوم و زبون دیگران، خواه ناخواه اوهام و معتقدات مصریان بر آنها چیره شده بود. یکى از مقدسات مصری‌ها گاو بود ... تقدیس گاو و گوساله در نفوس آنان ریشه داشته و محبت آن قلوبشان را فراگرفته بود ... بنابراین، اتخاذ گوساله پس از چند روز غیبت موسى از جهت غفلت و پیشامد ناگهانى یا اغفال نبوده» (طالقانی، 1362، ج ‏1، ص 192).

بنابراین، در این آیه علت اینکه بنی‌اسرائیل به بی‌راهه رفته و سر از شرک و بت‌پرستی در آوردند، به نوع جامعه‌پذیری آنها نسبت داده شده است. به بیان دیگر، اعمال نادرست آنان نتیجه طبیعی همان نگاه و تفکر و آداب و رسومی به‌شمار آمده است که قلوب آنان با آن شکل و خو گرفته بود. طبیعی است که در چنین شرایطی، هر چیزی خارج از آن نگرش، حتی خداپرستی، غیرطبیعی و نامأنوس به نظر می‌رسد و این افراد با اختیار خود، و البته تحت تأثیر آداب و رسوم و نگرش‌های موجود در جامعه، منش و رفتاری کجروانه را انتخاب می‌کنند.

از جمله آیات مهم دیگری که بیانگر تأثیر آداب و رسوم جامعه در گزینش افراد آن است، آیة 104 سورة مائده است که می‌فرماید: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا»؛ هنگامى که به آنها گفته شود به سوى آنچه خدا نازل کرده و به سوى پیامبر(ص) بیائید، آنها از این کار سرباز زده، مى‏گویند همان رسوم و آداب نیاکان ما، ما را بس است؟!. بر اساس این آیة شریفه، تعصبات جاهلانه در مورد آداب و رسوم موجب می‌شود که افراد به دنبال افکار و عقاید پیشینیان خود راه افتاده و بدون توجه به درستی و نادرستی آن افکار و اعمال، هم‌رنگ آنها شوند. به گفتة برخی مفسران: «مى‏گویند «ما را بس» یعنى حرکت خود را در مسیر زندگى مى‏بندند و بى آنکه به آینده نظرى افکنند همچنان به گذشته بسنده کرده‏اند» (جمعی از مترجمان، 1377ب، ج ‏2، ص 410).

در این آیة شریفه خداوند افرادی را معرفی می‌کند که در پاسخ به دعوت به ‌سوی تعالیم الهی و نبوی می‌گویند آداب و رسوم و هنجارهای برجای مانده از پیشینیان ما، برای ما بس است و این آیه با تعبیر «حسبنا» به جمود و تعصب این افراد اشاره می‌کند که تنها چیزی که برای ما نیاز است و ما را مستغنی می‌کند، همان آیین و هنجارهای گذشتگان است و بس. هیچ تغییری در آنها راه نمی‌دهیم و انتخاب ما همین است و بس: «مشرکین و کفار که رشد فکرى نداشتند و نظیر گوسفندانى که هرگاه یکى از آنها از جوى می‌پرد، بقیة آنان هم بدون مطالعه از آن پیروى می‌نمایند، در جواب دعوت‌کنندگان خدا می‌گفتند: «حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا»؛ یعنى همین دینى که ما پدران خود را بر آن یافتیم براى ما کافى است» (نجفی خمینی، 1398ق، ج ‏4، ص 278).

به بیان دیگر، اطاعت از نیاکان و تعصبات نژادی و قبیله‌ای نشانه‌ای از وجود آداب و رسوم جاهلی است که در افکار چنین انسان‌هایی ریشه دوانده، امکان تخلف و تخطی از آن وجود ندارد و از نگاه قرآن، همین وضعیت به صورتی جدی انتخاب افراد جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

این عوامل را در قالب کلی جامعه‌پذیری می‌توان بیان کرد که کارگزاران متعددی می‌تواند داشته باشد و در اینجا به چند مورد اشاره می‌شود.

الف. گروه‌های مرجع

گروه‎های مرجع، الگوهایی را برای داوری و ارزیابی فرد از خود و محیط پیرامون تشکیل می‌دهند. به ‌عبارت دیگر، گروه‎های مرجع الگوها و چارچوب‌هایی را در جامعه ایجاد می‌کنند که افراد وابسته به گروه در درون آن به کنش می‌پردازند و رفتار‌های خارج از این چارچوب‌ها را نابهنجار تلقی می‌کنند (کوئن، 1372، ص 138). به ‌عبارت دیگر، افراد در جامعه با الگوهای رفتاری زیادی روبرو هستند؛ ولی تحت تأثیر گروه‎های مرجع، الگوهایی را برمی‌گزینند که از طرف این گروه‎ها ارائه می‌شود و مورد تأیید آنهاست. در محیط‌های مرجع، افراد به دلیل اینکه رأی و نظر و عملکرد این الگوها را بر رأی و نظر و عملکرد خود ترجیح می‌دهند، با آنها همنوایی می‌کنند. بی‌تردید، انسان‌ها در روابط اجتماعی خود با افراد یا گروه‎هایی که به آنان علاقه دارند یا برایشان ارزش و احترام قائل‌اند، به‌عنوان الگوهای نقش و گروه‎های مرجع رفتارشان را سرمشق خود قرار داده و در فراگرد یادگیری مؤثر واقع می‌شوند؛ خاستگاه چنین رویکردی در احساس محبت و تعلق افراد به ایشان نهفته است که موجب می‌شود آنان را به‌عنوان الگوهای مثبت و قابل احترام در کنش‌ها و واکنش‌های اجتماعی پیروی کرده و همواره دید تأییدی نسبت به چنین الگوهایی داشته باشند.

