منطق طبقه‌بندی آسیب‌های اجتماعی در قرآن و روایات

نوع مقاله: تخصصی

نویسنده

عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع)

چکیده

بازشناسی منطق طبقه‌بندی انواع آسیب‌های اجتماعی از منظر قرآن و روایات مسئلة مهمی است که کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. با چه ملاک یا ملاک‌هایی می‌توان به چنین هدفی دست یافت؟ تأمل در آیات و روایات نشان می‌دهد که سلسله‌مراتبی از انحرافات وجود دارد که با ملاک‌های متکثری می‌توان آنها را طبقه‌بندی کرد. شدت و اهمیت نهی از یک موضوع، اصرار بر انجام ناهنجاری و گناه، ترویج و آشکار کردن آن در جامعه و کوچک شمردن آن از معیارهایی است که در روایات به‌عنوان معیار تصریح شده است. قدر مشترک آنها این است که هر گناهی که نشان‌دهندة بی‌مبالاتی فردی در تعبد و تقید دینی او باشد یا ارتکاب آن تضعیف ارزش‌ها را در جامعه به دنبال داشته باشد، جزء ناهنجاری‌های بزرگی است که از آن به گناه کبیره یاد می‌شود. به علاوه، برای فهم حکمت و ملاک شدت نهی از یک ناهنجاری در اسلام، می‌توان استکبار ورزیدن در برابر دین، آنچه سبب تغییر هویت اسلامی فرد و جامعه شود و تضعیف توانمندی‌های جامعه از جمله ملاک‌هایی است که می‌تواند مجموعه‌ای از انحرافات و آسیب‌های اجتماعی را در ذیل خود طبقه‌بندی کند.

کلیدواژه‌ها


آسیب‌شناسی اجتماعی یکی از حوزه‌های مهم جامعه‌شناسی است که به مطالعه انواع انحرافات، تبیین علت پیدایش آنها و پیامدها و راهکارهای درمان آنها می‌پردازد. معمولاً آنچه که در این حوزه اجتماعی بررسی می‌شود از چند ناهنجاری و رفتارهای کجروانه معین تجاوز نمی‌کند. در این حوزه، تاکنون پژوهش‌های مختلفی انجام شده، به‌ویژه از منظر اسلامی آثار خوبی در این زمینه نگارش شده است. با این وصف درباره ملاک و منطق طبقه‌بندی آسیب‌های اجتماعی از منظر اسلام بسیار اندک بررسی و تحقیق به عمل آمده است و هیچ اثر مستقلی در این زمینه مشاهده نشده است. شاید همین یکی از عواملی باشد که محققان اجتماعی غالباً نگاه گسترده‌ای به انواع انحرافات و آسیب‌های اجتماعی نداشته‌اند. هدف اصلی این پژوهش، تلاش برای کشف ملاک‌هایی از نصوص قرآن و روایات است که بر اساس آن بتوان با منطق روشنی به طبقه‌بندی انحرافات و آسیب‌های اجتماعی پرداخت. البته تلاش می‌شود در ذیل ملاک‌های مورد بررسی، به برخی از مهم‌ترین انحراف‌های مربوطه و نیز برخی از طبقه‌بندی‌های آن در روایات اشاره شود.

2. چیستی انحراف اجتماعی

هنجار، نشان‌دهندة معیار مشترکى بین اعضای یک گروه اجتماعى است که انتظار مى‏رود بر اساس آن رفتارشان را شکل دهند، و این همنوایى از طریق مجازات‌هاى مثبت و منفى تنفیذ مى‏شود (گولد و همکاران، 1376، ص 579). جامعه‌شناسان، رفتارى را که بر اساس هنجارها شکل گیرد، بهنجار می‌گویند. طبق این معنا، شخص تا جایی بهنجار تلقى مى‏شود که با ضوابط اخلاقى- فرهنگى جامعة خود سازگار و هماهنگ باشد (همان، ص 830). طبق تعریف فوق، هنجارها امری نسبی بوده و از جامعه‌ای به جامعة دیگر فرق خواهد کرد. البته این تعریف با نظر به توصیف واقعیت خارجی هر چند عینی می‌نماید، ولی از منظر دیگر مبتلا به نسبیت است و مبنای نسبیت از جهت معرفتی و ارزشی اشکالات فراوانی دارد که در محل خود باید بررسی شود. از نظر اسلام، رفتار بهنجار رفتارى است که موافق با ارزش‌هاى والاى انسانى و اسلامى بوده و محقق‌کننده آنها باشد. در مقابلِ رفتار بهنجار، رفتار نابهنجار یا کجروى و انحراف وجود دارد. از نظر جامعه‌شناسان، در تعریف «انحراف» دست‌کم دو قید دخیل است: اولاً، آن رفتار خاص باعث نقض هنجارهاى مهم جامعه شود. ثانیاً، از نظر تعداد زیادى از مردم قابل مجازات باشد. بنابراین، از دیدگاه جامعه‌شناختى، با توجه به اینکه همه هنجارهاى اجتماعى اهمیت ویژه ندارند و عدم همنوایى با آنها ممکن است مورد اغماض قرار گیرد، آن دسته از نقض هنجارها مورد اهتمام است که توسط عده زیادى از مردم گناه تلقى شود (رابرتسون، 1374، ص 169). تأکید بر قید «مخالفت با هنجارهاى مهم اجتماعى» در تعریف کجروی و انحراف، مبتنى بر این پیش‌فرض است که وجود انحرافات و ناهنجاری‌هاى اجتماعى در هر جامعه‏اى تا حدودى امری طبیعى است، لذا هر نوع ناهنجارى را نباید انحراف و کجروى تلقى کرد، بلکه انحراف اجتماعى وقتى مورد توجه است که مخالفت با هنجارهاى مهم صورت گیرد. البته اشکالاتی بر این مبنا مترتب است؛ زیرا وجود یک حد خاصى از انحرافات در همه جوامع، به نحوى که قابل اغماض باشد، هیچ‌گاه نمى‏تواند ماهیت ناهنجارى و آسیبى آن را نفى کند، علاوه بر آن چنین رویکردی متأثر از مبنای نسبیت‌گرایی است (آقاجانی، 1381، ص 23). همچنین، در تعریف انحراف بیشتر بر رفتار تأکید می‌شود (رفتاری که بر خلاف هنجارها باشد)؛ و حال آنکه انحرافات تنها منحصر به حوزه رفتار نیست؛ زیرا ممکن است اندیشه‏ها، گرایش‌ها و احساساتى که بالاترین انحراف بوده و خود منشأ انحرافات رفتاری و غیررفتاری دیگری است. اساساً منشأ رفتارهاى انحرافى و کجروى رفتارى به اندیشه‏ها، ارزش‌ها و گرایش‌هاى انحرافى برمى‏گردد. بنابراین، در تعریف کجروى و انحراف، بجاى آنکه تمرکز روى «رفتار خلاف هنجار» داشته باشیم، بهتر است جامع‌تر فکر کنیم و «هر چیزى که بر خلاف هنجارها است» را به‌عنوان انحراف و کجروى تلقى کنیم هر چند از جنس اندیشه و گرایش باشد. بنابراین، انحرافات اجتماعى مقوله گسترده‏اى خواهد بود که شامل هر نوع عقیده، ارزش، هنجار و رفتارى مى‏گردد که هنجارها، ارزش‌ها و عقائد جامعه‏اى را مخدوش مى‏کند (همان، ص 24-25). با توجه به اینکه ملاک مشروعیت اندیشه، عقائد، ارزش‌ها، هنجارها و رفتارها، هماهنگى آنها با مشیت و خواست خداوند متعال است، هر چه خلاف این چارچوب دینى باشد، به‌عنوان انحراف محسوب مى‏شود. «وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ» (انعام: 153). اگر از دیدگاه قرآن، تنها راه مستقیم، دین خداست، پس هر چه خلاف آن باشد غیرمستقیم بوده، به‌عنوان «انحراف» تلقى خواهد شد و اگر چنین انحرافى از جامعه برخاسته باشد یا آثار و پیامدهایش متوجه جامعه باشد، از این جهت ویژگى اجتماعى پیدا کرده و به عنوان «انحراف اجتماعى» یاد مى‏شود. بنابراین، مى‏توان انحراف اجتماعى از دیدگاه قرآن را چنین تعریف کرد: «هر نوع ایده، ارزش، هنجار و رفتارى که بر خلاف شریعت الهى (اسلام) باشد و از جامعه بر آمده یا بر آن تأثیر گذارد» (همان، ص 130). آسیب‌های اجتماعی را هرچند پیامدهای آسیبی کجروی و انحرافات اجتماعی می‌دانند، ولی در این مقاله مقصود از آسیب اجتماعی همان انحراف اجتماعی است؛ زیرا هر انحراف اجتماعی خود پدیده‌ای آسیبی و نامطلوب است که البته آثار و پیامدهای آسیبی را هم به دنبال دارد.

