تأملی بر موضوع تجرد زنان در ایران

نوع مقاله: تخصصی

نویسنده

عضو هیئت علمی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

چکیده

از جمله مسائل اجتماعی حوزه زنان و خانواده در جامعه امروز ایران، روند رو به رشد «تجرد زنان» است. تجرد، اعم از تجرد ابتدایی و تجرد ثانوی و متأخر، از علل و عوامل شخصی و ساختاری متعددی ناشی شده و آثار و پیامدهای زیانباری در سطوح فردی و اجتماعی به همراه دارد. با توجه به‌جایگاه ازدواج و تشکیل خانواده در گفتمان مذهبی غالب جامعه ایران، تأخیر در سن ازدواج به‌ویژه تأخیر طولانی‌مدت و محرومیت قطعی از آن، چه از ناحیه مرد و چه زن و ترجیح تجرد، در صورت فقدان توجیه، با فلسفه وجودی خانواده در نظام ارزشی اسلام تعارض دارد. جمعیت‌شناسان نیز به دلایل دیگری، تجرد زنان را در تیراژ وسیع، امری پرابلماتیک و پاتولوژیک تلقی کرده و سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی اجتماعی جهت کاهش و تعدیل آن را اجتناب‌ناپذیر می‌دانند. این نوشتار درصدد است تا با ارجاع به آمارها و مطالعات و پژوهش‌های انجام شده، این موضوع را از منظر تئوریک و با محوریت جامعه ایران بعد از انقلاب؛ توصیف، تفسیر و تبیین کند. روش این پژوهش، در مقام گردآوری اطلاعات اسنادی و در مقام تحلیل و تبیین، استنتاجی و استنباطی است.

کلیدواژه‌ها


در فرهنگ اسلامی-‌ ایرانی، ازدواج و تشکیل خانواده به دلیل ترتب آثار فردی و اجتماعی بسیار مهم (همچون زمینه‌سازی جهت ارضای هدفمند نیاز جنسی، حصول آرامش و سکینت، شکوفایی برخی استعدادها، امکان‌یابی بیشتر برای تعالی معنوی و کمال نفسانی و تولید و تکثیر نسل صالح)، ارزش و اعتبار بلامنازع دارد. به دلیل همین جایگاه منیع است که در منابع دینی از خانواده به‌عنوان یک نهاد مقدس و مورد تأیید و حمایت قاطع شارع یاد شده است.[1] به لحاظ تاریخی و مردم‌شناختی نیز عرف عقلا و سیره متشرعان در جوامع مختلف همواره بر حفظ و صیانت این نهاد مقدس و تمهید زمینه‌های فرهنگی و ساختاری جهت استمرار این سنت دیرپا اصرار ورزیده است. سنت ازدواج نیز همچون سایر الگوها و سبک‌های زیستی، در قرن اخیر عمدتاً تحت تأثیر روند جهانی مدرنیته، تغییرات زیادی را در جنبه‌های فرمی، معنایی، ارزشی، هنجاری و کارکردی، تجربه کرده است. جامعه ایران نیز در چند دهه اخیر هرچند به اقتضای رسوب و غلظت فرهنگ دینی و تشدید آن تحت تأثیر وقوع انقلاب اسلامی، تلاش‌های درخوری در راستای احیاء، تقویت، تثبیت و تعمیق ارزش‌ها و سنت‌های اصیل دارای خاستگاه فطری و مورد تأیید و حمایت دین، صورت داده؛ اما از یک سو، به دلیل نفوذ تدریجی فرهنگ بیگانه و از سوی دیگر، وقوع برخی تحولات ساختاری، در همه سطوح نهادی و چارچوب‌ها و قواعد الگویی از جمله در حوزه ازدواج و خانواده، وضعیت‌های غیرمنتظره و بعضاً غیرقابل پیش‌بینی و تا حدی ناهمسو با اقتضائات جامعه سنتی و فرهنگ انقلابی را تجربه می‌کند. از جمله عوارض آسیبی نهاد خانواده که این پژوهش درصدد طرح و بررسی آن است، وضعیت تجرد دختران و زنان در جامعه ایران معاصر است. تجرد زنان، موضوعی است که در دو دهة اخیر به دلیل فراوانی وقوع و ظهور پیامدهای آسیبی و جلوه‌های غیرمنتظره آن، مورد توجه و اهتمام پژوهشگران اجتماعی با رویکردهای مختلف جمعیت‌شناختی، روان‌شناختی اجتماعی، آسیب‌شناختی و سیاست‌گذاری فرهنگی قرار گرفته است. اغلب محققان، با عطف توجه به‌جایگاه ارزشی ازدواج در ایران و اصرار و تأکید فرهنگی اجتماعی بر وقوع به‌موقع آن، تجرد زنان با ویژگی‌های کمی و کیفی موجود را امری پرابلماتیک و پاتولوژیک تلقی کرده و پس از تحلیل و تبیین عوامل مؤثر در شکل‌گیری وضعیت موجود؛ سعی کرده‌اند با طرح پیشنهاداتی، روند جاری را تعدیل و تصحیح کنند. این پژوهش درصدد است با بازخوانی و واکاوی مطالعات و پژوهش‌های انجام شده، این موضوع را با صراحت بیشتری مورد تحلیل و تبیین قرار داده و با الهام از منابع دینی، به سویه بیشتر مغفول این مطالعات، توجه دهد.

گفتنی است که تجرد نسبی و مطلق، اگر چه برای زنان و مردان به یکسان امکان وقوع دارد، اما در تلقی عمومی، جنبه آسیبی آن در ناحیه زنان، به دلایلی بیشتر از مردان ارزیابی و احساس می‌شود. دلیل این تفاوت این است که تجرد در مردان نوعاً امری اختیاری و انتخابی و در زنان غالباً تحمیلی است؛ دلیل دوم اینکه تجرد قطعی در زنان، آثار مخرب فردی و اجتماعی بیشتری به دنبال دارد. به بیان دیگر، ازآنجایی‌که در جامعه ایران، مردان در هر سنی، در صورت تمایل امکان ازدواج دارند یا دست‌کم در این خصوص با مشکل حادی مواجه نیستند، تجرد قهری اعم از ابتدایی و ثانوی (با تعاریف ذیل) جزو ویژگی‌های زنانه شمرده شده است.