بررسی روایات معصومین(ع) در این زمینه بیانگر این است که، معرفی الگو نقش بسزایی در پیشگیری از انحرافات اجتماعی دارد، چراکه فرد با تلاش خود، سعی در نزدیک ساختن روحیات و منش خود با الگوی معرفی شده دارد. مؤید این یافته‌ها، نظریه گروه مرجع است که بر اساس آن، همه انسان‌ها در زندگی، تفکر، احساس، و اعمال‌شان را از طریق ارجاع به گروه‎های خاصی، ارزیابی کرده و تصمیم می‌گیرند. افراد چه عضو این گروه‎ها باشند و چه نباشند، درباره آنها دارای نگرشی مثبت و یا منفی‌اند. بر اساس این نظریه، افراد دقیقاً همان‌گونه رفتار نمی‌کنند که گروه مرجع‌شان می‌پسندد، بلکه افراد برای تعیین نحوه احساسات، تفکر و اعمال‌شان نیز به گروه‌ مرجع‌شان مراجعه می‌کنند و در گیرودار زندگی روزمره خود از آن گروه‎های مرجع، تأثیر قابل توجهی را در تفکر و عمل خود می‌پذیرند، حتی اگر از این تأثیرپذیری آگاهی کاملی نداشته باشند. به همین دلیل، جهت کنترل بر رفتارها و جلوگیری از انجام رفتارهای نابهنجار، افراد می‌بایست در معاشرت و مؤانست با گروه‎های مرجعی که رویکردهای رفتاری‌شان انحراف از هنجارهای اجتماعی دارد، مواظبت و مراقبت ورزید و فرایند اجتماعی شدن افراد را مدیریت نمود (کرون، 1390، ص 45-46).

در قرآن و روایات اهل‌بیت(ع)، این تأثیرپذیری و تأثیرگذاری و نقش آنها در گزینش اعمال، مورد تأکید قرار گرفته است. توجه به این تأثیرگذاری را می‌توان در آیات زیر دید: «وَ کَذَلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِّنَ الْمُشرِْکِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شرَُکَاؤُهُمْ لِیرُْدُوهُمْ و لِیَلْبِسُواْ عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ» (انعام: 137)؛ و این‌گونه براى بسیارى از مشرکان، شریکان آنها، کشتن فرزندانشان را جلوه دادند، تا آنها را به هلاکت رسانند و آیین‌شان را بر آنها مشتبه سازند. بر اساس این آیه، «شرکا» - که مفسران، مراد از آنها را خدمه و متولیان بت‌خانه‌ها یا شیاطین می‌دانند (جمعی از مترجمان، 1377 الف، ج ‏2، ص 261)- قتل اولاد را که نمونه‌ای آشکار از اعمال کجروانه است، در نظر بت‌پرستان زینت می‌داده‌اند؛ و این تزیین دو نتیجه داشته است: نخست اینکه، باعث هلاکت و گمراهی آنها می‌شد. دوم اینکه، دین و آیین آنها را بر ایشان مشتبه می‌ساخت. به عبارت دیگر، تزیین این گروه‎های مرجع، توان تشخیص را از این افراد می‌گرفت و سبب می‌شد که آنها با میل و اراده خود، عمل کجروانه قتل فرزندان را بر گزینند.

در آیة 67 سورة احزاب آمده است: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا و َکُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا»؛ و می‏گویند: پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را گمراه ساختند!. بر اساس این آیه در روز قیامت، برخی کافران مدعی می‌شوند که پیروی از بزرگان قوم، موجب شده تا چنین مسیری را انتخاب کنند. به عبارت دیگر، این افراد علت گمراهی خود را این می‌دانند که از بزرگان قوم خود پیروی کرده‌اند و کفر و شرک را به‌عنوان الگوهایی که آن بزرگان برای قوم خود، ارائه می‌کردند، برگزینند. پس، به سبب پیروی کورکورانه از آن الگوها، راه ضلالت و کجروی را انتخاب کرده بودند: «و اتباع و ارذال قوم کفار گویند که اى پروردگار ما، به ‌درستى که ما فرمان بردیم مهتران قبایل خود را و بزرگان و پیشوایان خود را، پس گمراه کردند ما را یعنى به افسون و افسانه ما را فریب دادند و در نظر ما تزیین باطل نمودند و از راه حق و طریق رشاد بیرون بردند (کاشانی، 1336، ج‏ 7، ص 336).

بدین‌شکل، با توجه به این آیه شریفه، علت گمراهی و کجروی این افراد پیروی بی‌چون و چرا از بزرگان قوم و گروه‎های مرجع آن است. چراکه آنها را دارای احاطه مادی و معنوی بر خود می‌دانستند و مقبولیت اعمال خود نزد آنها را مهم می‌دیدند. پس، روشن است که آنها با اختیار خود تابع آن گروه شدند و مسلوب‌الاختیار نبودند.

ب. همنشینی

از جمله عواملی که در گزینش‌های افراد تأثیرگذار است، روابط مستمر آنها با افراد دیگر در جامعه است. به ‌عبارت دیگر، همنشینان تأثیر قابل‌ توجهی بر فرد دارند و اثرگذاری آنها معمولاً به شیوه‌های مختلفی انجام می‌شود. بر اساس یافته‌های جامعه‌شناختی، فرد بسته به میزان، شدت و اولویت همنشینی‌هایی که دارد از همنشینان تأثیر می‌پذیرد که در نهایت در تفکر و گزینش فرد جلوه می‌کند. ادوین ساترلند در نظریه پیوند افتراقی خود، در تحلیل مسائل اجتماعی و تلاش برای کنترل و مهار رفتارهای نابهنجار، معتقد است: عمل مجرمانه در ارتباط مستقیم و یا غیرمستقیم با افرادی که رفتارهای مجرمانه و ناقض هنجارهای اجتماعی دارند، فرا گرفته می‌شود و فردی که این رفتار نابهنجار را می‌آموزد، از انجام رفتارهای بهنجار و مطابق قواعد عمومی جامعه گریزان می‌شود. به همین دلیل، درصورتی‌که بتوان در ارتباطات و پیوندهای افرادِ در معرض تعامل با هنجارشکنان، تغییراتی ایجاد کرد، می‌توان به حل مسائل اجتماعی امیدوار و بر مهار این قبیل انحرافات فائق آمد (کرون، 1390، ص 45).