3. طبقه‌بندی آسیب‌های اجتماعی

توجه به این نکته مهم است که یکى از ویژگی‌هاى ارزش‌ها و ضدارزش‌ها و نیز هنجارها و ناهنجاری‌ها، وجود سلسله‌مراتبى از اهمیت و شدت اهتمام و گرایش جامعه نسبت به آنها است. این مسئله از دو جهت قابل ملاحظه است: اول اینکه، سلسله‌مراتبى که بر حسب واقع (یعنى با توجه به رابطه یک عنصر ارزشى و رفتارى با کمال و سعادت انسانی) وجود دارد. دوم اینکه، جامعه چگونه آنها را به صورت سلسله‌مراتبی می‌بیند. سلسله‌مراتب عینى و اجتماعى ارزش‌ها مى‏تواند متأثر از سلسله‌مراتب واقعى ارزش‌ها و در راستاى آن باشد، و فرض ایدئال نیز همین است، ولى ضرورتاً چنین چیزی محقق نمی‌شود (همان، ص 46). توجه به جایگاه یک عنصر فرهنگى در سلسله‌مراتب ارزشى آن، مقدار انعطاف‌پذیرى آن را به ما نشان مى‏دهد و این خصوصیت به تعبیر مرتن، در مطالعه کجروى بسیار حائز اهمیت است (مرتن، 1376، ص 68).

طبقه‌بندی انحرافات و آسیب‌های اجتماعی، جایگاه و اهمیت آنها را ترسیم کرده و اولویت‌های آسیب‌شناختی را نشان خواهد داد که مثلاً چه آسیب‌هایی اهمیت بیشتری دارد و باید در سیاست‌گذاری فرهنگی و اجتماعی در اولویت توجه قرار گیرد. انحرافات اجتماعى در طیفى بسیار گسترده و وسیع قرار دارند و طبقه‏بندى آنها نیازمند ملاک است. معیارهاى مختلفى در این باره بیان شده است:

1.  ملاک آگاهى و عدم آگاهى افراد: رفتار انحرافى، یا از روى آگاهى افراد به آن، انجام می‌شود یا عدم آگاهى، لذا کجروی یا آگاهانه است یا ناآگاهانه (شیخاوندى، 1373، ص 40)؛

2.  ملاک کارکردی: یعنی برخی از کجروی‌ها کارکرد مثبت دارد و برخی دیگر کارکرد منفى (همان)؛

3.  ملاک برچسب انحراف: یعنی هر گاه به فرد کجرو، هنوز برچسب انحراف زده نشده باشد، انحراف را نخستین گویند، ولی اگر برچسب انحراف را دریافت کند، آن را انحراف ثانونى مى‏گویند (ستوده، 1374، ص 34)؛

4.  بر حسب عامل انحراف: هرگاه فرد مرتکب کجروی شود، آن را فردى، اما اگر گروه مرتکب آن شود، به آن گروهى گویند (همان)؛

5.  همراهی با خشونت: گاه آسیب‌های اجتماعی را با توجه به همراهى یا عدم همراهى آن با خشونت، به انواعى تقسیم مى‏کنند (گیدنز، 1377، ص 139-162)؛

6.  بر حسب جایگاه مجرمین در حکومت و قدرت: گاه آسیب‌های اجتماعی را بر اساس استفاده مجرمین از جایگاه حکومتی خود و عدم آن و نیز سازمان یافته بودن جرائم و عدم آن، به انواع مختلفى تقسیم مى‏کنند (همان).

هدف این مقاله، کشف معیار یا معیارهای طبقه‌بندی آسیب‌های اجتماعی از منظر نصوص اسلامی اعم از قرآن و روایات است که به نظر می‌رسد نیازمند به تأمل و ریزبینی خاصی است.

4. منطق قرآنی و روائی در رتبه‌بندی آسیب‌های اجتماعی

آیا مى‏توان نوعى از طبقه‏بندى انحرافات را مطابق با منطق قرآنی، کشف کرد؟ چه ملاک‌هایی در این باره وجود دارد؟ بی‌شک انحرافات و آسیب‌های اجتماعى فراوانی در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است و بی‌تردید همة آنها در یک رتبه نیستند. هرچند برای برخى از انحرافات وصف «کبائر» به کار رفته است و این به نوبة خود نشان‌دهندة وجود سلسله‌مراتبى از قبح و زشتى در انحرافات است. با این وصف، مجموعه‌ای از انحرافات ذیل آن قرار می‌گیرد که باز به نوبة خود نیازمند ملاکی دیگر برای تفکیک و طبقه‌بندی خواهیم بود. «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ» (نساء: 31). بزرگى چیزی، مفهومى قیاسى است که با توجه به چیز دیگرى که از او کوچک‏تر است، معنى پیدا مى‏کند، لذا از تعبیر «کبائر...» این‌گونه استفاده مى‏شود که برخى از گناهان مورد نهى خدا، «صغیره» و کوچک هستند. البته روشن است که اگر نسبت انسان مخلوق با خدای خالق را در نظر بگیریم هر گناهی کبیره است ولی اگر معصیتی با معصیت دیگر مقایسه شود برخی کبیره و برخی صغیره خواهند بود (طباطبائی، 1390ق، ج 4، ص 323). در هر صورت با معیارهایی از قبیل شدت نهی، وعده عذاب‌های سخت الهی و اصرار بر انجام یک ناهنجاری می‌توان سلسله‌ای از انواع کجروی‌ها و آسیب‌های اجتماعی و غیراجتماعی را طبقه‌بندی کرد، ولی نکته مهم‌تر اینکه چرا نسبت به برخی از گناهان و انحرافات، شدت بیشتری از نهی و عتاب الهی وجود دارد و چرا عذاب سخت‌تری وعده داده شده است؟ در واقع، تحلیل این مطلب می‌تواند راهگشای طبقه‌بندی آسیب‌های اجتماعی باشد. ما نخست ملاک‌های متداولی که برای طبقه‌بندی گناهان و ناهنجاری‌ها مطرح بوده و در روایات به آنها به‌عنوان ملاکی برای بزرگی گناه و انحراف تصریح شده را بیان می‌کنیم و آنگاه به بررسی تحلیلی این ملاک‌ها می‌پردازیم و سرانجام با مفاهیم و عناوین دیگری ملاک‌های دیگری هم برای طبقه‌بندی مجموعه گسترده‌ای از این انحرافات را مطرح خواهیم کرد.

1-4. معیار شدت نهی

یکی از ملاک‌های رتبه‌بندی انحرافات از نگاه اسلام، شدت و اهمیت نهی از یک موضوع در مقایسه با نهی از دیگر موضوعات است. یعنی هرگاه نهی الهی از موضوعی شدیدتر و با اهمیت‌تر باشد، این نشان‌دهندة شدت زشتی آن موضوع است. اهمیت نهی را می‌توان از شدت خطاب نهی و اصراری که بر ترک آن است یا از نوع تهدیدی که به عذاب جهنم و امثال آن است می‌توان فهمید (طباطبائی، 1390ق، ج 4، ص 323). در روایات هم ملاک گناه کبیره وعده آتش جهنم بیان شده است: «الْکَبَائِرُ الَّتِی أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهَا النَّارَ» (حویزى، بی‌تا، ج 1، ص 473). با تأمل در آیات الهی روشن می‌شود که نهی شدید روی گناهان و انحرافاتی رفته است که در نقطه مقابل توحید و ولایت الهی و در جهت ستیز با ولایت اولیای الهی است. ما در این باره بیشتر بحث خواهیم کرد.

2-4. معیار اصرار

از دیگر ملاک‌های شناخت انحراف و گناه کبیره، اصرار بر هر گناهی است هرچند جزو گناهان شناخته شده کبیره نباشد، بلکه اصرار و تکرار آن سبب کبیره شدنش می‌شود. از امام صادق(ع) نقل شده است که اصرار بر گناه، آن را از صغیره بودن خارج می‌کند و کبیره می‌شود: «لَا صَغِیرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا کَبِیرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَار» (کلینی، 1362، ج ‏2، ص 288). مقصود از اصرار بر گناه و انحراف بیش از آنکه به کمیت آن مربوط باشد، به نوع نگرش فرد کجرو از گناه بازمی‌گردد. ازاین‌رو، در روایتی از امام باقر(ع) در تفسیر آیة شریفه می‌فرماید: «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (آل‌عمران: 135)؛ مقصود از اصرار این است که فرد بعد از گناه استغفار نکند و بنا را بر توبه قرار ندهد: «الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ یُذْنِبَ الذَّنْبَ فَلَا یَسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَ لَا یُحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِکَ الْإِصْرَار» (کلینی، 1362، ج ‏2، ص 288). چنین حالتی نشان‌دهندة بی‌مبالاتی فرد و تغییر نگرش و احساس دینی اوست و این حالت می‌تواند خطرناک باشد. ازاین‌رو، ارتکاب گناه با چنین رویکردی آن را تبدیل به گناه کبیره می‌کند؛ زیرا زمینه بازگشت به گناه و تکرار آن در او وجود دارد.