روشن است که افراد واجد شرایط سنی ازدواج در نسبت با امر زناشویی، همواره موقعیت و وضعیتی دوگانه دارند: تأهل یا تجرد. تجرد نیز بسته به وضعیت افراد دو حالت دارد: تجرد ابتدایی (برای کسانی که تاکنون موفق به ازدواج نشده‌اند، دخترانی که به هر دلیل موفق به ازدواج به‌موقع به‌ویژه در فاصله سنی ۱۸ تا ۲۹ سالگی نمی‌شوند که اگر تا آستانه ۴۵ و طبق برخی دیدگاه‌ها تا ۴۹ سالگی امتداد یابد، در عرف جمعیت‌شناسان، از آن به تجرد قطعی یاد می‌شود)؛ و تجرد ثانوی (برای کسانی که پس از دست‌کم یک‌بار ازدواج و تأهل، انتخاب یا تحمیل می‌شود). تجرد ثانوی، دو مصداق عام دارد: تجرد ناشی از طلاق و تجرد ناشی از فوت یا شهادت همسر (زنانی که بعد از یک‌بار ازدواج، به علت طلاق یا مرگ همسر، از تأهل رهایی ‌یافته و به‌رغم تمایل و آمادگی، امکان ازدواج مجدد نیافته‌اند). همین گونه‌شناسی با محوریت تأهل نیز جریان دارد، یعنی زنان در نسبت با امر زناشویی سه گونه‌اند: کسانی که تاکنون موفق به ازدواج نشده‌اند؛ کسانی که ازدواج کرده و هم اینک متأهل هستند و کسانی که قبلاً ازدواج کرده و در ادامه زندگی به دلیل وقوع طلاق یا مرگ همسر مجدداً به جمع مجردان پیوسته‌اند.

گفتنی است که در اصطلاح جمعیت‌شناسی، در صورتی که سن تجرد ابتدایی تا ۴۵ یا ۴۹ سالگی به طول انجامد، از آن به «تجرد قطعی» یاد می‌شود[2] (میرزایی، ۱۳۸۶، ص ۸۴). تجرد قطعی به این معنا است که این دسته از زنان اولاً، شانس چندانی برای ازدواج ندارند؛ ثانیاً، بر فرض موفقیت، ازدواج آن‌ها تأثیری در روند باروری ندارد. بدیهی است که بالا رفتن سن ازدواج و کاهش نرخ باروری، به‌تدریج تعادل در هرم جمیعتی کشور را برهم می‌زند.

تجرد زنان به زبان آمار مفهوم صله‌رَحِم

طبق سرشماری سال 1395، تعداد دختران مجرد بالای 15 سال در کشور 5 میلیون و 800 هزار نفر؛ مجردهای 20 سال به بالا، 3 میلیون و 700 هزار نفر؛ مجردهای 40 سال به بالا، 426 هزار و مجردهای سن 45 سال به بالا، 242 هزار نفر است. تعداد مردان مجرد 15 سال به بالا، 5 میلیون و 900 هزار نفر؛ مجردهای بالای 20 سال، 3 میلیون و 300 هزار نفر؛ مجردهای 40 سال به بالا، 148 هزار نفر و مجردهای 45 سال به بالا، 81 هزار نفر است. به‌این‌ترتیب، می‌توان گفت تعداد مردان مجرد بالای 40 سال یک‌سوم زنان مجرد است. مسئله این است که این مردان بالای 40 سال که عده زیادی هم ندارند اگر تصمیم به ازدواج بگیرند به‌احتمال زیاد، با دختران بالای 40 سال ازدواج نمی‌کنند. در نتیجه، احتمال رسیدن گروه زنان بالای 40 سال به تجرد قطعی زیاد است.

طبق آمار فوق، جمعیت زنان بالای ۴۰ سال کشور که دارای تجرد قطعی هستند، ۴۲۶ هزار نفر است؛ یعنی حدود ۵ درصد کل جمعیت زنان مجرد بالای ۱۰ سال کشور که بیش از ۴۰ سال دارند، در گروه مجردان قطعی قرار می‌گیرند. با توجه به آمار ۸۱ هزار نفری مردان مجرد بالای ۴۵ سال، می‌توان گفت که آمار تجرد قطعی مردان حدود یک‌پنجم تجرد قطعی زنان است.

به بیان دیگر، اگر بالای ۴۰ سال را برای زنان سن تجرد قطعی بدانیم: ۱۰ درصد زنان در گروه سنی ۳۵ تا ۳۹ ساله، ۸/۶ درصد در گروه سنی ۴۰ تا ۴۴ ساله، ۴/۴ درصد در گروه سنی ۴۵ تا ۴۹ ساله و ۱/۳ درصد در گروه سنی ۵۰ تا ۵۴ ساله‌های مجرد هستند که رقم بالایی است.

همچنین بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، تجرد قطعی که تا قبل از سال 1375 دارای نوسان بوده؛ بعد از این سال روند افزایشی پیدا کرده است. تجرد قطعی در سال 1375 برای مردان حدود 1/1 درصد و برای زنان ۲/۱ درصد بوده است. روند افزایشی تجرد قطعی طی سال‌های 1375 تا 1395 برای مردان حدود دو برابر و برای زنان بیش از سه برابر بوده است.

همچنین طبق سرشماری 1395، تعداد مردان بی‌همسر ناشی از طلاق ۲/۱ درصد و تعداد زنان بی‌همسر ۲/۲ درصد؛ و تعداد مردان بی‌همسر به دلیل فوت همسر ۰/۱ درصد و تعداد زنان بی‌همسر ۳/۷ درصد بوده است. بر اساس سرشماری سال ٩٠، تعداد دختران هرگز ازدواج نکرده در مناطق روستایی در همه گروه‌های سنی بیش از دو ‌میلیون و ٦٥٠ ‌هزار نفر بوده است (ر.ک: مرکز آمار ایران، گزارش سرشماری سال ۹۰ و ۹۵). در کل، تعداد زنان دارای تجرد قطعی با احتساب زنان بی همسر(ناشی از طلاق)و زنان بی همسر(ناشی از مرگ همسر) در سرشماری سال 95، حدود یک میلیون نفر برآورد می شود.