در تئوری ساترلند و کرسی با دو نکته تأمل برانگیز مواجه می‌شویم که تأثیر و فرایند شکل‌گیری رفتارهای کجروانه را بر مبنای پیوند با افراد کجرو به خوبی روشن می‌سازد. آنها معتقدند: افراد در اوضاع و احوال و در ساختارهای خاص اجتماعی، به هم پیوند می‌خورند؛ و در این پیوند، رفتارهای کجروانه را از یکدیگر می‌آموزند. نکته دوم، آن است که عوامل متعددی بر میزان و کیفیت یادگیری افراد از همنشینان اثر می‌گذارند. این عوامل عبارتند از: دوام همنشینی، شدت، طول و دفعات ارتباط فرد با همنشینان، اولویتی که یک همنشین یا همنشینان برای فرد دارند، میزان و چگونگی نزدیکی همنشینان به یکدیگر و سرانجام، سن آنها (ر.ک: سلیمی و داوری، 1385، ص 73). ساترلند قبل از هر چیز به شرایط اجتماعی انحراف توجه دارد. از نظر او رفتار انحرافی، روان‌شناختی یا ارثی نیست و عوامل اجتماعی و فرهنگی در تبیین آن نقش دارند و در بررسی پدیده انحراف به فضای فرهنگی و خرده‌فرهنگی که افراد در آن قرار دارند، توجه می‌کند. ساترلند معتقد است: افرادی که مرتکب قانون‌شکنی می‌شوند، ارتباط بیشتری با قانون‌شکنان دارند. بر اساس این نظریه فرایندی که به بزهکاری می‌انجامد به قرار زیر است:

الف. عمل مجرمانه آموختنی است نه موروثی؛

ب. آموزش از طریق ارتباط فرد با سایر افراد و عموماً به صورت شفاهی و به کمک کلمات است تا حرکات چهره و قیافه؛

ج. بخش اعظم آموزش رفتار بزهکارانه در گروه‎های نزدیک که با فرد روابط صمیمانه دارند انجام می‌گیرد؛

د. تأثیر ارتباطات گوناگون از لحاظ فراوانی، سن و شدت یکسان نیستند؛

هـ . یادگیری رفتار منحرفانه فقط محدود به تقلید نیست (سخاوت، 1374، ص 55-56).

آیات و روایات اسلامی، تأثیرپذیری فرد از همنشینان را مورد تأیید قرار داده و تأکید دارند که همنشینان با تزیین نگرش‌ها و اعمال خود در افراد تأثیر گذاشته و موجب تغییر نگرش‌های آنها نسبت به بدی و خوبی و در نتیجه، تغییر اعمال و گزینش‌های آنها می‌شوند. از جملة‌ این آیات و روایات می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: «وَ قَیَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ و ما خَلْفَهُمْ...» (فصلت: 25)؛ و برای آنان همنشینانی گماشتیم، پس آنچه را در پیش‌رو و آنچه را در پی آنان بود، در نظرشان آراستند... . چنان‌که می‌بینیم این آیة شریفه، مفهوم «تزیین» را از جمله ترفندهای همنشینان «بد»ی می‌داند که به‌عنوان مجازات کافران و تبهکاران، در این دنیا بر آنها گماشته می‌شوند. به گفتة پاره‌ای از مفسران: «آن شیطان‌ها براى آنها کارهایى را که از پیش براى خود فرستاده‏اند و کارهایى که اکنون انجام مى‏دهند، زینت دادند؛ یا منظور این است که شیاطین آنچه را پیش روى آنهاست از لذت‌هاى دنیوى و پیروى از شهوت‌هاى نفسانى و آنچه را که پشت سر ایشان است از کارهاى آخرت- که مى‏گفتند نه بعثى است و نه حساب و کتابى- براى آنها زینت دادند (جمعی از مترجمان، 1377 الف، ج ‏5، ص 460).

با توجه به مضمون این آیه و تفسیر ذکر شده، می‌توان گفت از نگاه قرآن کریم، همنشینان، اعمال کجروانه و عدم اعتقاد به آخرت را در نگاه این افراد، جلوه داده و سبب می‌شوند که آنها با میل خود این اعمال را انتخاب می‌کنند. در واقع، همنشینان بدی که بر این افراد گمارده می‌شوند، در مرحله اول، بر نگرش‌های آنان تأثیر گذاشته و نوع نگاه آنها را به «بدی» و «خوبی» تغییر می‌دهند. در مرحله بعد، فرد با اختیار و اراده خود دست به انتخاب اعمال کجروانه می‌زند. به عبارت دیگر، از نگاه قرآن، همنشینان، گزینش افراد را جهت می‌دهند.

این مضمون را می‌توان در ذیل این روایت مشاهده کرد: «برای مسلمان سزاوار نیست              که با زشتکار دوستی کند؛ زیرا واقعیت آن است که او عمل خود را برایش زینت می‌دهد...»      (کلینی، 1365، ج 2، ص 640، ح 2). در این روایت که از امام علی(ع) روایت شده و همچنین      در روایت‌های مشابه آن، که بیانی شبیه به آیة 25 سورة فصلت دارند، به این نکته توجه داده     می‌شود که همنشینان بد، اعمال بد و کجروانه را در نظر همنشین خود تزیین می‌کنند و بدین‌شکل، گزینش‌های آنان را جهت می‌دهند.[2]

ج. تأثیر شیطان در قالب همنشین

در رویکرد تفهمی و جامعه‌شناسی پدیدار‌شناختی و از نگاه محققانی مانند وبر و شوتس می‌توان برقراری ارتباط ذهنی با موجودات ماورایی را به‌‌عنوان نوعی کنش متقابل اجتماعی پذیرفت (ترنر، 1380، ص 95ـ110). از نگاه آموزه‌های اسلامی، ارتباط انسان با شیطان، مضمونی از این سنخ است. قرآن کریم، نقش شیطان را به‌عنوان نوعی همنشین حامل هنجارهای کجروانه و در قالب همان «تزیین» کجروی ترسیم کرده است. نقش شیطان در گزینش کجروی را می‌توان از آیاتی که «تزیین» کجروی را به او نسبت می‌دهند، به دست آورد. انتساب تزیین به شیطان و تأثیر آن در گزینش کجروی و کجروی افراد در منابع اسلامی با استفاده از آیة شریفه زیر به دست می‌آید: «وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُون؛ و شیطان» (انعام: 43)؛ آنچه را انجام می‌دادند، در نظرشان زینت داد). بر اساس این آیه علت عدم تضرع برخی افراد به درگاه خداوند و گردن‌کشی در مقابل او، این است که شیطان با استفاده از ظرفیت‌هایی که آنها دارند، اعمال بدشان را زینت داده بود و ... . به گفتة برخی مفسران: «تزیین و آرایش شیطان این چنین است که از طریق تحریک شهوات و هوس‌ها و صفات زشت و ناپسند انسان، چهره عملش را در نظرش آن چنان جلوه مى‏دهد که سخت مجذوب آن مى‏شود» (بابایی، 1382، ج 2، ص 159). آنان همچنین در تحلیل چگونگی تأثیر شیطان بر نگرش، گزینش و رفتار افراد مورد نظر در این آیه، یادآور می‌شوند که: «شیطان (با استفاده از روح هوی‌پرستی آنها) اعمالشان را در نظرشان زینت داده بود، و هر عمل زشتی را انجام می‏دادند زیبا و هر کار خلافی را صواب می‏پنداشتند» (همان، ج ‏1، ص 595).