3-4. معیار ترویج

از جمله ملاک‌های مهمی که بر بزرگی وخامت یک ناهنجاری دلالت دارد، آشکار کردن آن، ترویج آن و یا انجام آن توسط کسی است که از منزلت اجتماعی برتری در جامعه برخوردار باشد. قدر مشترک همه این صور، نوعی اشاعه و بسط ناهنجاری و گناه در جامعه است که از حوزه فردی و پنهانی به حوزه اجتماعی می‌رسد. ملاک قبح زیاد چنین انحرافی، آسیب رساندن به فضای اخلاقی و نگرشی جامعه است. در قرآن کریم ترویج و اشاعه گناه و ناهنجاری در جامعه اسلامی از بدترین نوع آن محسوب شده است. «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (نور: 19). تعبیر قابل توجه در آیة شریفه این است که نمى‏گوید «کسانى که اشاعه فحشاء دهند»، بلکه مى‌فرماید: «دوست دارند که چنین کارى را انجام دهند» و این نهایت تأکید در این زمینه را می‌رساند. اشاعه فحشاء تعبیر عامی است که نشر هرگونه فساد و زشتی در جامعه را شامل می‌شود هرچند تعبیر «فاحشه» یا «فحشاء» در قرآن مجید غالباً در موارد انحرافات جنسى به کار رفته، ولى در لغت به‌معنى هرگونه رفتار و گفتارى است که زشتى آن بزرگ باشد، و در قرآن مجید نیز گاهى در همین معنى وسیع استعمال شده مانند «وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» (شورى: 37). بنابراین، آیة شریفه اشاعة هر نوع گناهی را در جامعه به‌عنوان اشاعة فحشاء می‌داند (مکارم شیرازی، 1371، ص 403-404). از امام رضا(ع) نقل شده که رسول خدا(ع) فرمودند: «الْمُذِیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِهَا مَغْفُورٌ لَه‏» (کلینی، 1362، ج ‏2، ص 428)؛ کسی که گناه را آشکار کند مورد عذاب و خذلان الهی است و آن کس که گناه را پنهان کند مشمول بخشش خدا است. این روایت نشان می‌دهد آشکار کردن گناه به جهت دلالت اجتماعی آن بر بی‌مبالاتی به ارزش‌ها در جامعه و کم کردن قدر و بهای آن و نیز اشاعه و ترویج ناهنجاری در جامعه است. لذا با چنین روحیه‌ای، هر نوع سیئه‌ای که باشد تبدیل به کبیره می‌شود. در‌حالی‌که اگر فرد همان گناه را پنهان نگه بدارد، مورد بخشش خدا قرار می‌گیرد.

همچنین رفتار ناهنجار از افرادی که دارای منزلت اجتماعی تأثیر در جامعه باشند، مثل کجروی صاحبان قدرت و حکومت و عالمان، سبب آسیب به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی شده نه تنها سقوط اخلاقی آنها را به دنبال دارد، بلکه زمینه سقوط دیگران را هم فراهم می‌کند. ازاین‌رو، در روایتی از حضرت علی(ع) لغزش عالم به شکستن کشتی تشبیه شده است که خود و دیگران را غرق می‌کند: «زلّة العالم کانکسار السّفینة تغرق و تغرّق معها غیرها» (خوانساری، 1366، ج 4، ص 110). همچنین در روایتی دیگر فرمود: «زلّة العالم تفسد عوالم». با گناه یک عالِم، چندین عالَم به فساد کشیده می‌شود؛ زیرا هر گاه عالم با وجود علم و دانش گناه بکند، قبح آن از نظر اکثر مردم ریخته می‌شود و به آسانی مرتکب آن می‌شوند و تا مدت‌ها بر آن بنا می‌گذارند (همان).

4-4. معیار کوچک شمردن

از دیگر ملاک‌هایی که در تبدیل گناه به گناه کبیره نقش دارد، کوچک شمردن آن است. همان‌گونه که بیان شد هر گناهی با توجه به اینکه مخالفت با خدای بزرگ است گناه کبیره می‌باشد، لذا اگر کسی یک گناه را مهم نبیند، چنین گناهی تبدیل به کبیره می‌شود؛ زیرا روحیه و احساس او که گناه را سبک و ناچیز گرفته است خود بدترین حالت است و خودبه‌خود گناه را به کبیره تبدیل می‌کند. لذا امام صادق(ع) فرمود: «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ قُلْتُ وَ مَا الْمُحَقَّرَاتُ قَالَ الرَّجُلُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی غَیْرُ ذَلِک»‏ (کلینی، 1362، ج ‏2، ص 287)؛ از گناهان محقر بپرهیزید که آمرزیده نشوند، عرض کردم: گناهان محقر چیست؟ فرمود: این است که مردى گناه کند و بگوید، خوشا حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم. همچنین امیرالمؤمنین علی(ع) بدترین گناه را گناهی می‌داند که فرد انجام‌دهنده، آن را سبک و ناچیز شمارد: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِه صَاحِبُه‏» (نهج‌البلاغه، ح 348).

با تأمل بر معیارهای چهار‌گانه فوق روشن می‌شود قدر مشترک آنها در این است که هر گناهی که نشان‌دهندۀ بی‌مبالاتی فردی در تعبد و تقید دینی او باشد یا ارتکاب آن به گونه‌ای سبب تهاون و تضعیف ارزش آن در جامعه گردد و بی‌مبالاتی را در جامعه تزریق کند، جزو ناهنجاری‌های بزرگی است که از آن به گناه کبیره یاد می‌شود. بدیهی است هر گاه همه این معیارها در یک جا جمع باشد قباحت آن بیشتر خواهد بود. نسبت به معیار نخست، باید گفت شدت نهی به دلیل مناط و معیار خاصی باید باشد. برای مثال، شدیدترین نهی نسبت به شرک می‌باشد. در روایت است که کبائر بزرگ‌ترین شرک به خدای متعال است: «أَنَّ أَکْبَرَ الْکَبَائِرِ الشِّرْکُ بِاللَّه‏» (کلینی، 1362، ج 2، ص 278). مرحوم علامه طباطبائی دربارة تحلیل منطق قرآنی نسبت به ترتیب انحرافات (بر حسب معیار نخست)، چنین می‌نویسد:

بزرگترین امر دینى، دستور به «اخلاص» است. پس در رأس هنجارهاى دینى، اخلاص در عبادت وجود دارد، یعنى تمامى امور و رفتار انسانى رنگ خدایى داشته باشد. در مقابل اخلاص، بزرگ‌ترین ناهنجارى دینى و در رأس آنها، «شرک» قرار دارد. در واقع، بر حسب این تحلیل تمامى معاصى و ناهنجاری‌ها به شرک بازمى‏گردد؛ زیرا تا وقتى که تبعیت از غیرخدا (اعم از هواى نفسانى و خواسته‏هاى اشباع‏ناپذیر درونى و شیاطین جنّ و انس) در کار نباشد، انسان هرگز با امر و نهى خدا مخالفت نمى‏کند، حتى کافرى که منکر خداست، در واقع مشرک است؛ زیرا در عین اینکه از جهت فطرت، اقرار به خدا دارد اما زمام تدبیر عالم را به دست دیگرى (ماده، طبیعت، دهر و...) مى‏بیند (طباطبائی، 1390ق، ص 79).

لذا در سورة اسراء از آیه 23 تا 38 که مجموعه‌ای از احکام بسیار مهم (از قبیل عقوق والدین، منع حقوق مالی دیگران، تبذیر، قتل اولاد، زنا، قتل نفس محترمه، خوردن مال یتیم، نقض عهد، کم‌فروشی، پیروی از غیر علم و تکبر ورزیدن) را بیان فرمود، مقدم بر همه آنها، نخست دعوت به اخلاص در عبادت و پرهیز از شرک بیان داشت (همان). بنابراین، شرک شدیدترین نهی را در اسلام دارد و هیچ گناهی با آن قابل مقایسه نیست. وجه آن این است که شرک بدترین توهین و افتراء به ساحت اقدس ربوبی است و قهراً بدترین آسیب هویتی برای انسان دارد. لذا فرمود: «إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا» (نساء: 48). اثم کبیر یا کبائرالاثم در قرآن بر برخی از گناهان اطلاق شده، ولی اثم عظیم فقط بر شرک اطلاق شده است. طبق این معیار، مراقبت و تحفظ جامعه بر اخلاص در عبودیت خدای متعال و پرهیز از هر نوع شرکی در طبقه نخست از اهمیت قرار دارد.