چارچوب مفهومی

در تبیین پدیدۀ تجرد، ابعاد و آثار فردی و اجتماعی آن، به دیدگاه‌های نظری متعددی در حوزه‌های دانشی مختلف به‌ویژه با رویکردهای روان‌شناختی، جامعه‌شناختی، ارتباطاتی و مطالعات فرهنگی می‌توان استناد جست. در این نوشتار، به دلیل ضیق مجال تنها به چهار مورد از آن‌ها بسنده می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر 1. میزان رشد تجرد قطعی در میان زنان و مردان ایرانی (منبع: خبرآنلاین)

نقل از: www.tanzimekhanevadeh.com/social-issues/3965

جدول 1. جمعیت 10 ساله و بالاتر برحسب وضع زناشویی: 1395-1385

سال و جنس

دارای همسر

بی همسر به دلیل فوت همسر

بی همسر به دلیل طلاق

هرگز ازدواج نکرده

اظهارنشده

1395

مرد

3/63

0/1

2/1

4/34

1/0

زن

3/64

3/7

2/2

2/26

0/0

1390

مرد

0/60

0/1

7/0

0/38

2/0

زن

0/61

4/7

4/1

2/30

0/0

1385

مرد

6/54

0/1

5/0

4/43

5/0

زن

7/56

5/6

9/0

4/35

6/0

(منبع: مرکز آمار ایران، گزارش سرشماری سال ۹۰ و ۹۵)

نقل از: مرکز آمار ایران، گزیده نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۹۵، ص ۲۹( www.amar.org.ir)

الف. نظریۀ انتخاب عقلانی

بر اساس این نظریه، ازدواج و تجرد گزینه‌های انتخابی بوده که فرد با عطف توجه به وضعیت فردی و موقعیت اجتماعی خود و با اعمال نوعی محاسبه و برآورد عقلانی، بدان دست می‌زند. بدیهی است که اگر تجرد ابتدایی دختران و تجرد ثانوی زنان امری اختیاری و انتخابی و نه تحمیلی باشد، این نظریه توجیه‌گر مناسبی برای آن خواهد بود.

طبق نظریه انتخاب عقلانی، تصمیم زن به ازدواج یا تجرد به‌عنوان دو گزینه رفتاری مرجح، ریشه در برآوردها و محاسبات عقلانی و مصلحت‌مدارانه فرد از موقعیت خود و امکانات و محدودیت‌های محیطی دارد. ابتلای فرد به وضعیت تجرد نیز در صورتی که مستقیم و غیرمستقیم به انتخاب، تصمیم و اراده او مستند باشد و خود وی به‌نوعی در تعیین یا تعین آن نقشی مقدمی و امتدادی داشته باشد، مشمول این نظریه خواهد بود.

دانیل لیتل (Daniel little)، جامعه‌شناس آمریکایی، معتقد است: پدیده‌های اجتماعی حاصل افعال آدمیان است و آدمیان هم فاعلانی هستند که ارزش، اعتقاد، هدف، معنی، امر و نهی و احتیاط و تردید بر افعالشان حکومت می‌کند (لیتل، ۱۳۸۱، ص ۶۳-۶۵ و ۷۰)؛ به عبارت دیگر، آدمیان مخلوقاتی عالِم و قاصدند که فعلشان مسبوق به دلیل و سنجش عاقلانه است. طبق این الگو، رفتار آدمیان، هدف‌دار و سنجیده (سنجش‌گرانه) است و فرض بر این است که افراد در سر چندراهی‌ها، معمولاً راهی را که با اغراضشان موافق است،‌ اختیار می‌کنند. برای رفتن به هر راهی محاسبه سود و زیان می‌کنند و پس از بررسی ادله موافق و مخالف، راهی را ترجیح می‌دهند. ازاین‌رو،‌ عملی عاقلانه و سنجیده است که در چارچوب اطلاعات مشخص از شقوق مختلف و به‌عنوان وسیله‌ای مناسب جهت رسیدن به هدفی، انتخاب شود. پس برای تبیین رفتار فرد، ابتدا باید اغراض و معتقدات او را معین کرد و سپس نشان داد که آن عمل، شیوه خردپسندی است برای رسیدن به آن اغراض در چارچوب آن معتقدات [یا خیر؟]. این نظریه، توصیفی انتزاعی از هدف را اساس قرار می‌دهد و آن را بر حسب مطلوب بودن (Interests)، مفید بودن (Utilities) و اولویت داشتن (Preferences) معنی می‌کند. همچنین، این نظریه بر این فرض مبتنی است که هر فاعل، دستگاهی سامان یافته و بی‌تناقض از اهداف دارد که یا از حیث فایده‌بخشی یا از حیث اولویت‌بندی آن‌ها را خردپسند ساخته است و بر آن است که هر فاعل عاقلی همواره و مختارانه به دسته‌ای از افعال و عواقبشان می‌اندیشد و سپس بر حسب سهمی که آن اعمال در برآوردن غایت او دارند، یکی را انتخاب می‌کند. پس ناچار باید توجه خود را معطوف اهداف و اعتقادات و قواعد اختیار کنیم؛ چون فاعل عاقل به کمک این‌ها، شقی را از میان شقوق عدیده اختیار می‌کند (لیتل، ۱۳۸۱، ص ۶۳-۶۵ و ۷۰؛ ر.ک: مک‌کارتی و ادواردز، ۱۳۹۰، ص ۵۸۹-۵۹۰).

ب. نظریۀ محرومیت نسبی

با الهام از نظریۀ روان‌شناختی و سیاسی اجتماعی انقلاب تد رابرت گر، تحت عنوان «محرومیت نسبی»، می‌توان پدیده تجرد دختران و زنان و بازتاب‌های فردی و اجتماعی آن را با فرض تحمیلی بودن این پدیده از سوی محیط فرهنگی اجتماعی یا مؤثر بودن آن به بیان ذیل تحلیل کرد:

طبق این نظریه، احساس محرومیت نسبی افراد، معلول بروز شکاف میان انتظارات ارزشی آن‌ها (وضعیت، موقعیت و آرمان انتزاعی که افراد دستیابی بدان را حق مسلم و مشروع خود می‌پندارند) و توانایی ارزشی آن‌ها (وسایل، زمینه‌ها، امکانات و ظرفیت‌های شخصی و محیطی که دستیابی و امکان تحقق آن انتظارات را میسر می‌سازد) است؛ به عبارت دیگر، افراد به‌طور معمول دارای دو موقعیت‌اند: موقعیت ارزشی بالفعل (وضعیتی که افراد تحت تأثیر ویژگی‌های شخصی و مساعدت‌های محیطی در حال حاضر از آن برخوردارند یا امکان دستیابی بدان را دارند)؛ و موقعیت ارزشی مورد انتظار (وضعیتی که افراد توقع دستیابی به آن در آینده و عمدتاً با عطف توجه به مساعدت‌های محیطی را دارند).

ازاین‌رو، اگر اصل ازدواج یا ازدواج با کیفیت مطلوب را یک خواست، انتظار، آرمان یا حق اجتماعی زن تلقی کنیم، هنگامی که وی به هر دلیل به‌ویژه به دلایل فرهنگی اجتماعی، نتواند این حق طبیعی و به رسمیت شناخته شده اجتماعی را استیفا کند، احساس محرومیت کرده و این محرومیت به اعتبار آثار اصلی و جانبی مترتب به‌تنهایی یا در کنار سایر محرومیت‌ها می‌تواند احساس نومیدی، یاس، انزوا و ناکارآمدی را در او تقویت کند.