عوامل کلان

سومین سطح از متغیرهای تأثیرگذار بر گزینش‌های افراد در جامعه، عوامل ساختاری است. در ادامه این بحث به چند نمونه از تأثیر این عوامل اشاره می‌کنیم.

 

الف. فعالیت‌های روزمره

مارکوس فلسون[3] و لاری کوهن نظریه فعالیت‌های روزمره خود را در سال 1979 ارائه کردند که تا یک دهة بعد شهرت داشت. آنان مدعی‌اند که رویکردشان، افزایش جرم را در فاصلة بین دو دهة 1960 و 1980 تبیین می‌کند. از این منظر، تخلف‌های مجرمانه با طبیعت الگوهای روزانه کنش متقابل اجتماعی مرتبط هستند. فعالیت روزمرة ترک منزل بدون مراقب- یعنی نبود نگهبان- در طول ساعات کار، یکی از سه عاملی است که منجر به افزایش احتمال فعالیت مجرمانه می‌شود. دو عامل دیگر عبارتند از: وجود متخلف دارای انگیزه و آماج مناسب که اصولاً چیزی است که ارزش سرقت دارد. تنها موقعی که همه سه عامل باشند، احتمال وقوع فعالیت مجرمانه، عملاً افزایش می‌یابد. سرانجام، نظریة فعالیت‌های روزمره می‌گوید که نرخ افزایش جرم با تعداد آماج‌های مناسب و فقدان افرادی برای محافظت از آنها، برابر است (به نقل از: کوهن و فلسون، 1979، ص 66ـ74).

کانون توجه دیگر در نظریه فعالیت‌های روزمره نظام‌های کنترل اجتماعی غیررسمی‌ای است که در بستر مناسبات روزمرة ما با افراد دیگر، شکل می‌گیرند. به این معنا که این الگو مدعی است در صورت کمبود یا نبود کانون‌های کنترل اجتماعی، مسیر رسیدن به منافع از طریق جرم و انحراف مسیر آسانی است. در این الگو، منافع جرم، بدیهی تلقی می‌شوند، یعنی تا زمانی‌که گرفتار نشده‌اید، جرم، مسیر راحت‌تری برای رسیدن به مجموعة گسترده‌ای از لذت‌هاست. اما آنچه تفاوت‌های بلندمدت در نرخ‌های جرم را تبیین می‌کند، تفاوت در انگیزه‌های مجرمانه نیست، بلکه نوعی تفاوت در ساختارهای اجتماعی است که یا دامنه آماج‌های مناسب برای جرم را می‌افزایند و یا احتمال حضور محافظان مناسب را کاهش می‌دهند (یعنی، نه تنها پلیس، بلکه هر کسی که ممکن است در موقعیتی باشد که مانع خطای شما شود یا آن را گزارش دهد) (بروس، 2006). این الگو در تحلیل کلان خود با مقایسه محیط روستا، شهر، شهرک‌های اقماری و کلان‌شهرها به نقش متغیرهایی مانند شرایط و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی در شکل‌گیری کجروی می‌پردازد. طبق این نظریه، تخلف‌های مجرمانه با طبیعت الگوهای روزانه کنش متقابل اجتماعی مرتبطند. الگوهایی که در زندگی اجتماعی در جهت امور معمولی و روزمره مانند کسب معاش و گذران زندگی عادی صورت می‌گیرد.

آموزه‌های اسلامی، تأثیر فعالیت‌های روزمره بر گزینش‌ها و اعمال آتی افراد را با توجه به آثار شیوه‌های کسب روزی و امرار معاش و در قالب مضمون‌هایی مانند «تأثیر وضعی» نوع غذا (حلال- حرام) در شخصیت انسان و گزینش مسیر زندگی مورد توجه قرار داده‌اند. این مضمون را در فرمایشی از امام حسین(ع) در روز عاشورا می‌توان دید که نشان‌دهنده تأثیر این عامل در انتخاب مسیر زندگی است: «... و همه شما فرمان مرا سرپیچی کرده و سخنان مرا گوش نمی‌دهید، قطعاً شکم‌های شما از حرام پر شده و بر قلبهایتان مهر زده شده است» (بابایی، 1382، ج ‏45، ص 8). اندیشمندان مسلمان در توضیح این سخن تأکید می‌کنند که حرام ممکن نیست با حلال هماهنگ شود؛ غذای حرام ممکن نیست با اندیشه صحیح جمع شود؛ زیرا غذایی که انسان می‌خورد، به تدریج به صورت فکر در می‌آید؛ همان‌طور که روح در ابتدای پیدایش خود، جسمانی است و سپس روحانی می‌شود، اندیشه‌ها، اخلاق و اوصاف نفسانی نیز این‌گونه‌اند، یعنی همان‌گونه که ماده‌ای طبق حرکت جوهری روح مجرد می‌شود، یک غذا نیز با سیر گوهری، اندیشه یا خلق و صفت می‌شود (جوادی آملی، 1381، ص 71-73).

اینکه انسان حرام‌خور بخواهد درست بیندیشد، بسیار سخت است؛ زیرا استعداد تام و نصاب قبول برای فیض‌یابی از شرایط اصلی است. تغذیه حرام، تنمیه ناصواب را به همراه داشته و افکار و اوصاف پلید آن را تعقیب می‌کند (همان، ص 72). بنابراین، نکات فوق نشان می‌دهند که از نظر آموزه‌های اسلامی، تغذیه حرام که محصول کسب و درآمد حرام است، زمینه فهم حقایق را از بین می‌برد. لذا گزینش انسان و تصمیم نهایی او را که بر اساس فهم اوست، تحت تأثیر قرار خواهد داد.