ایشان می‌افزاید: بعد از توحید و اخلاص، مهم‌ترین واجب دینی، احسان در حق والدین است، لذا نافرمانی از والدین یا فراهم نمودن موجبات نارضایتی آنها (عقوق والدین)، بعد از شرک، بزرگ‌ترین گناه کبیره است و در موارد متعددی از آیات قرآن کریم، بعد از امر به توحید و نهی از شرک، امر به احسان به والدین شده است (همان، ص 80). ارتباط نیکو با والدین و حسن معاشرت با آنها، جزو حوزه ارتباط انسان با دیگران است. در این حوزه، مهم‌ترین «دیگران» والدین می‌باشند. جایگاه این حوزه بعد از جایگاه ارتباط انسان با خداست. لذا نادیده گرفتن حقوق والدین به هر شکلی که باشد، بدترین نوع توهین در حوزه ارتباط با دیگران است و شدیدترین نهی و ظریف‌ترین دستورات را به دنبال دارد. «وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا» (اسراء: 23). شیرازه جامعه بر روی این پایه‌های روابط عاطفی در درون خانواده بین والدین و فرزندان استوار شده است و اگر این پایه‌های فطری که در عین حال سنت و قانون اجتماعی را نشان می‌دهد، آسیب ببیند جامعه ازهم‌گسیخته خواهد شد (همان). با این بیان، حکمت شدت نهی از عقوق والدین به‌عنوان یکی از انحرافات مهم در اسلام روشن می‌شود. بنابراین، انحرافاتی که در حوزه خانواده بین والدین و فرزندان ایجاد می‌شود و زمینه عقوق والدین را فراهم می‌کند و از عواطف مثبت، حمایت، تکریم و شکرگزاری خارج می‌نماید، بدترین نوع آسیب‌های اجتماعی است. نمونه‌ای از ترتیب انحرافات را در این آیه می‌توان مشاهده کرد: «قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَ لاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (انعام: 151-152).

در جمع‌بندی این بخش می‌توان گفت: «در میان هنجارهاى دینى، آنچه مستقیماً مربوط به رابطه انسان با خداست و بیانگر «حق اللّه» می‌باشد، مهم‌ترین ناهنجارى که مى‏تواند شکل بگیرد، شرک است؛ زیرا بیشترین آسیب را به مهم‌ترین هنجار دینى، یعنى «توحید» و «اخلاص» وارد مى‏کند. اما آن دسته از هنجارهاى دینى که بیشتر بیانگر رابطه افراد با یکدیگر است، مهم‌ترین ناهنجارى در این حوزه «عقوق والدین» است؛ زیرا بیشترین آسیب را به منسجم‏ترین و عاطفى‏ترین رابطه اجتماعى (یعنى خانواده) وارد مى‏سازد» (آقاجانی، 1381، ص 133). ملاک توحید و اخلاص، در مقابلش انواعى از انحرافات قابل طبقه‏بندى است، اما در رأس آنها، شرک وجود دارد و ملاک انسجام و عاطفه، در مقابلش انواعى از انحرافات وجود دارد که در رأس آنها، عقوق والدین جاى دارد. این دو ملاک از جمله معیارهای شدت نهی از گناه و ناهنجاری است.

ملاک‌های دیگری هم وجود دارد که ضمن اینکه ممکن است در ذیل ملاک‌های مورد بحث بگنجد. برای مثال، شدیدترین نهی را داشته باشد و یا با ملاک‌های گذشته نسبتی خاص داشته باشد، توجه مستقل به آنها می‌تواند در بازشناسی انحرافات و آسیب‌های اجتماعی کمک کند. برخی از آنها به شرح ذیل است.

5-4. استکبار و جدال در آیات الهی

یکی از مواردی که تعبیر «غضب بزرگ الهی» در مورد آن به کار رفته است، جدال در آیات الهی است. هر نوع جدال، انکار و ستیزه‌جویی در آیات الهی را قرآن کریم با تعبیر «کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا» یاد کرده است، یعنی آن را مایه غضب بزرگ الهی دانسته که مؤمنان هم باید چنین رویکرد غضب‌آلودی در برابر ستیزه‌جویانی بگیرند که دین و آیات الهی را به جدال و سخریه می‌گیرند: «کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ» (غافر: 34-35). با چنین ملاکی بسیاری از ناهنجاری‌ها و گروه‌های دین‌ستیز قابل طبقه‌بندی در این گروه هستند. البته روشن است که سؤال و جست‌وجوی علمی درباره حقائق دین غیر از جدال در آن است و اینها دو مقوله متمایزند. اولی برای کشف حقیقت و ممدوح بوده، ولی دومی برای گریز از حقیقت و مذموم است. به تعبیر آیة شریفه، دومی ویژگی فرد مسرف مرتاب است، یعنی کسی که با دوری جستن از حقیقت و پیروی از هوی و هوس، طور و حدّ وجودی خود را پاره کرده و تردید را در جان خود غرس کرده است. چنین فردی هرگز بر علم و یقین استقرار نمی‌یابد، لذا کارش جز جدال در آیات الهی نیست (طباطبائی، 1390ق، ج 17، ص 331). در واقع جدال و ستیزه‌جویی در آیات الهی درست در نقطه مقابل هدف دین الهی و نزول قرآن است؛ زیرا هدف اصلی، هدایت است. درحالی‌که ستیزجویی در دین، چراغ هدایت را برای خود و دیگران مسدود می‌کند. لذا جدال در دین به‌معنای تقابل با اساس دین است. استکبار و گردن‌کشی عملی در برابر دین خدا از بدترین ناهنجارها است که خداوند عذاب دردناکی را برای آن وعده است: «وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُواْ وَاسْتَکْبَرُواْ فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلُیمًا وَلاَ یَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا» (نساء: 173). اگر استنکاف و عدم تمکین در برابر فرامین الهی صرفاً از روی جهالت باشد موجب سخط الهی نیست، ولی اگر از روی استکبار باشد خشم الهی را به دنبال دارد (طباطبائی، 1390ق، ج 5، ص 151). با این ملاک آسیب‌هایی نظیر انکار، تردید، لجاجت در برابر دین خدا و آیات و احکام الهی از اهمیت برخوردار خواهد بود.

6-4. تغییر هویت اسلامی

یکی از مهم‌ترین ملاک‌های اهمیت انحرافات اجتماعی و طبقه‌بندی آنها، میزان تأثیر آن در تغییر هویت اسلامی فرد و جامعه است. هر نوع عقیده، ارزش و رفتاری که نشان‌دهندة‌ تغییر هویت اسلامی به هویتی بیگانه و هویت جاهلی باشد، به شدت مورد نفی و نکوهش الهی قرار گرفته است. مصادیق فراوانی تحت این معیار قرار می‌گیرند از قبیل پذیرش ولایت کفار، ارتداد، بازگشت به ارزش‌های جاهلی و تشبه به کفار و زیرپا گذاشتن ارزش‌های اخلاقی. یکی از مهم‌ترین مصادیق آن، پذیرش ولایت غیرالهی است که سبب خروج از هویت ایمانی و اسلامی می‌شود.

الف. گزینش ولایت غیرالهی

پذیرش ولایت خدا و اولیای الهی، رکنی محوری در اسلام است و سبب پیدایش هویت خاصی برای جامعه می‌شود که قرآن از آن با مفهوم «حزب‌الله» یاد می‌کند: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» (مائده: 55-56). حفظ این هویت بسیار مهم است و در نقطه مقابل، پذیرش ولایت طاغوت یا ولایت غیرالهی هویت اسلامی جامعه را تغییر داده و به طاغوت ملحق می‌سازد. هر نوع رفتاری که مصداق گزینش ولایت غیرالهی باشد، در رتبه بالای آسیب اجتماعی قرار دارد، لذا قرآن کریم با این ملاک حتی بین خویشاوندان مرزکشی می‌کند که اگر کفر را برگزیدند با آنها رابطه ولایی برقرار نکنید و آنگاه تهدید کرده که اگر کفّه ولایت الهی شما سنگین نباشد و خویشان و اموال خودتان مهم‌تر و محبوب‌تر از خدا و رسول او و جهاد در راه خدا باشد منتظر امر الهی (عذاب) باشید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (توبه: 23-24). چنین مرزبندی در دیگر انحرافات دینی کمتر وجود دارد. مثلاً، انحرافاتی از قبیل شراب‌خواری، قمار، سرقت و امثال آن تهدیدی مانند ولایت‌پذیری از کافران را ندارد. بسیاری از انحرافات بزرگ اجتماعی ذیل این ملاک طبقه‌بندی شده و به شدت مورد نهی و مذمت الهی قرار گرفته است؛ انحرافاتی از قبیل دوست داشتن کافرین و کمک به آنها، پذیرش حکومت و سلطه کافرین، پیروی از فرهنگ و ارزش‌های کافرین به حدی که قرآن کریم چنین تغییر هویتی را هشدار می‌دهد که اگر ولایت آنها را بپذیرید جزو آنها می‌شوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَ النَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» (مائده: 51). تعبیر «وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» کاملاً نشان‌دهندة تغییر هویتی است. علت این نهی آن است که آنها دین و ارزش‌های شما را به بازی می‌گیرند و این سبب خروج شما از ایمان می‌شود، لذا می‌فرماید: اگر شما پایبند به ایمان هستید، با آنها رابطه ولایی برقرار نکنید. این ادبیات لحن بسیار تندی دارد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (مائده: 57). بنابراین، پذیرش ولایت کافرین به جهت آنکه سبب خروج از باورها و ارزش‌های اسلامی و یا تضعیف آنها می‌شود و هویت اسلامی افراد و جامعه را تغییر می‌دهد در سلسله انحرافات اجتماعی یکی از بدترین انواع آن محسوب می‌شود.