از دید وی، انتظارات ارزشی متصور (در مقابل انتظارات ارزشی محقق یا در دسترس) است که نحوه ارزیابی فرد از موقعیت، داشته‌ها و خواسته‌های خود و واکنش‌های رفتاری متناسب را تعیین می‌کند. بدیهی است اگر موقعیت ارزشی کسب شده با انتظارات ارزشی متصور فاصله زیادی داشته باشد،‌ فرد احساس محرومیت نسبی می‌کند. احساس محرومیت، به‌صورت طبیعی،‌ فرد را به نارضایتی و ناخرسندی از روند کلی زندگی و وضعیت موجود و احیاناً واکنش‌های پرخاشگرانه علیه خود و منبع اصلی محرومیت یعنی سیاست‌های حاکم، فرهنگ و ارزش‌های غالب و قواعد و معیارهای زیستی سوق خواهد داد (ر.ک: گر، ۱۳۷۷، ص ۲۷، ۳۴، ۵۴، ۶۰، ۶۴ و ۱۳۵-۱۳۶).

ج. همنوایی متغیرهای عاملی و ساختاری

دیکسون (Dixon)، روان‌شناس آمریکایی در تشریح الگوهای رایج ازدواج و نقش توأمان عاملیت و ساختار در چگونگی آن، بر اهمیت سه متغیر تأکید دارد و معتقد است: این سه متغیر اثر ساختار اجتماعی بر الگوهای ازدواج را تعدیل می‌کنند. این سه متغیر عبارت‌اند از: دسترسی (Availability)، امکان (Feasibility) و تمایل (Desirability). متغیر اول (دسترسی) از طریق توازن نسبت سنی- جنسی افراد در سن ازدواج و روش‌های انتخاب همسر (تنظیم شده یا انتخاب آزاد) تعیین می‌شود. طبق این نظریه، جایی که عدم توازن جدی در نسبت سنی- جنسی جمعیت در سن ازدواج وجود داشته باشد، برخی ازدواج‌ها با تأخیر مواجه می‌شوند. در جایی که افراد جوان برای انتخاب همسر آزاد باشند، ازدواج‌ها معمولاً نسبت به‌جایی که همسران را والدین انتخاب می‌کنند، دیرتر اتفاق می‌افتند. متغیر دوم (امکان) به وضعیت اجتماعی و اقتصادی که جهت تشکیل خانواده توسط زوجین ضرورت دارد، اشاره دارد. متغیر سوم (تمایل) به فشار اجتماعی جهت ترغیب فرد و ایجاد انگیزه برای ازدواج مربوط است. فشار اجتماعی گاه از طریق پاداش‌های اجتماعی ناشی از ازدواج همچون عشق و عاطفه، ارضای نیاز جنسی، حمایت اقتصادی، تولید نسل،‌ حفظ اصل و نسب و احساس خوشی در دوران سال‌خوردگی؛ و گاه از طریق مجازات‌های اجتماعی همچون انزوا، طرد و بدنامی به دلیل تجرد، بی‌فرزندی و... از سنی معین به بعد اعمال می‌شود. برای برخی افراد پاداش‌ها و برای برخی ترس از مجازات‌ها ممکن است مشوق به ازدواج باشد. بدیهی است اگر پاداش اجتماعی ازدواج در سن معین بیشتر از فشار ناشی از مجازات اجتماعی [در فرض گزینش تجرد] باشد، ازدواج با سرعت و انگیزه بیشتری صورت می‌گیرد و متقابلاً اگر پاداش اجتماعی تجرد در سن معین بیشتر از مجازات آن باشد، یقیناً ازدواج با تأخیر صورت می‌گیرد (نقل از: کریمی، ۱۳۸۸، ص ۴۲ با تغییر اندک).

در جمع‌بندی کلی می‌توان گفت که ازدواج یا عدم ازدواج در هر شرایط، تحت تأثیر دو دسته عوامل ساختاری و عاملی یا اجتماعی و فردی صورت می‌گیرد و معمولاً بسته به شرایط و موقعیت، برایند این دو دسته عوامل است که زمان ازدواج افراد و نیز چگونگی وضعیت زناشویی در جامعه را تعیین می‌کند. عوامل ساختاری در مقایسه با عوامل فردی، کمتر تحت اختیار و کنترل افرادند. دو متغیر دسترسی و امکان در نظریه دیکسون، جزو متغیرهای ساختاری شمرده می‌شوند و عدم تعادل در تعداد دو جنس در سن ازدواج یا وضعیت نامساعد اقتصادی، می‌تواند ازدواج گروهی از افراد را به‌رغم تمایل به تعویق اندازد. عنصر سوم یعنی تمایل در این نظریه، اگر چه امری فردی است اما معمولاً همسو با اقتضائات ساختاری فعال می‌شود.

د. نظریۀ داغ ننگ

با اینکه ازدواج امری طرفینی است و تجرد دختران و زنان عمدتاً ریشه در عدم تقاضای پسران و مردان دارد، اما جامعه عموماً به خود حق می‌دهد نوعی فشار توبیخی را به طرق مختلف، متوجه زنان مجرد کند یا دست‌کم زنان،‌ خود از نحوه تعامل اطرافیان چنین تلقی و احساسی دارند. زنان حتی در صورت عدم تقصیر و قصور در این امر نیز از گستره این فشار فرهنگی و خرده‌گیری آزاردهنده (طرد،‌ توبیخ، طعنه و...) بر کنار نیستند. وجود تعابیری موهن همچون «پیردختر»، «دختر ترشیده»، «لابد دختره عیبی داره» و... نشان از برچسب داغ ننگ و اعمال فشار اجتماعی دارند. این فشار بر دختران مجرد مانده شدیدتر، بر زنان مطلقه کمتر و بر زنان بیوه دارای شانس و شرایط ازدواج مجدد، کمتر و کمتر است.

اروینگ گافمن (Erving Goffman)، جامعه‌شناس کانادایی از این فشار و برچسب نمادین به «داغ ننگ» تعبیر می‌کند. از دید گافمن، اصطلاح «داغ ننگ» (Stigma) برای اشاره به ویژگی یا صفتی به کار برده می‌شود که شدیداً بدنام‌کننده و ننگ‌آور است. این برچسب ریشه در روابط اجتماعی دارد و معلول نحوه تعامل جامعه با فرد است.