ب. نقش صاحبان قدرت وثروت

این عامل در واقع مضمون اصلی نظریه‌های مارکسیستی است که جوامع از گروه‌های متعدد و متفاوت با خواسته‌ها و منافع متضاد تشکیل شده‌اند و هر گروه اهداف و برنامه‌های خود را دارند (عضودانلو، 1386، ص 312). صاحبان قدرت و ثروت می‌توانند به‌عنوان گروه مرجع نیز باشند، ولی در اینجا از این جهت که با ترفندهای مختلف درصدد تحمیل ارزش‌های خود به جامعه هستند و در گزینش افراد تأثیرگذارند، مورد بحث است که نمایان‌گر مضمون نظریات مارکسیستی است. این افراد از راهه‌ای مختلفی در کجروی و گزینش آن نقش ایفا می‌کنند:

1. ترفندهای سیاسی و اقتصادی

بر اساس دیدگاه تضاد، تفسیر درستی یا نادرستی از یک رفتار فرایندی است که تحت سیطره صاحبان قدرت و ثروت انجام پذیرفته، و سلطه قدرت و ثروت است که معنای رفتارها را سمت و سو داده و با کمک ابزارهای قدرت و ثروت و با بهره‌گیری از عناصر اجبار، تطمیع، تهدید، تزیین و فریب وحیله، افراد جامعه را به تبعیت از صاحبان این منابع و در نهایت، گزینش راه و روش آنها سوق می‌دهند. مراجعه به منابع دینی در اسلام، ما را به مضمون تأثیرپذیری افراد از صاحبان این منابع رهنمون می‌شوند. یکی از مواردی که این تأثیرپذیری را به خوبی نشان می‌دهد، آیة 88 سورة یونس است: «وَ قالَ مُوسی‏ رَبَّنا إِنک آتَیتَ فِرْعَوْن وَ مَلأَهُ زینةً وَ أَمْوالاً فِی الْحَیاةِ الدُّنیا رَبَّنا لِیضِلُّوا عَن سَبیلِک»‏؛ موسى گفت: پروردگارا تو فرعون و اطرافیانش را در زندگى دنیا، زینت و اموال دادى، پروردگارا، تا بدین‌وسیله مردم را از تو گمراه کنند ... .

با توجه به این آیة شریفه، عامل تسلط فرعون و اطرافیانش بر افراد جامعه و از طرف دیگر، تسلیم و انقیاد افراد جامعه در مقابل آنان، برخورداری فرعونیان از اموال و زینت‌های دنیوی و به قول بعضی، شهرت و هیبت اجتماعى که خود بخشى از سلطه است، می‌باشد؛ زیرا سلطه به یک عامل معنوى متکى است که تسلیم مردم در برابر آن است، و یک عامل مادى که مال است (جمعی از مترجمان، 1377 ب، ج ‏4، ص 36). مفسران در تفسیر این آیه، «زینت» را نشانگر امور جذب‌کننده نفوس (عامل معنوی)، و «دارایی» را نماد ابزارهای مادی (عامل مادی) کنترل رفتار دانسته‌اند که زمینه‌ساز گرایش عامه مردم به دنیا و عامل مشروعیت یافتن ارزش‌ها و هنجارهای صاحبان آنها در نگاه ایشان است (سلیمی، 1388، ص 34، به نقل از: قمی، 1367، ج 1، ص 315؛ طبرسی، 1372، ج 5، ص 196؛ حقی، بی‌تا، ج 4، ص 75؛ مراغی، 1366، ج 11، ص 148؛ طباطبائی، 1417ق، ج 10، ص 115؛ فضل‌الله، 1419ق، ج 11، ص 358؛ سیدقطب، 1412ق، ج 3، ص 1817-1816).

امام علی(ع) در خطبة قاصعه با تعبیرهای زیر، تأثیرگذاری این عامل را تحلیل کرده‌اند. امیرالمؤمنین(ع) در این فراز به طور ضمنی پذیرفته که قدرت و ثروت به‌عنوان عوامل تأثیرگذار بر دل‌های مردم نقش ایفا نموده و برای صاحبان آن فرصتی فراهم می‌آورد که می‌توانند افکار و اندیشه‌های خاص خودشان را بر دیگران تحمیل نمایند؛ به‌گونه‌ای که آن حضرت یادآور می‌شود که اگر پیامبران الهی نیز از این اهرم استفاده نموده و مردم را با کمک چنین ابزار‌هایی به سوی خدا دعوت می‌نمودند مردم کمتر گردن‌کشی کرده و پندگیری مردم هم آسان‌تر می‌شد. «اگر پیامبران را نیرویی بود که با آن سیتز نمی‌شد، و عزتی که بر آنان ستم می‌رفت و پادشاهی‌ای که مردان به طرف آن گردن می‌کشیدند و به سویش رخت‌ها بسته می‌شد، هرآینه، چنان وضعیتی، پند گرفتن را بر مردم آسان‌تر وگردن‌کشی را از ایشان، دورتر می‌ساخت. پس، از سر بیمی‌ که بر آنها غالب می‌آمد، یا از روی رغبتی که ایشان را بدانان مایل می‌ساخت، ایمان می‌آوردند» (نهج‌البلاغه، خ 192).

بر اساس این روایت، برخورداری از ثروت و قدرت به دو دلیل عمده می‌تواند مردم را به اطاعت و مطاوعه از صاحبان ثروت و قدرت وادار کند: یا مردم از روی ترس به اطاعت و فرمانبری از صاحب قدرت و ثروت روی می‌آورند، یا از سر رغبتی که به آن امکانات دارند. این بیان، نشان‌دهندة تأثیر این عوامل بر گزینش افراد جامعه است. پس، می‌توان گفت: اسلام تأثیرگذاری و نقش قدرت و ثروت بر دل‌ها را نفی ننموده، آن را موجب نفوذ و تأثیرگذاری بر دل‌ها می‌داند؛ این نشان‌دهنده آن است که ثروت و قدرت، اثرگذار بوده و زمینه‌ را برای پذیرش افکار و ارزش‌های صاحبان آن فراهم می‌آورد. صاحبان قدرت و ثروت، برای گسترش نفوذ خود در میان توده مردم و به تبع، القای فرهنگ خود در جامعه از ترفندها و ابزارهای مختلفی استفاده می‌کنند.