ب. ارتداد

تحذیر و هشدار قرآن کریم از بازگشت به فرهنگ جاهلی در فراز و فرود جامعه اسلامی و نیز تلاش دشمنان اسلام برای چنین بازگشتی، مورد توجه خاصی در قرآن قرار گرفته است. در این باره قرآن از دو نوع صیرورت و تحول سخن می‌گوید: تحولی انحطاط‌آمیز و بازگشت به جاهلیت که مورد نفی و طرد الهی قرار گرفته و از آن برحذر می‌دارد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کَفَرُواْ یَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ» (آل‌عمران: 149). وقتی صاحبان یک عقیده به دشمنان عقیده خود اعتماد کنند و وسوسه‌های آنها را بشنوند و از رویکردها و توجیهات آنها پیروی کنند، این همان شکست روحی و معنوی است و سرانجامش کفر است، هرچند در ابتدا چنین به نظر نیاید (سیدقطب، 1342ق، ج 1، ص 491). تحول دوم، تحولی متعالی و ارزشمند است و این در سایه استقامت و توکل بر خدا در برابر دشمنان به دست می‌آید به گونه‌ای که در اثر این استقامت چنان مشمول رحمت و فضل الهی می‌شوند که نقشة سوء دشمن نسبت به آنها عملی نشده آسیبی به آنها نمی‌رساند: «الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ» (آل‌عمران: 173-174). بنابراین، ارتداد و بازگشت به فرهنگ منحط جاهلی، از انحرافات بسیار مهمی است که قرآن کریم جامعه اسلامی را نسبت به آن هشدار داده است. کسانی که تا آخر بر تبعیت از رسول خدا باقی نمی‌مانند، بلکه به دنبال بهانه، به عقب بازگشت کرده و ارزش‌های جاهلی را بر می‌گزینند مشمول این آیه شریفه‌اند: «لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ» (بقره: 143). قرآن کریم ضعف و سستی در راه دین الهی، از دست دادن و تضعیف ایمان در برابر فشار دشمن، و گمان‌های جاهلی درباره خدا را مصداق بازگشت به جاهلیت و ارتداد می‌داند: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَ سَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ» (آل‌عمران: 144). همچنین، در ادامه آیات که به تعریف و تمجید از استقامت انبیا و طرفداران با غیرت آنها در مواجهه با خطرات دشمنان دین خدا، می‌پردازد، معلوم می‌شود که وهن و سستی در میدان مقابله با دشمنان اسلام نوعی ارتداد عملی، عقب‌نشینی ارزشی و حرکت قهقرایی است: «وَکَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ مَا ضَعُفُواْ وَ مَا اسْتَکَانُواْ وَ اللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ» (آل‌عمران: 146).

ج. ضعف دینداری و زیرپا گذاشتن ارزش‌های اخلاقی

از دیگر اقسام مهم آسیب‌های اجتماعی که در جایگاه مهمی از این طبقه‌بندی قرار دارد، ضعف تدین و عدم مراعات ارزش‌های اخلاقی در جامعه توسط مسلمانان است. بدیهی است هر گاه این آسیب در جامعه تقویت و گسترش یابد به تغییر هویت فرهنگی جامعه یا بخشی از آن منجر خواهد شد. این حوزه آسیب‌های گوناگونی را شامل می‌شود که وجه مشترک آنها ضعف دینداری و بی‌مبالاتی است. لذت‏طلبى، مداهنه و سستى در دینداری از جمله انحرافات مهمى است که برخى افراد به آن مبتلا مى‏شوند. ضعف و سستى در مراعات هنجارهاى دینى و عدم اهتمام لازم به آنها و نیز بى‏تفاوتى و سهل‌انگارى در تحقق ارزش‌هاى اسلامى در جامعه و از دست دادن حساسیت لازم در مقابل ناهنجاری‌هاى اجتماعى، و سرانجام ترک عنصر مهم «امر به ‏معروف و نهى ‏از منکر» از آسیب‏هاى مهم لذت‏طلبى و دنیاخواهى است (آقاجانی، 1381، ص 170). خداوند وارثان کتاب الهى از بنى‏اسرائیل را مذمت مى‏کند که چرا بجاى عمل به کتاب خدا و توجه به معارف و حقایق آن، به لذائذ دنیا و معاصى خدا مشغول شدند و به این خیال دل خوش کردند که خدا ما را مى‏بخشد: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا» (اعراف: 169). قرآن کریم تهاون و سستى در دین‏ورزى را یکى از آروزهاى دشمنان اسلام مى‏داند: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (قلم: 9).

7-4. تضعیف توانمندی جامعه

قدرت و عزت جامعه اسلامی یکی از ارزش‌های متعالی است که به برکت تمسک به اسلام و در ذیل عزت الهی نصیب مسلمین می‌شود «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (منافقون: 8). همچنین، افزایش تا حد مقدور توانمندی‌ها در برابر دشمنان یکی از دستورات صریح قرآن است: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ» (انفال: 60). هدف این توانمندی این نیست تا قدرت وسیله بردگى و استعمار جهان باشد، بلکه هدف اصلی این است که «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ»؛ با این وسائل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید (مکارم شیرازی، 1371، ج 7، ص 325). به همین دلیل، یکی از معیارهای مهم طبقه‌بندی انحرافات و آسیب‌های اجتماعی اموری است که قدرت و توانمندی جامعه اسلامی و مؤمنین را تضعیف می‌کند: «وَ لاَ تَهِنُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (آل‌عمران: 139). علت وهن و حزن مسلمانان، مشاهده تسلط نسبی کفار بر آنها و آسیب‌هایی معرفی شده است که از ناحیه دشمنان در جنگ احد بر مسلمانان وارد شد. آیة شریفه می‌فرماید: اگر گوهر ایمان در شما باشد، نباید رخوتی در عزم شما یا اندوهی در قلب‌تان پدید آید؛ زیرا ایمان با صبر و تقوا ملازم است و ملاک پیروزی، در تقوا و صبر نهفته است، در نتیجه اگر شما مؤمن باشید علو و برتری با شما و از آن شما خواهد بود نه با مشرکین (طباطبائی، 1390ق، ج 4، ص 27). توانمندی مؤمنین و جامعه اسلامی از مؤلفه‌های فراوانی تشکیل می‌شود: قدرت ایمانی و روحی (قدرت توکل بر خدا)، قدرت علمی، قدرت فنی و نظامی، قدرت جسمی و نشاط بدنی، و نیز عوامل قدرت‌آفرینی چون وحدت و انسجام اجتماعی، وجود رهبری الهی و حضور مردمی مسئولیت‌شناس و متعهد در جامعه، حضور فعال عنصر امر به معروف و نهی از منکر از مهم‌ترین ارکان و منابع قدرت جامعه اسلامی است. آنچه این عوامل قدرت را سست و ضعیف می‌کند از مهم‌ترین آسیب‌های اجتماعی تلقی می‌شود. بسیاری از انحرافات فرهنگی، امنیتی و سیاسی در این سطح قابل طبقه‌بندی‌اند. تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام، تشکیک در اصول و ارزش‌های اسلامی، ایجاد موانع در بسط عبودیت در جامعه، تفرقه و کشمکش اجتماعی، اعتماد و سازش با دشمن، وابستگی به بیگانگان، جاسوسی برای بیگانگان، بی‌تعهدی و مسئولیت‌گریزی تا تن دادن به تباهی‌هایی نظیر مواد مخدر و شراب‌خواری در ذیل این معیار قابل طبقه‌بندی و تحلیل می‌باشند.