جامعه‌ای ابتدا از طریق تقسیم افراد خود به دو گروه «عادی» و «داغ‌خورده»، خصیصه‌ «عادی سالار» پیدا می‌کند. ویژگی افراد عادی به‌عنوان اکثریت، شاخصی برای ارزیابی و قضاوت در‌باره افراد می‌شود. افراد دارای ویژگی یا ویژگی‌های ناهمخوان با معیارهای مسلط جامعه به مثابه استانداردهای هنجارمند،‌ سزاوار داغ و برچسب‌اند. گافمن، فهرست بلند بالایی از انواع داغ ننگ را معرفی کرده است: انواع بیماری‌ها و معلولیت‌های جسمی، ذهنی و روحی، مهاجرت، طلاق، زشت‌رویی، هم‌جنس‌گرایی، روسپیگری، اقلیت‌بودن مذهبی، نژادی و قومی، ورشکستگی مالی، تخلف، جرم، فقر، بیکاری، اعتیاد و... .

گافمن، همچنین داغ ننگ‌های اجتماعی را به سه نوع تقسیم کرده است: نواقص، زشتی‌ها و معایب جسمی. نواقص و کمبودهای شخصیتی (دروغ‌گویی، تقلب، عقاید و رفتارهای غیرمعمول، اختلالات روانی، تجربه زندان، اعتیاد، هم‌جنس‌گرایی و...) و نواقص و کاستی‌های قومی (طرد شدن به دلیل داشتن نژاد، ملیت و مذهب متفاوت). گونه سوم داغ ننگ می‌تواند از طریق نسل‌ها انتقال یافته و تمام اعضای خانواده را یکسان مشمول خود (طردشدگی و نفرت) قرار دهد. در ساختار غیردموکراتیک، اقتدار تبعیض‌آمیزی که مؤلفه‌های تعیین موقعیت‌ افراد در جامعه را در اختیار دارد، می‌تواند موقعیت‌هایی همچون طلاق، معلولیت، گرایش‌های متفاوت فکری، اعتقادی، فرهنگی و عاطفی را به داغ ننگ اجتماعی تبدیل کند.

فرد داغ‌خورده برای جامعه‌پذیر کردنِ خود در موقعیت‌های اجتماعی، مجبور به رعایت تمامی راهبردهایی است که نگرش مسلط عادی‌سالار، بر وی تحمیل می‌کند. موقعیت وجودی فرد داغ‌خورده در جامعه عادی‌سالار تا حد یک شیء؛ یا یک حیوان که می‌توان آزادانه و به‌راحتی آن را دست‌کاری کرد، به حیطة خصوصی‌اش وارد شد و یا تا ابد او را در وضعیت بلاتکلیفی نگاه داشت؛ تنزل می‌یابد.

حذف کردن، پس‌زدن، عدم‌ پذیرش، نادیده گرفتن حریم خصوصی و تقلیل ‌دادنِ امکان‌های وجودی و...، از شیوه‌های رایج ساختار عادی‌سالار در مواجهه با داغ‌خوردگان است. ازاین‌رو، داغ‌خورده، کسی است که با بحران منابع هویت‌ساز جهت ساخت خویشتن، مواجه است. چنین فردی برای جامعه‌پذیر کردن خود، در نهایت و با اکراه به پذیرش وضعیت خوارداشتِ و تقلیل یافته خویش رضا می‌دهد.

فرد داغ‌خورده نباید انتظار برخورداری از فرصت‌های عالی را داشته باشد؛ او باید طوری عمل کند که نه نشان دهد بارش سنگین است و نه نشان دهد که حمل آن موجب تمایز وی از دیگران شده است. از دید افراد عادی، فرد داغ‌خورده انسان کاملی نیست و بر این ‌اساس، انواع تبعیض‌ها علیه وی اعمال می‌شود و به شکلی کارآمد فرصت‌های زیستی‌اش کاهش می‌یابد. به بیان دیگر، جامعه با توسل به یک نظریه یا یک ایدئولوژی سعی می‌کند پست بودن و حقیر بودن وی را تبیین کند و دلیلی برای خطرناک بودنش در اختیار سایرین قرار دهد.

از دید گافمن، فرد بدنام شده همواره احساس می‌کند که اگر آشکارا در معرض دید افراد عادی قرار گیرد آن‌ها به حریم خصوصی ‌او تجاوز می‌کنند و به دلایل خاص احساس می‌کند که قرار گرفتن در موقعیت‌های اجتماعی مختلط، تعاملات اضطراب‌آفرین و بی‌ثبات‌کننده‌ای را به زیان وی موجب می‌شود. فرد داغ‌دیده نیز به‌تدریج، داغ ننگ را درونی کرده و به باور خود تبدیل می‌کند. باور درونی شده همراه با احساس و رفتار متناسب، در عرصه‌های مختلف کنش متقابل و ساحت‌های حضور وی تبلور می‌یابد و در صورت مهیا بودن شرایط، به‌ویژه با توجه به فرهنگ عمومی و ارزش‌های حاکم،‌ عرصه‌های مختلف حیات فردی و اجتماعی او را متأثر می‌سازد (ر.ک: گافمن، ۱۳7۶، ص ۳۱-۳۴، ۵۱-۵۲، ۱۰۶، ۱۲۲-۱۲۳، ۱۸۵-۱۸۹، ۱۹۶-۱۹۷، ۲۰۴-۲۰۵، ۲۳۰-۲۳۱؛ قانع عزآبادی و همکاران، ۱۳۹۲، ص ۳۱۱).

علل و دلایل تجرد

بالا رفتن سن ازدواج و در نهایت، طولانی‌شدن و در مواردی ابدی شدن دوره تجرد دختران از علل و عوامل شخصی و ساختاری متعددی ناشی می‌شود. برخی از این عوامل به مردان و برخی به زنان مرتبط است. تشریح فرایند و تبیین مکانیسم‌های تأثیر مستقیم و غیرمستقیم هر یک، توضیحاتی می‌طلبد که به دلیل وضوح و ضیق مجال، از طرح آن اجتناب می‌شود. از جمله این عوامل می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

الف. علل و دلایل تجرد ابتدایی دختران

-   بالا رفتن متوسط سن ازدواج تحت تأثیر تحولات ساختاری (مدرنیته، شهری شدن، صنعتی شدن، نظام آموزشی، تحول بنیادین ارزش‌ها و باورهای فرهنگی، تغییر ساختمان جمعیتی،‌ فردگرایی، اشتغال و...)؛

-   عدم توازن میان تعداد زنان و مردان در سن ازدواج یا مضیقه ازدواج[3] و به بیان روشن‌تر، افزایش تعداد دختران آماده ازدواج در مقابل تعداد پسران آماده ازدواج (عمدتاً به دلیل افزایش نرخ مرگ و میر مردان، مهاجرت به خارج از کشور، مهاجرت پسران روستایی به شهرها (که باعث تجرد قطعی دختران روستایی شده است)، افزایش آمار اعتیاد در ناحیه مردان[4]