2. ترفندهای فرهنگی

تبلیغات فرهنگی در واقع یکی از مهم‌ترین شگردهای آن چیزی است که امروزه به‌عنوان جنگ نرم شناخته می‌شود. تبلیغات فرهنگی ابزاری است در اختیار صاحبان قدرت و ثروت که از ترفندهای گوناگونی چون رسانه، مطبوعات، داستان‌ها، نمادها و... استفاده می‌کنند. ابزار و ادوات جنگی در این نوع جنگ از سنخ ابزارهای فرهنگی و فکری و اندیشه‌ای و مَنشی‌اند و نه نظامی. در جنگ نرم به دنبال تسخیر باورها و ارزش‌های یک ملت‌اند. جوزف نای، از پژوهشگران مشهور معاصر آمریکا، قدرت نرم را به «توانایی شکل‌دهی ترجیحات دیگران» و «قدرت برای جذب» تعریف کرده است (جوزف نای، 1388، ص 128). در جنگ نرم با استفاده از اقدامات روانی، رسانه‌ای، تبلیغاتی، اجتماعی و فرهنگی سعی می‌شود جامعه هدف از بعد اندیشه‌ای و اعتقادی تسلیم مهاجمان شود. تبلیغات فرهنگی بسته به شرایط و امکانات موجود در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، یکی از ابزارهای مهم جامعه‌پذیری است و تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر گزینش‌های افراد دارد. در جهان معاصر، این تبلیغات از طریق رسانه‌های جمعی اعمال می‌شود و نمود بسیاری دارد. در منابع اسلامی هم، این نکته از ابعاد متعددی مورد توجه قرار گرفته است. توجه آموزه‌های اسلامی به این تأثیر را می‌توان از آیة 6 سورة لقمان استنباط کرد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ و یَتَّخِذَها هُزُوا»؛ و برخی از مردم کسانی‌اند که سخن بیهوده می‌خرند تا [مردم را] به بی‌دانشی از راه خدا گمراه کنند و آن را به ریشخند گیرند. بعضى از مفسران شأن نزول این آیه را دربارة نضربن‌حارث می‌دانند، که او برای تجارت به سرزمین فارس مى‏رفت و کتاب‌هایى از اهل فارس مى‏خرید و داستان‌هایى از آنها براى قریش حکایت مى‏کرد و مى‏گفت: اگر محمد براى شما داستان عاد و ثمود را مى‏گوید، من داستان رستم و اسفندیار و پادشاهان فارس و داستان‏هاى کسرى و پادشاهان عجم را براى شما مى‏گویم، داستان‌هاى او به مذاق قریش خوشایند و جذاب بود، از‌این‌روى استماع قرآن را رها مى‏کردند (جمعی از مترجمان، 1377 الف، ج ‏5، ص 58؛ نجفی خمینی، 1398ق، ج ‏15، ص 386؛ مکارم شیرازی و همکاران، 1374، ج ‏17، ص 1).

در این آیة شریفه، «سخن بیهوده» نماد و الگوی هر سخن یا هر نوع پیام و محصول فرهنگی و هنری و مانند آن است که به جهاتی، جاذبه‌های خاصی برای انسان دارد و به سبب همین ویژگی، او را به خود جذب می‌کند؛ ولی به جهت عدم واقع‌نمایی، در مسیر کمال و سعادت واقعی فردی و اجتماعی انسان نیست. پس، او را به امور بی‌حاصل مشغول می‌سازد (سلیمی و همکاران، 1388، ص 157، به نقل از زمخشری، 1407ق، ج 3، ص 490؛ کاشانی، 1336، ج 7، ص 198). نمونه‌های این سخنان عبارتند از: حکایت‌های خرافی، داستان‌ها یا شعرهایی که به ابتذال دعوت می‌کنند و...: «خریداری سخن بیهوده» بیانگر هرگونه کوششی است که برای جذب افراد به سوی امور پر جاذبه اما بی‌ثمر، صورت می‌گیرد. هدف آن است که آنها از توجه به مسیر کمال و سعادت خود باز بمانند، فرصت شناختن و پرداختن به چیزهایی که آنان را به این کمال می‌‌رساند، نیابند یا آنکه آنها را آنچنان که شایسته است، مهم نبینند (همان). «گمراه ساختن از روی بی‌دانشی» نیز از سویی به معنی غیرمستقیم بودن پیام است که اثرگذارترین شیوه تبلیغ پیام است و موجب انتقال مؤثر پیام و متقاعدسازی و تغییر نگرش مخاطبان می‌شود. بدین‌معنا که افراد هنگام مواجه شدن با این پیام‌ها، در اثر جاذبه‌های فریبنده و غیر واقعی‌شان (نه از سر آگاهی واقع‌بینانه از منافع) و مطلع نبودن از مقصود اصلی پیام، مجذوب آن می‌شوند و دریچه ذهن خود را بدون آگاهی از محتوا و آثار واقعی آن به رویش می‌گشایند. ازسوی دیگر، به معنی فرهنگی بودن پیام است که معنای آن، بی‌نیاز بودن آنها از واقع‌نمایی و اتکا بر واقعیت‌ها یا یافته‌ها و مسلمات علمی است (همان).