الف. تهاجم فرهنگی دشمنان

یکی از آسیب‌های مهم در جامعه اسلامی، تلاش دشمنان اسلام در تهاجم علیه فرهنگ و ارزش‌های اسلامی است. اگر این مشکل در جامعه به درستی فهمیده نشود یا برنامه و اقدامی برای مقابله با آن صورت نگیرد، ده‌ها آسیب فرهنگی و اجتماعی را به دنبال دارد. اصل تهاجم فرهنگی از بزرگ‌ترین آسیب‌های اجتماعی است و خود علت آسیب‌های فراوان است؛ زیرا هدف اصلی آن از بین بردن ایمان و معرفت دینی مردم است: «وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا» (بقره: 109). همچنین فرمود: «وَاللّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُواْ مَیْلًا عَظِیمًا» (نساء: 27). آیات فراوانی این هدف را به اشکال و روش‌های مختلفی که دشمنان اسلام در تهاجم فرهنگی داشته‌اند، گوشزد کرده است که برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از: استهزاء کردن انبیا (نساء: 140)، نسبت اسطوره قدیمی دادن به وحی و دین خدا (انفال: 31؛ فرقان: 5)، تلاش برای دست کشیدن از دین و بازگشت به فرهنگ ضدایمانی (بقره: 109 و 217)، اقدامات منافقون در پوشش حرکت اصلاحی و وعده‌های دروغین (منافقون: 2؛ بقره: 8-12)، خالی کردن ایمان مردم در روزهای سخت توسط منافقین (منافقون: 8)، تضعیف و تهاجم به جایگاه رهبری الهی جامعه با انواع تهمت‌های ناروا (مؤمنون: 24-25؛ قمر: 99؛ احزاب: 12 و...)، شایعه‌پراکنی (احزاب: 60-61)، تفرقه‌افکنی (مائده: 91)، ایجاد تهدید و ارعاب در جامعه (ابراهیم: 13؛ اعراف: 124)، ایجاد تردید در ایمان جامعه (اعراف: 75)، نفوذ فرهنگی، سیاسی و امنیتی در مراکز قدرت و تصمیم‌گیری و در افراد تأثیرگذار (منافقون: 2؛ توبه: 47)، جنجال تبلیغاتی (فصلت: 26؛ غافر: 26)، سوء‌استفاده از نمادهای دینی (توبه: 107)، تحریف دین (بقره: 42؛ مائده: 13)، گسترش فحشاء (بقره: 169؛ نور: 19). بنابراین، از آسیب‌های مهم اجتماعی تهاجم فرهنگی دشمنان در جامعه است که به مراتب شدیدتر و خطرناک‌تر از تهاجم نظامی است و نیازمند آسیب‌شناسی جدی در این باره هستیم. قرآن کریم تصریح دارد که دشمنان اسلام تنها راه غلیه بر جامعه اسلامی را بایکوت کردن منطق قرآن و ایجاد مانع در شنیدن صدای قرآن می‌دانند: «وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ» (فصلت: 26). اگر سخن وحی به درستی به سمع و نظر انسان‌ها برسد در جان و خردشان تأثیرگذار بوده و فطرت‌شان را شکوفا می‌کند و بساط کفر و شزک جمع می‌شود.

ب. تفرقه و گسست اجتماعی

یکی از مهم‌ترین آسیب‌های اجتماعی که سبب سستی و تضعیف قدرت جامعه است، تفرقه و گسست اجتماعی است. در قرآن، وحدت یکی از مهم‌ترین نعمت‌های الهی و از مهم‌ترین معروف‌ها یاد شده است. «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَ لاَ تَفَرَّقُواْ وَ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَ کُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» (آل‌عمران: 103). در این آیة شریفه به قرینة «جَمِیعًا وَ لاَ تَفَرَّقُواْ» جامعه اسلامی را از حیث جمعی و ترکیبی‌شان دستور به تمسک به کتاب و سنت می‌دهد و این تمسک جمعی اجتناب‌ناپذیر است؛ زیرا در غیر این صورت تشتت دل‌ها و مقاصد و هواها، جز به تنازع و کشمکش منجر نشده و هیچ‌گاه به وحدت نخواهد رسید (طباطبائی، 1390ق، ج 3، ص 369-371). یکی از غرر آیات قرآن، که جایگاه و ضرورت وحدت در جامعه اسلامی را نشان می‌دهد، آیة 62 سورة نور است که معیت مؤمنین با پیامبر در «امر جامع» را در کنار ایمان به خدا و رسول قرار داده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ»؛ جز این نیست که مؤمنان کسانى‏اند که به خدا و پیامبرش گرویده‏اند و هنگامى که با او بر سر کارى اجتماع کردند تا از وى کسب اجازه نکنند، نمى‏روند. مفسران «امر جامع» را به‌معنای اموری دانسته‌اند که مقتضی اتفاق نظر و تعاون است (طبرسی، 1372، ج 7، ص 248) و یا امری که مردم برای آن اجتماع می‌کنند از قبیل جنگ با دشمنان، یا چیزهایی که سود و ضررش متوجه عموم مردم است (زمخشری، 1407ق، ج 3، ص 259). بدیهی است که امر جامع نظر به مسائل اجتماعی مهمی دارد که وحدت مسلمین و اتفاق نظر و عمل ایشان به محوریت پیامبر(ص) را طلب می‌کند. این وحدت نظر به محوریت پیامبر، به تعبیر برخی مفسران از چنان اهمیتی برخوردار است که در کنار ایمان به خدا و رسولش ذکر شده است (همان). بنابراین، در کنار ایمان به خدا و رسول که از مهم‌ترین بنیاد زندگی اجتماعی و فرهنگ است، یکپارچگی و وحدت ملی مردم حول رهبر دینی در مسائل اساسی کشور که قرآن از آن تعبیر به «امر جامع» نموده است، اجتناب‌ناپذیر بوده تمرد و گوشه‌گیری و ایجاد اختلاف نسبت به آن گناهی نابخشودنی است و تنها اذن ولیّ مسلمین می‌تواند مجوز شرعی برای کسانی باشد که معذور از شرکت در امر جامع هستند. هر اقدام اجتماعی یا فکر و اندیشه‌ای که در «امر جامع» با محوریت رهبر الهی جامعه اخلال ایجاد کند از آسیب مهم اجتماعی محسوب می‌شود. از منظر قرآنی ایجاد تفرقه بین صفوف مسلمین و ایجاد شک و تردید در بنیان مرصوص مسلمین به ویژه در مواجهه با دشمنان از بدترین منکرات و آسیب‌های اجتماعی است که قابل مقایسه با آسیب‌های فردی نمی‌باشد. به‌ویژه آنکه امر جامع مورد اشاره سورة نور، در زمینه جهاد است و صفوف مستحکم نفوذناپذیر که در سورة صف به آن پرداخته باز مربوط به جهاد و مواجهه با جبهه دشمنان اسلام است.

ج. سازش با دشمنان و اعتماد بر ظالمین

یکی از آسیب‌های اجتماعی مهم که قدرت جامعه اسلامی را به ذلت تبدیل می‌کند، این است که در میدان مبارزه با دشمن، به خاطر سستی و دنیاطلبی، طرح صلح و سازش زبونانه با دشمن مطرح شود. قرآن کریم آن را طرد می‌کند و با استدلال بر اینکه خدا با شما بوده و از امداد و قدرت الهی برخوردار هستید و همین باعث غلبه و برتری شما است، می‌فرماید: تن به سستی ندهید و آنها را دعوت به صلح نکنید: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَن یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» (محمد: 35)؛ در سورة ممتحنه می‌فرماید: «إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاء وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» (ممتحنه: 2)؛ (اینها به دنبال فرصت هستند) اگر بر شما تسلط یابند نه تنها دست و زبان خیر و محبت به سوی شما دراز نمی‌کنند، بلکه دست‌درازی و زبان‌درازی زشتی علیه شما خواهند داشت و در حقیقت خواسته قلبی‌شان ربودن ایمان شما است.

قرآن اعتماد به دشمن را با مفهوم «رکون به ظالمین» مطرح می‌کند و وعده آتش جهنم بر آن داده است: «وَ لاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ مَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» (هود: 113). رکون به‌معنای صرف اعتماد نیست، بلکه اعتمادی است که توأم با میل باشد. بنابراین، رکون به سوی ستمکاران، یک نوع اعتمادی است که ناشی از میل و رغبت به آنان است، میل کردنی که تسکین خاطر می‌آورد. رکون و اعتماد به ظالمین گاه در خود دین است، یعنی فقط حقایقی از دین را که برای دشمنان مفید است آشکار کند اما از حقایقی که به ضرر آنها تمام می‌شود چشم‌پوشی نماید. گاه رکون به ستمگران، به دخالت دادن آنها در حیات دینی جامعه و تدبیر شئونات جامعه اسلامی و یا طرح دوستی و مخالطت با آنها به گونه‌ای است که در شئون حیاتی افراد و جامعه تأثیرگذار باشد، همه این اقدامات جزو مصادیق رکون به ظالمین است. چنین اعتمادی، پاکی و خلوص دینی را از جامعه سلب می‌کند و نتیجه آن از بین رفتن حق با احیاء باطل است. البته منظور از ظالمین در آیة شریفه خصوص دشمنان از اهل کتاب نیستند، بلکه عموم آیه، شامل ظالمین از جامعه اسلامی هم می‌شود (طباطبائی، 1390ق، ج 11، ص 50-51).