-   گذار جمعیتی دوم (در کشور که به بیان جمعیت‌شناسان، مصادیق آن عبارت‌اند از: کاهش آمار ازدواج، افزایش طلاق، کاهش ارزش خانواده و گسترش شیوه‌های جدید ارتباط زن و مرد؛ ر.ک: سرایی، ۱۳۸۵، ص ۵۷-۵۸)؛

ـ   تأخیر در تقاضای ازدواج از سوی پسران (عمدتاً به دلیل بیکاری و عدم استقلال اقتصادی)؛

-   کاهش تمایل پسران و مردان به ازدواج (گاهاً‌ به دلیل عدم آمادگی یا احساس بی‌نیازی موقت به دلیل دسترسی به گزینه‌های کارکردی بدیل ازدواج)؛

-   غلبه الگوی تک‌همسری به‌عنوان هنجار غالب و رایج[5]؛

-   اشتیاق به تحصیلات دانشگاهی تا سطوح عالی (مشکلی که هم در ناحیه دختران و هم پسران عامل تعویق ازدواج در سن مقتضی شده است)؛

-   کاهش موقعیت ازدواج به‌عنوان نقطه عطفی مهم در فرایند گذار به بزرگ‌سالی؛

-   به تعویق انداختن اختیاری ازدواج در مراحل اولیه به بهانه‌های مختلف و ابتلای ناخواسته به تجرد در مراحل بعد؛

-   وقوع تغییر در نقش‌های جنسیتی یا بازاندیشی زنان در موقعیت‌های تعینی خود (علاقه‌مندی زنان به اشتغالات بیرونی و ترجیح آن بر همسری،‌ کدبانویی و مادری)؛

-   افزایش خودمختاری فرد و کاهش نقش و دخالت والدین و سایر اعضای خانواده در تصمیم و ترغیب فرزندان به ازدواج یا انتخاب گزینه‌های موردنظر؛

-   کاهش قبح تجرد و تبدیل آن به‌نوعی سبک زندگی (دست‌کم، تلقی ازدواج به‌عنوان یک گزینه عرفی ترجیحی نه لزوماً متعین و بالاتر از آن مزیت‌یابی تجرد)؛

-   پیچیده شدن و تعدد و تکثر مؤلفه‌ها و ملاک‌های کفویت؛

-   میل به آزادی و استقلال و ناخرسندی از محدودیت‌های ناشی از ازدواج؛

-   آرمان‌گرایی و وسواس در احراز ملاک‌ها و سنجش مطلوبیت‌ها در مقام انتخاب؛

-   سخت‌گیری‌های والدین و اطرافیان (عدم پذیرش خواستگاران به بهانه‌های مختلف، اصرار بر رعایت ترتیب و تقدم ازدواج دختر یا دختران بزرگ‌تر، رجوع به استخاره، اصرار بر ترجیح گزینه‌های موردنظر خود به‌رغم تمایل دختر، تحمیل شروط دست و پاگیر و مطالبات فوق توان،‌ لج‌بازی، بی‌مسئولیتی والدین در قبال خواست و نیاز فرزندان و...)؛

-   ترس از وقوع طلاق به دلیل سست شدن بنیان خانواده و کاهش نرخ تعهد و وفاداری (ابتلای والدین، برخی اعضای خانواده و دوستان به طلاق، این حساسیت را تقویت می‌کند)؛

-   افزایش نرخ طلاق در جامعه که به دلایلی (همچون تمایل پسران و مردان به ازدواج با برخی زنان مطلقه به دلیل مزیت‌های خاص)، شانس دختران مجرد برای ازدواج را کاهش داده است؛

-   ترجیح ازدواج با دختران کوچک‌تر (۴ تا ۶ سال) توسط پسران به‌عنوان یک ‌نُرم غالب (که خود از جمله عوامل مؤثر در ایجاد «مضیقه ازدواج دختران» است)؛

-   خدمت اجباری نظام‌وظیفه پسران که تا قبل از روشن شدن وضعیت فرد، بالقوه عاملی در به تعویق انداختن ازدواج از سوی پسران و عدم اجابت تقاضای آن‌ها از سوی دختران شمرده می‌شود؛

-   فزونی گرفتن نرخ دختران تحصیل کرده در سطوح عالی و در نتیجه محدود شدن دایره همسرگزینی پسران دارای موقعیت پایین‌تر تحصیلی[6] و به عبارتی (عدم کفویت تحصیلی)؛

-   تلاش دختران تحصیل کرده و دارای مزیت اجتماعی برای انتخاب بهترین گزینه‌های ممکن با هدف جبران هزینه فرصت‌های از دست رفته (رویایی که تحقق آن با مشکلات و موانعی مواجه است)؛

-   اشتغال و تمایل به تعویق انداختن ازدواج تا تثبیت جایگاه شغلی و کسب استقلال مالی؛

-   کاهش تعلقات دینی و تعهدات متشرعانه؛

-   تأثیرپذیری از رسانه‌های جهان‌گستر بیگانه (ماهواره و اینترنت) و تقلید سبک‌های زندگی غربی؛

-   کاهش نقش واسطه‌های سنتی در همسریابی و معرفی افراد به یکدیگر (یا وقوع تغییر در الگوها و سبک‌های همسریابی)؛

-   بالارفتن تشریفات و هزینه‌های ازدواج (که به کم‌رغبتی پسران و دختران فاقد تمکن مالی منجر شده است)؛

-   بالارفتن سطح توقعات اقتصادی و اجتماعی دختران (مثل برخورداری همسر از شغل، ثروت و مسکن، توقع توزیع مسئولیت‌ها و مشارکت مرد در کارهای خانه، مجاز بودن به کار در بیرون، داشتن اختیار در مصرف اموال شخصی و دستمزد خود و...)؛

-   تلقی‌ها و نگرش‌های بازدارنده: طبق مصاحبه‌های انجام شده برخی دختران بر این باورند که مردها ما را برای ارضای نیاز جنسی، لباس شستن، غذا پختن، خانه‌داری و بچه‌زایی می‌خواهند؛ ابراز نفرت از ایفای نقش‌های نمایشی و جلوه‌نمایی‌های دروغین برای جلب توجه خواستگارانی که عقلشان به چشمشان است؛ خواستگاران مرا به دلیل تک‌فرزند بودن و ارث پدری می‌خواهند؛ مردان به دلیل داشتن حق نابرابر طلاق می‌توانند هر نوع ظلمی را روا داشته و در نهایت، این زن است که باید برای رهایی از ظلم و تبعیض و با توسل به اظهار عجز و التماس از او تقاضای طلاق کند؛ زندگی در ازدواج خلاصه نمی‌شود، ازدواج سنتی یک معامله است، ازدواج مرسوم فاقد عشق است؛ برخی پسران یا خانواده‌های آن‌ها به اقتضای موقعیت طبقه‌ای برتر، توقع جهاز و رعایت شئوناتی را دارند که دختران طبقه پایین قادر به تأمین و رعایت آن‌ها نیستند و...؛