فراز اول از آیة 54 سورة زخرف نیز با توجه دادن به درون‌مایة شیوة فرعون برای به اطاعت کشاندن قومش می‌تواند بیانگر نمونة دیگری از ترفندهای فرهنگی صاحبان قدرت و ثروت برای تأثیر گذاردن بر گزینش‌ها و رفتارهای افراد تحت سلطة خود باشد: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ ...»؛ پس او قومش را سبک مغز شمرد [و آنان را با وسوسه و اغواگرى فریفت و خوارشان کرد] در نتیجه از او اطاعت کردند ... . برخی مفسران در توضیح این فراز، آن را تمثیلی از راه و رسم همة حکومت‌هاى فاسد شمرده و شیوة این حکومت‌ها را در آن می‌دانند که مردم را در سطح پایینى از فکر و اندیشه نگاه ‌دارند، با انواع وسائل آنها را تحمیق کنند، آنها را در یک حال بی‌خبرى از واقعیت‌ها فرو برند و ارزش‌هاى دروغین را جانشین ارزش‌هاى راستین کنند، و دائماً آنها را نسبت به واقعیت‌ها شست‌وشوى مغزى دهند. با استفاده از وسائل ارتباط جمعى، مطبوعات، فرستنده‏هاى رادیو تلویزیونى، و انواع فیلم‌ها، و حتى ورزش در شکل کجروانه، و ابداع انواع مدهاى مسخره، به استخفاف عقول ملت‌ها مى‏پردازند، تا در بی‌خبرى کامل فرو روند و از آنها اطاعت کنند (مکارم شیرازی و همکاران، 1374، ج ‏21، ص 88-89).

این مضمون از ترفندهای فرهنگی را می‌توان در لایه‌های فکری مکتب فرانکفورت ملاحظه کرد که همواره از تکنولوژی مدرن و صنعت فرهنگی انتقاد می‌کنند؛ به لحاظ فرهنگی، ظهور تکنولوژی تلویزیون و رادیو در قرن بیستم با ظهور فرضیه جامعه توده‌ای مرتبط بوده است، که معتقد است: توسعه صنعتی و شهرنشینی، توده‌ای از مصرف‌کنندگان و شهروندان کم و بیش بی‌تفاوت به وجود آورده است که تا حدودی احمق هستند، لذات متداول برای آنها جذاب است و تحت حاکمیت ذهنیتی رمه‌وار بوده و نیازمند رهبری هستند. در تقابل با این توده، گروه نخبه‌ای که کوچک، آموزش دیده، باهوش و غالباً عوام فریبند، قرار دارند. نظریة ارتباطاتی ملازم با این دیدگاه، گاهی با عنوان الگوی زیرجلدی شناخته می‌شود؛ نخبگان قادرند معانی‌ای تولید و سپس آن را یکجا به درون توده تزریق کنند.

رویکرد دیگری در این زمینه توسط گیلتین با عنوان وضع برنامه مطرح شد که معتقد است: رسانه‌ها نمی‌توانند به مردم بگویند که چگونه بیندیشند، بلکه می‌توانند بگویند که درباره چه بیاندیشند. او ادعا می‌کند که رسانه قدرتمند است؛ زیرا قادر است موضوعاتی را که به ناحق مدعی اهمیت آنهاست، پیش بکشد و موضوعات دیگری را که مهم‌اند، به حاشیه برانند و یا نادیده بگیرند. این ادراک نزد کسانی از جناح چپ محبوبیت داشت که می‌دیدند پاره‌ای مقولات (تجارت بین‌المللی اسلحه، فقر جهان سوم، رویه‌های غیرقانونی سیا) هرگز به گفتار عمومی وارد نمی‌شوند، آن هم به برکت استیلای سرمایه بر رسانه. رسانه‌ها همچنین می‌توانستند مهم شوند؛ زیرا عقل سلیم، چارچوب‌های نمادین و انواع معرفت‌شناسی‌ها را شکل می‌دادند. برداشت دیگر از مضمون وضع برنامه، نظریه مارپیچ سکوتِ الیزابت نوئل- نویمن است. ایده این است که مردم از منزوی بودن می‌ترسند. وقتی در رسانه‌ها با موضوعی به شیوه‌ای خاص برخورد شود شهامت زیادی می‌خواهد تا شخص بتواند برخلاف پذیرش جزمی سخن بگوید و خطر انزوای اجتماعی را بخرد. ورود مارپیچ سکوت هنگامی با قدرت ظاهر می‌شود که یک عقیده به طور پایان‌ناپذیر تکرار می‌شود و هزینه‌های قابل تصور برای صحبت در مخالفت با آن بالاتر و بالاتر می‌رود (اسمیت، 1383، ص 267-270).

در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی کشور ایران مشاهده می‌کنیم که با ظهور شبکه‌های گسترده اطلاعاتی و تبلیغاتی مانند شبکه‌های اجتماعی، به دلیل سیطرة تبلیغاتی جناح‌های مسلط سیاسی دگرگونی در افکار مردم اتفاق می‌افتد؛ تا جایی که حتی می‌توان گفت: ذائقه سیاسی، فرهنگی (اعم از خوراک، پوشاک، موسیقی، مصرف و...) دچار تحولاتی می‌شوند. برای مثال، اگر دولتی عوض می‌شود، ‌به دلیل اینکه دولت و حزب جدیدی موج‌سواری می‌کند و اکثریت رسانه‌ها و امکانات جامعه را در اختیار می‌گیرد، تا جایی به تخریب دولت قبل پرداخته و افکار مردم را تغییر می‌دهد که همه عملکرد دولت قبلی را زیر سؤال برده و مشاهده می‌شود که فضای فکری عموم جامعه به سمتی می‌رود که مخالفت با آن و حمایت از دولت قبلی نوعی تابو و ارتجاع محسوب شده، جسارت زیادی می‌طلبد تا برخلاف جریان عمومی و فضای رسانه‌ای حاکم فکر کرد. دیدگاه‌های بسیاری از مردم که در نظریه غالب سهیم نباشند، هرگز در فضای رسانه‌ای مطرح نشده، هرکسی خلاف عقیده رسانه‌ها، چیزی بیان کند مورد تهدید قرار می‌گیرد. برای آنان مصلحت در آن است که خاموش باشند.