د. جاسوسی برای بیگانگان

در قرآن کریم، جاسوسی برای دشمنان، به‌عنوان خیانت به خدا و رسول او تعبیر شده است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَ تَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ» (انفال: 27). مقصود از خیانت به خدا و پیامبر، افشای اسرار نظامى مسلمانان و در اختیار گذاشتن آن به دیگران، یا تقویت دشمنان، و یا به‌طورکلى زیر پا گذاشتن واجبات و محرمات الهی است (مکارم شیرازی، 1371، ج 7، ص 136). خیانت به‌معنای نقض امانت است و امانت گاه فقط امانت خدا نزد مردم است مثل احکام شریعت، گاه امانت پیامبر است مثل سیرة حسنه پیامبر، گاه امانت مردم است مثل اموال و اسرار مربوط به آنها و گاه امانت خدا، رسول و مؤمنین (جامعه اسلامی) هر سه است و این دسته، اموری است که به فرمان الهی از سوی پیامبر به اجرا در آمد و استحکام جامعه اسلامی مبتنی بر آن است مثل اسرار سیاسی و حکومتی و اهداف نظامی. در این نوع سوم از امانت، اشاعه و خیانت به آن سبب تضییع اهداف دین و تلاش حکومت اسلامی است و سبب از بین رفتن حق خدا، پیامبر و جامعه اسلامی است، لذا خیانت به آن را خیانت به خدا، رسول و مؤمنین تعبیر فرمود (طباطبائی، 1390ق، ج 9، ص 55).

5. نمونه‌ای از طبقه‌بندی انحرافات در روایات

1-5. طبقه‌بندی انحرافات در بیان امام سجاد(ع)

نمونه‌ای از طبقه‌بندی انحرافات و آسیب‌های اجتماعی را می‌توان از رساله حقوق امام سجاد(ع) استفاده کرد که حضرت، ارتباط انسانی و حقوق (به‌معنای تکالیف) و وظایف او را در سه حوزه (رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خود و رابطه انسان با دیگران) بیان فرموده که قهراً اخلال به آنها منشأ پیدایش انحراف و ناهنجاری در آن حوزه‌ها خواهد بود. به عبارت دیگر، ترسیم مهم‌ترین وظایف مستلزم بیان مهم‌ترین انحرافات در نقطه مقابل آن است.

الف. حوزه رابطه انسان با خدا

امام سجاد(ع) بالاترین حقوق الهی بر انسان را حقی می‌داند که ناظر به رابطه انسان با خداست و خداوند آنها را برای خودش بر انسان واجب کرده است. یعنی در این حقوق ملاحظه ربوبیت الهی و عبودیت انسان مورد توجه است. «اعْلَمْ رَحِمَکَ اللَّهُ أَنَّ لِلَّهِ عَلَیْکَ حُقُوقاً مُحِیطَةً بِکَ فِی کُلِّ حَرَکَةٍ تَحَرَّکْتَهَا أَوْ سَکَنَةٍ سَکَنْتَهَا أَوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَهَا أَوْ جَارِحَةٍ قَلَبْتَهَا وَ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ بِهَا بَعْضُهَا أَکْبَرُ مِنْ بَعْضٍ و أَکْبَرُ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَیْکَ مَا أَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مِنْ حَقِّهِ الَّذِی هُوَ أَصْلُ الْحُقُوقِ وَ مِنْهُ تَفَرَّع»‏ (حرانی، 1404ق، ص 255)؛ بدان، خدایت رحمت کند، که خدا را بر تو حقوقى است که در هر حرکتى که صورت دهى و هر سکونى که بر آن بمانى و به هر جایى درآیى و هر اندامى را بجنبانى و هر وسیله‏اى را به‌کارگیرى تو را فرا گرفته است و پاره‏اى از آن حقوق مهم‌تر و بزرگ‌تر از پاره‏اى دیگر است. بزرگ‌ترین حقوق که خداوند تبارک و تعالى براى خویش بر تو واجب کرده «حقّ اللَّه» است که ریشه تمام حقوق است و دیگر حقوق به جمله از آن منشعب شده» (اتابکی، 1376، ص 257). مطابق این بیان نورانی، هر گاه حق‌الله بزرگ‌ترین حقوق الهی و بزرگ‌ترین تکلیف انسانی باشد، پایمال کردن این حق بدترین انحراف فردی و اجتماعی انسان خواهد بود؛ زیرا چنین انحرافی اهانت به ساحت کبریایی حضرت حق است و پیامدهای اجتماعی مهمی برای جامعه خواهد داشت. بنابراین، نخستین ملاک رتبه‌بندی انحرافات انسانی با توجه به «رابطه انسان با خدا» شکل می‌گیرد. با این ملاک، انحرافاتی از قبیل کفر، شرک، نفاق، جدال در آیات الهی و ارتداد از بدترین انحرافاتی است که پدید می‌آید. اتفاقاً شدیدترین نهی‌ها و وعده عذاب الهی مربوط به این حوزه است.

ب. حوزه رابطه انسان با خود

ملاحظة نسبت انسان با خودش (اعم از اعضا و اعمال او)، از جمله ملاک‌هایی است که حقوق و وظایف دیگری را برای انسان تعریف می‌کند: «آنگاه حقوق تو را، از سر تا پایت، به تفاوت اندام‌هایت بر خودت واجب ساخته است. پس براى چشمت بر تو حقى قرار داده و گوش را بر تو حقى نهاده‏ و براى زبانت حقى و براى پایت بر تو حقى است و براى شکمت بر تو حقى و براى عورتت نیز بر تو حقى (تعیین فرموده است). این هفت اندام توست که با آنها کار مى‏کنى. آنگاه (خداوند) عز و جل براى اعمالت نیز بر تو حقوقى مقرر داشته، پس براى نمازت بر تو حقى قرار داده و براى روزه‏ات بر تو حقى و براى زکاتت بر تو حقى و براى قربانیت بر تو حقى و براى همه اعمال (عبادى دیگرت) بر تو حقى معین کرده است (اتابکی، 1376، ص 258). در ادامة رساله، حضرت حق نفس انسان بر خودش را این‌گونه معرفی می‌کند نفس را با همه قوا و اعضایش در مسیر اطاعت از خدا قرار دهد: «وَ أَمَّا حَقُّ نَفْسِکَ عَلَیْکَ فَأَنْ تَسْتَوْفِیَهَا فِی طَاعَةِ اللَّه‏» (حرانی، 1404ق، ص 256). بسیاری از انحرافات رفتاری و اخلاقی در این حوزه به وجود می‌آید. ملاک این دسته از انحرافات ترک وظایف عبادی نفس انسانی و وظایف هر یک از اعضای او و نیز عدم انجام عبادت است آن‌گونه که شایسته می‌باشد و در واقع حوزه رفتار فردی در اینجا برجسته است. اگر کسی جنایتی بر نفس خود وارد کند و مرتکب قتل یا جرح نفس خودش شود بدترین جنایت را مرتکب شده و بالاترین حقوق و تکالیف مربوط به نفس خود را زیر پا گذاشته است.

بنابراین، دومین ملاک رتبه‌بندی انحرافات، اخلال به وظایفی است که ناظر به «رابطه انسان با خود» است و بسیاری از انحرافات اخلاقی ناظر به اعضای انسانی، مربوط به این حوزه می‌باشد. دشنام‌گویی، زیاده‌گویی مبتذل، شنیدن و دیدن حرام، خوردن و نوشیدن حرام، رفتن به مکان حرام، دست‌اندازی به حرام و بی‌عفتی از عمل حرام؛ اینها مهم‌ترین آسیب‌هایی است که در بیان امام سجاد(ع) آمده است. مهم‌ترین ملاک این دسته از انحرافات ضایع کردن حقوق و تکالیفی است که خداوند در حوزه رابطه انسان با خود قرار داده است و قهراً پیامدهای آن در انحطاط اخلاق و معنویت فرد ظاهر می‌شود.