-   عوامل تشدیدکننده فرایند تجرد دختران: پایگاه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خانواده مثل شغل پدر، تحصیلات والدین، میزان درآمد خانواده، تعداد اعضای خانواده، منطقه مسکونی، پایبندی مذهبی، انتظارات متفاوت از داماد، نازیبایی،‌ نقص‌های مادرزادی، نقص‌های ناشی از سوانح و بیماری، سردمزاجی و ضعف یا عدم تمایل به جنس مخالف، تصویر منفی از بدن خود یا احساس داشتن ظاهری متفاوت از دیگران، داشتن بیماری‌های خاص و... [خواستگاری این دسته از دختران توسط مردان متأهل، مسن، دارای ناتوانی‌های مشهود و فاقد موقعیت اجتماعی؛ ذهنیت منفی آن‌ها نسبت به خودشان را تقویت و تشدید می‌کند]؛

-   گفتنی است که برخی از افراد واجد شرایط ازدواج به‌ویژه دختران و زنان، با توسل به تبیین‌های تقدیرگرایانه، عدم موفقیت و تحمیل شرایط و وضعیت ناخواسته خود در امر زناشویی را به اموری همچون شانس، قسمت، سرنوشت، خواست خداوند، بستن بخت، سیاه‌بختی، نفرین اطرافیان، عاق والدین و... مستند می‌سازند.

ب. علل و دلایل تجرد ثانوی

تجرد ثانوی علاوه بر اشتراک در برخی از علل و دلایل مؤثر در وقوع تجرد اولی، تحت تأثیر برخی عوامل خاص به وقوع پیوسته یا تشدید می‌شود. برخی از این عوامل یا موانع به مردان و برخی به زنان مربوط بوده یا نقش علّی و اعدادی خود را ایفا می‌کنند. اهمّ این عوامل عبارت‌اند از:

-   بی‌رغبتی و ضعف تمایل غالب پسران و مردان جوان و خانواده‌های آن‌ها به ازدواج با زنان مطلقه و بیوه؛

-   ناخرسندی زنان به دلیل کاهش حق انتخاب در ازدواج دوم؛

-   عدم برخورداری از ویژگی‌های برجسته مثل جوانی، زیبایی، تحصیلات عالی، ثروت، موقعیت اجتماعی، موقعیت خانوادگی و...؛

-   سرخوردگی و بی‌اعتمادی برخی زنان به وفاداری و تعهد مردان؛

-   ترس مردان از فشار و سرکوب اجتماعی و ناموجه شمردن این نوع ازدواج‌ها؛

-   ترس مردان از ازدواج با زنان مطلقه‌ای که احتمال می‌دهند قصد اخاذی از آن‌ها در قالب مهریه را دارند؛

-   تردید مردان در برخورداری مطلقه یا بیوه از ویژگی‌ها و بایسته‌های مرجح همسری؛

-   نگرانی از مزاحمت‌های همسر پیشین (در زنان مطلقه)؛

-   ترس از اینکه مبادا ازدواج دوم او حمل بر تنوع‌طلبی و لذت‌جویی شود؛

-   ضعف تمایل به پذیرش و سرپرستی فرزند یا فرزندان بجا مانده از همسر پیشین؛

-   پافشاری خانواده همسر پیشین (متوفی) بر اجتناب عروس از ازدواج تا قبل از بلوغ فرزندان؛

-   تهدید همسر اول به گرفتن بچه‌ها در صورت ازدواج یا محدود کردن ملاقات وی با آن‌ها؛

-   عدم تمایل فرزندان به ازدواج مادر و احساس منفی نسبت به ناپدری؛

-   احساس بی‌نیازی به ازدواج مجدد به دلیل اشتغال و استقلال مالی؛

-   سرخوردگی از ازدواج مجدد به دلیل خواستگاری توسط مردان متأهل، مسن، معیوب و هوسران؛

و... (در بخش علل و عوامل مؤثر در تجرد، ر.ک: زینال‌زاده چینی بلاغ و همکاران، ۱۳۹۴؛ حبیب‌پور گتابی و غفاری، ۱۳۹۰؛ مقدس جعفری و یعقوبی چوبری، ۱۳۸۵؛ آزادارمکی و همکاران، ۱۳۷۹؛ سفیری، ۱۳۸۶؛ ساروخانی و رفعت‌جاه، ۱۳۸۳؛ احمدی و همتی، ۱۳۸۷؛ کاظمی‌پور، ۱۳۸۳؛ نیک‌منش و کاظمی، ۱۳۸۵).

آثار و پیامدها

تجرد اعم از ابتدایی و ثانوی، آثار و پیامدهای منفی قابل توجهی در مقیاس فردی (جسمی، روحی، ذهنی، احساسی، رفتاری و ارتباطی) و در مقیاس اجتماعی (تأثیر این پدیده به‌ویژه در صورت فراوانی بالا بر ساحت‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و ارتباطاتی جامعه) به همراه دارد که در ادامه به اهمّ آن‌ها تحت دو عنوان اشاره می‌شود. گفتنی است که در برخی مطالعات انجام شده، مجردان مسن، غالباً خود به تجربه و درک شهودی این آثار اذعان کرده‌اند.