نتیجه‌گیری

با مقایسه محورهای برخی نظریات انحرافات اجتماعی از منظر جامعه‌شناختی با منابع اسلامی، ملاحظه می‌شود که آموزه‌های دینی، تأثیرگذاری عوامل پیرامونی را که برخی نظریات جامعه‌شناسی مدرن نیز بر آن تأکید دارند، تأیید کرده و در موارد زیادی نظریات تکمیلی ارائه می‌کنند. از منظر محورهای نظریات گزینش عقلانی، محاسبه و گزینش کنش‌های کجروانه متأثر از عوامل پیرامونی بوده و گزینش انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ از منظر آیات و روایات اسلامی-شیعی، عوامل پیرامونی تنها زمینه‌های گزینش‌های کجروانه را فراهم آورده و آن را تسهیل می‌کنند و تعیّن کنش در پرتو عوامل پیرامونی از منظر آیات و روایات مردود است؛ وراثت، تغذیه، جامعه‌پذیری، گروه مرجع، همنشینی، فعالیت‌های روزمره و صاحبان قدرت و ثروت از جمله عوامل پیرامونی هستند که در این نوشتار به‌عنوان نمونه‌‌‌ به آنها اشاره شد و نقش آنها در محاسبه و گزینش کجروی مورد بررسی قرار گرفت که از منظر آیات و روایات، هیچ کدام از این عوامل نافی قدرت اراده و اختیار انسان نبوده و تنها همبستگی جزئی بین این عوامل و گزینش کجروی وجود دارد



[1] . «أُشْرِبُوا» بهیئت ماضى و مجهول و مفاد آن نسبت تحققیّه و مصدر آن اشراب و عبارت از احاطه و فرا گرفتن اعماق و درون جسم است مانند تأثیر آب که همه اجزاء و درون انسان را فراگرفته باشد (حسینی همدانی، 1380، ج ‏1، ص 256).

[2] . درآیه «أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا» (فاطر: 80) به این مضمون به خوبی اشاره شده است.

[3] . نظریة اصلی فعالیت‌های روزمره مربوط به فلسون است و کوهن در روایت بزهدیده‌شناسی‌اش با او شریک است.

-      نهج‌البلاغه، 1980، تصحیح صبحی صالح، بیروت، دار الکتاب اللبنانی.

-      اسمیت، فیلیپ، 1383، درآمدی بر نظریه فرهنگی، ترجمة حسن پویان، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی.

-      بابایی، احمدعلی، 1382، برگزیده تفسیر نمونه، چ سیزدهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

-      بحرانی، آل‌عصفور، یوسف بن احمدبن ابراهیم، 1423ق، النجفیه من الملتقطات اللیوسفیه، بیروت، دارالمصطفی لاحیاء التراث.

-   ترنر، برایان اس، 1380، وبر و اسلام (با پانوشت‌های انتقادی و مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی ماکس وبر)، ترجمة حسین بستان و همکاران، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

-      جمعی از مترجمان، 1377 الف، ترجمة جوامع الجامع، چ دوم، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

-      جمعی از مترجمان، 1377 ب، تفسیر هدایت، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

-      جوادی آملی، عبدالله، 1381، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، قم، اسراء.

-      جوزف نای، 1388، «قدرت نرم و رهبری»، ترجمة عسگر قهرمان‌پور، عملیات روانی، ش 21، ، ص 128.

-      حسینی همدانی، سیدمحمدحسین، 1380، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، چاپ محمدباقر بهبودی.

-      دیلمی، حسن، 1412ق، إرشاد القلوب إلى الصواب، قم، شریف رضی.

-      سخاوت، جعفر، 1374، جامعه‌شناسی انحرافات اجتماعی (رشته علوم اجتماعی)، تهران، دانشگاه پیام‌نور.

-      سلیمی، علی و محمد داوری، 1385، جامعه‌شناسی کجروی، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

-      سلیمی، علی و همکاران، 1388، همنشینی و کجروی؛ نگاهی به دیدگاه‌های اسلامی و یافته‌های اجتماعی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

-   سلیمی، علی، 1388، «رویکرد کارکردی به دین: تأملی در سنجه‌های دینداری از منظر آموزه‌های اسلامی»، اسلام و علوم اجتماعی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ش 1، ص 11ـ47.

-   صالحی‌زاده، عبدالهادی، 1390، تحلیل محتوای گزاره‌های دینی ناظر به محورهای نظریات کجروی (بزهدیدگی)، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

-      صدر، سیدمحمد، 1420ق، ماوراء الفقه، بیروت، دارلأضواء للطباعه و النشر و التوزیع.

-      صدوق، محمد‌بن علی، 1378، عیون‌الاخبار، تهران، جهان.

-      طالقانی، سیدمحمود، 1362، پرتوى از قرآن، چ چهارم، تهران، شرکت سهامی انتشار.

-      طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1417، المیزان فی تفسیرالقرآن، چ پنجم، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.

-      عضودانلو، حمید، 1386، آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، چ دوم، تهران، نشر نی.

-      فضل‌الله، سیدمحمدحسین، 1419ق، من وحی القرآن، بیروت، دااملاک للطباعه و النشر.

-      فلسفی، محمدتقی، 1368، الحدیث- روایات تربیتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

-      کارل، آلکسی، 1354، انسان، موجود ناشناخته، ترجمة پرویز دبیری، تهران، افست.

-      کاشانی، ملافتح‌الله، 1336، منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، تهران، کتابفروشی علمی.

-      کلینی، محمدبن یعقوب، 1365، الکافى، چ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

-      کوئن، بروس، 1372، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمة غلام‌عباس توسلی و رضا فاضل، چ هشتم، تهران، سمت.

-   کرون، جیمز، 1390، جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی (چگونه مسائل اجتماعی را حل کنیم)، ترجمة مهرداد نوابخش و فاطمه کرمی، تهران، جامعه‌شناسان.

-   مازندرانی، محمدهادی بن محمد صالح، 1421ق، شرح اصول کافی، تعلیق: میرزا ابوالحسن شعرانی، ضبط و تصحیح: علی عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

-      مجلسی، محمدباقر، 1404ق، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.

-      مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، 1374، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

-      نجفی خمینی، محمدجواد، 1398ق، تفسیر آسان، تهران، اسلامیه.

-      نجفی، محمدحسن، 1404ق، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، چ هفتم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

-      نوریها، رضا، 1386، زمینه جرم‌شناسی، چ سوم، تهران، کتابخانه گنج دانش.

-      هژبری، روح‌الله، 1390، بررسی دیدگاه پدیدارشناسی کجروی از منظر قرآن و روایات، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، قم، دانشگاه باقرالعلوم(ع).

-      Mork. Bruce, 2006, "Rational Choice Theory". [online] available: http://www.d.umn.edu-/~bmork/2306/Theories/BAMratchoice.

-      Sutton, David (n.d.). "Ronald V. Clarke". [online] available: http: //www.criminology.fsu.e-du/crimtheory/clarke.htm