ج. حوزه رابطه انسان با دیگران

سومین حوزة ارتباط انسانی، «رابطه انسان با دیگران» است. در بیان امام سجاد(ع)، «دیگران» به سه حوزه تفکیک شده‌اند که به ترتیب اهمیت نخست حقوق پیشوایان، سپس زیردستان و آنگاه ارحام قرار گرفته‌اند: «ثُمَّ تَخْرُجُ الْحُقُوقُ مِنْکَ إِلَى غَیْرِکَ مِنْ ذَوِی الْحُقُوقِ الْوَاجِبَةِ عَلَیْکَ وَ أَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حُقُوقُ أَئِمَّتِکَ ثُمَّ حُقُوقُ رَعِیَّتِکَ ثُمَّ حُقُوقُ رَحِمِکَ فَهَذِهِ حُقُوقٌ یَتَشَعَّبُ مِنْهَا حُقُوقٌ» (حرانی، 1404ق، ص 255)؛ سپس دامنه حقوق از تو به دیگران، (یعنى) صاحبان حقوق واجب بر تو گسترده شود، و واجب‏ترین آنها بر تو حقوق پیشوایان توست و سپس حقوق رعیت تو و سپس حقوق خویشانت، این است حقوقى که دیگر حقوق از آنها سرچشمه گیرد (اتابکی، 1376، ص 258). امام سجاد(ع) گروه‌های مختلفی را نام می‌برد و در مجموع پنجاه حق را برمی‌شمارد که به جهت طولانی شدن بحث و عدم تناسب طرح نمی‌کنیم.

2-5. طبقه‌بندی انحرافات در بیان امام صادق(ع)

در روایاتی که از سایر ائمه(ع) در طبقه‌بندی گناهان و انحرافات بزرگ آمده است همان منطق قرآنی را تأیید می‌کند که مورد بررسی قرار گرفت. برای نمونه، روایت ذیل از امام صادق(ع) در معرفی کبائر بر اساس ملاک قرآنی، قابل توجه می‌باشد. عبدالعظیم حسنى از امام دهم(ع) نقل مى‏کند: عمرو بن عبید بصرى بر امام صادق(ع) وارد شد و پس از سلام، نشست و این آیه را تلاوت کرد: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» (شورى: 37)، پس ساکت شد. حضرت پرسید: چرا ساکت شدى؟ پاسخ داد: دوست دارم گناهان کبیره را از کتاب خدا بشناسم. فرمود: آرى اى عمرو، بزرگ‌ترین گناهان کبیره، شرک است؛ زیرا خداوند مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ» (نساء: 48 و 116) و نیز مى‏فرماید: «مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ» (مائده: 72). پس از شرک، یاس از رحمت الهى است؛ زیرا خداوند متعال مى‏فرماید: «لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» (یوسف: 87). پس از یاس، ایمن بودن از کیفر خداوند است؛ زیرا پروردگار متعال مى‏فرماید: «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ» (اعراف: 99). یکى از کبائر نافرمانى پدر و مادر است؛ زیرا خداوند، عاق را جبار و شقى نامیده است: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» (مریم: 32). سپس قتل نفس است که به ناحق صورت گیرد؛ زیرا مى‏فرماید: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها» (نساء: 93). دیگر نسبت ناروا به زنان پاکدامن دادن است؛ زیرا خداوند مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» (نور: 23). دیگر خوردن مال یتیم است، خداوند مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً ...» (نساء: 10). دیگر فرار از جنگ است، خداوند مى‏فرماید: «وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ» (انفال: 16). دیگر رباخوارى است خداوند مى‏فرماید: «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ» (بقره: 275) و مى‏فرماید: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» (بقره: 279). دیگر سحر است، مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» (بقره: 102). دیگر زناست، خداوند مى‏فرماید: «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» (فرقان: 68-69). دیگر سوگند دروغ است، مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ» (آل‌عمران: 77). دیگر خیانت است، مى‏فرماید: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (آل‌عمران: 161). دیگر منع زکات واجب است، خداوند مى‏فرماید: «یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» (توبه: 35). دیگر شهادت دروغ و کتمان شهادت است، مى‏فرماید: «وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (بقره: 283). دیگر باده‏خوارى است؛ زیرا خداوند این گناه را در ردیف پرستش بتان قرار داده است. دیگر ترک عمدى نماز یا هر امر واجبى است؛ زیرا پیامبر گرامى(ع) فرمود: «کسى که نماز را عمداً ترک کند، از ذمه خدا و پیامبرش برى است، دیگر عهدشکنى و قطع رحم است؛ زیرا خداوند مى‏فرماید: «أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» (رعد: 25). راوى مى‏گوید: «عمرو با ناله و گریه خارج شد و گفت هلاک شد کسى که به رأى خود سخن گفت و در فضل و علم با شما نزاع کرد» (طبرسی، 1372، ج 3، ص 62).

6. نتیجه‌گیری

بازگشت به معیارهای اسلامی در فهم انحرافات و آسیب‌های اجتماعی و طبقه‌بندی آنها رویکرد محدود ما را تغییر داده و همه آسیب‌های اجتماعی را با ملاحظه مراتب شدت و ضعف آنها، مقابل دیدگان ما قرار خواهد داد. انحرافات اجتماعی در حوزه‌های گسترده‌ای حضور دارد، از تمرد و گردنکشی در حوزه «حق‌الله» که کفر و جحود، شرک و نفاق را به دنبال دارد تا آنچه زمینه بازگشت، ارتداد و ارتجاع به این فرهنگ جاهلی را اقتضا دارد، از قبیل پذیرش ولایت طاغوت، دوست داشتن کافرین، کمک به آنها، پذیرش حکومت و سلطه کافرین، پیروی از فرهنگ و ارزش‌های کافرین و آنچه که سبب تغییر هویت توحیدی به هویتی شرک‌آلود و کفرآمیز می‌شود. ضعف دینداری و بی‌مبالاتی مسلمانان در حفظ ارزش‌های اخلاقی، می‌تواند با تقویت و گسترش خود زمینه تغییر هویت فرهنگی جامعه یا بخشی از آن را فراهم کند، لذا این دسته از انحرافات از اهمیت برخوردار می‌باشد. دنیاگرایی و ترک امر به معروف و نهی از منکر از آسیب‌های مهم در این حوزه‌ هستند. آنچه که توانمندی و قدرت جامعه اسلامی را تضعیف می‌کند، ملاک دیگری است که آسیب‌های مهمی را نشان می‌دهد. تهاجم فرهنگی دشمنان، اختلاف و تفرقه در جامعه، سازش و مداهنه با دشمنان و جاسوسی برای آنها از مهم‌ترین آنها می‌باشد.

-      نهج‌البلاغه، 1379، ترجمة محمد دشتی، چ سوم، بی‌جا، لقمان.

-      اتابکی، پرویز، 1376، رهاورد خرد (ترجمه تحف‌العقول‏)، تهران، فرزان روز.

-   آقاجانی، نصرالله، 1381، انحرافات و آسیب‎های اجتماعی از دیدگاه قرآن، پایان‎نامه کارشناسی ارشد رشته جامعه‌‌‌شناسی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

-      حرانی، ابن‌شعبه، 1404ق، ‏تحف‌العقول عن آل الرسول(ص)‏، چ دوم، قم، جامعه مدرسین.

-      حویزى، عبدعلى بن جمعه‏، بی‌تا، تفسیر نورالثقلین، چ دوم، قم، اسماعیلیان.

-      خوانساری، آقاجمال الدین، 1366، شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غررالحکم‏، تهران، دانشگاه تهران.

-      رابرتسون، یان، 1374، درآمدى بر جامعه، ترجمة حسین بهروان، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوى.

-      زمخشرى، محمود بن عمر، 1407ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل‏، چ سوم، بیروت، دار الکتاب العربی.

-      ستوده، هدایت‌اللّه، 1374، مقدمه‏اى بر آسیب‏شناسى اجتماعى، چ سوم، تهران، آواى نور.

-      سیدقطب، 1425ق، فى ظلال القرآن، چ سی‌ و پنجم، بیروت، دار الشروق.

-      شیخاوندى، داور، 1373، جامعه‏شناسى انحرافات، چ سوم، تهران، مرندیز.

-      طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1390ق، المیزان فی تفسیرالقرآن، چ دوم، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.

-      طبرسى، فضل‌بن حسن‏، 1372، مجمع البیان فی تفسیر القرآن‏، چ سوم، تهران، ناصر خسرو.

-      کلینی، محمدبن یعقوب، 1362، الکافی‏، چ دوم، تهران، اسلامیه.

-      گولد، جولیوس و ویلیام کولب، 1376، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمة باقر پرهام و همکاران، تهران، مازیار.

-      گیدنز، آنتونى، 1377، جامعه‏شناسى، ترجمة منوچهر صبورى، چ چهارم، تهران، نشر نى.

-      مرتون، رابرت. ک، 1376، مشکلات اجتماعى و نظریه جامعه‌شناختى، ترجمة نوین تولایى، تهران، امیرکبیر.

-      مکارم شیرازى، ناصر و همکاران، 1371، تفسیر نمونه، چ دهم، تهران، دار الکتب الإسلامیة.