الف. تجرد ابتدایی و قطعی دختران

برخی آثار و پیامدهای منفی میان همه زنان دارای تجرد ابتدایی و ثانوی مشترک و برخی مختص مجردان ابتدایی است. در ادامه به برخی از مهم‌ترین آثار و پیامدهای این وضعیت اشاره می‌شود:

-   جلب نگاه منفی و به بیان گافمن پذیرش «داغ ننگ» یا برچسب طردکننده اجتماعی (چه تجرد دختران به‌ویژه دختران واجد شرایط ازدواج در جامعه ایران، امری پذیرفتنی و موجه نیست)؛

-   اعمال فشارهای روانی و سرکوفت‌های آزاردهنده (در معرض کنجکاوی‌های مزمن، نیش و کنایه‌های زهرآلود، گمانه‌زنی‌های ناصواب، نسبت دادن عیب و ایرادها، ترحم‌ورزی‌های بی‌مورد و... قرار گرفتن)؛

-   در معرض اختلالات روانی و روان- تنی قرار گرفتن (احساس شرمندگی، طردشدگی، شکست روانی، حقارت، انزوا، افسردگی، بی‌حوصلگی، تحریک‌پذیری، وسواس، پرخاشگری، کاهش اعتماد به خود، تمایل به کاهش ارتباط و ترجیح گوشه‌گیری از جمع، کاهش انرژی و انگیزه برای کار، ابتلا به اختلالات شناختی، احساسی و رفتاری و...)؛

-   اعمال محدودیت‌های اجتماعی: مشکلات قابل پیش‌بینی در مسیر تشکیل زندگی مستقل یا اجاره کردن مسکن، مسافرت تنهایی، سکونت در هتل‌ها و مسافرخانه‌ها، خروج از کشور، محدود شدن ارتباط با دوستان و بستگان متأهل؛

-   ترس از آینده مبهم (به‌ویژه در دوران سال‌خوردگی و تلاشی خانواده والدینی)؛

-   محرومیت از تجربه‌های زیسته همسری، کدبانویی، مادری و آثار مترتب بر آن؛

-   محرومیت از ارضای طبیعی نیازهای جنسی، عاطفی و روانی (و نیازهای ناگفتنی دیگران)؛

-   محرومیت از تکیه‌گاه و مأمن عاطفی اجتماعی (از ناحیه همسر و فرزندان)؛

-   محرومیت از تکیه‌گاه و پشتوانه اقتصادی (در صورت فقدان شغل و استقلال مالی)؛

-   بی‌مهری و احیاناً روگردانی سایر اعضای خانواده و بستگان (در‌صورتی‌که اتخاذ تجرد ناشی از اراده و اختیار فرد باشد)؛

-   کاهش قلمرو و فرصت‌های ارتباطی و کاهش حریم خصوصی به دلیل نظارت سنگین خانواده بر فرد با هدف مراقبت از وی، فقدان استقلال مکانی از والدین و احیاناً سایر سرپرستان؛

-   تحمل آزار روحی به دلیل نگرانی والدین از سرنوشت او و متقابلاً نگرانی والدین از آینده مبهم فرزند خود؛

-   بدبینی و سوء‌ظن به عالم هستی و خداوند به دلیل ابتلا به چنین سرنوشتی؛

-   احیاناً سوق‌یابی به خودنمایی (بدپوششی)، رفتارهای پرخطر جنسی، اعتیاد، فرار از خانه و حتی خودکشی؛

-   احیاناً سوق‌یابی به همباشی (ازدواج سفید)، ازدواج موقت مکرر، زن دوم شدن؛

-   آمادگی روحی لازم برای تن دادن به هر نوع ازدواج به‌رغم تمایل و صرفاً برای رهایی از ننگ تجرد؛

-   مخدوش شدن هویت زنانه و محروم ماندن از برخی موقعیت‌ها و نقش‌های اجتماعی (به‌ویژه در جوامعی که ازدواج از جایگاه ارزشی درخور توجهی برخوردار است)؛

-   اختلال در نقش‌های اجتماعی، تحصیلی و شغلی؛

-   ابتلا به مزاحمت‌های مردان مجرد و متأهل در محیط کار و بیرون، قرار گرفتن در معرض رفتارها و گفتارهای طعنه‌آمیز همکاران، احساس نابرابری جنسیتی در محیط کار و رنجش ناشی از آن، محرومیت از امکانات رفاهی به دلیل مجرد بودن، محول شدن مسئولیت بیش از حد بدون اجر مادی به دلیل مجرد بودن و فراغت داشتن از سوی مقامات مافوق، احساس رقابت همکاران مرد متأهل به دلیل تلاش و تحرک کاری بیشتر این نوع دختران؛

-   اختلال در هرم جمعیتی کشور (به دلیل محرومیت غالب اعضای این قشر از باروری در فرض ازدواج)؛

-   کاهش شادی و آرامش در جامعه (در صورت فراوانی این قشر و به‌ویژه به دلیل تأثیر آن‌ها بر محیط و اطرافیان)؛

-   به مخاطره افتادن سلامت روانی و اخلاقی جامعه به‌صورت غیرمستقیم (به‌ویژه از ناحیه کسانی که پایبندی اخلاقی قاطعی به ارزش‌ها و هنجارهای دینی و عرفی ندارند).

بدیهی است که مشکلات روحی و اجتماعی این دسته از زنان،‌ علاوه بر خود آن‌ها به سایر اعضای خانواده، دوستان و نزدیکان نیز سرایت می‌یابد.

ب. پیامدهای تجرد ثانوی

-   کاهش شانس ازدواج به دلیل کم‌رغبتی مردان مجرد به ازدواج با زنان مطلقه و بیوه (دوشیزگی برای همسر اولی‌ها، هنوز هم ارزش قطعی دارد[7]

-   کاهش شانس ازدواج به دلیل وجود فرزند یا فرزندان (و ایفای نقش سرپرستی فرزندان)؛

-   قبح اجتماعی ازدواج مجدد برای زنان دارای فرزند؛

-   افزایش فشار از ناحیه همسر اول یا خانواده او و تهدید به گرفتن فرزندان در صورت ازدواج؛

-   نگرانی از وضعیت تربیتی و اخلاقی فرزند یا فرزندان (و اینکه ازدواج مجدد ممکن است فشارهایی را از ناحیه ناپدری متوجه فرزندان کند)؛

-   تحمل فشارها و مضیقه‌های اقتصادی و معیشتی (برای زنان فاقد شغل، فاقد مستمری، ارثیه و ذخیره مالی)؛

-   در مواردی عدم امکان بازگشت به خانواده پدری (به دلیل مرگ والدین و ازدواج و استقلال سایر اعضا)؛

-   اعمال کنترل بیشتر از سوی خانواده بر فرزندان مطلقه یا بیوه در صورت مراجعه به خانه پدری و بعضاً افراط در غیرت‌ورزی و ایجاد مانع در ارتباطات وی با دیگران و محیط اجتماعی.

احتمالاً داشتن شغل، تحصیلات، استقلال مالی، خانواده مستقر، زندگی در شهر و دیار خود و در کنار بستگان متعهد، روابط اجتماعی گسترده، رضامندی از زندگی و... تا حد زیاد می‌تواند خلأهای ناشی از تجرد را ترمیم کند و فشارهای زندگی بر فرد را بکاهد (ر.ک: قانع عزآبادی و همکاران، ۱۳۹۲؛ فرضی‌زاده، ۱۳۹۳؛ ملایی‌نژاد و همکاران، ۱۳۹۶؛ معمار و یزدخواستی، ۱۳۹۴؛ مدرسی یزدی و همکاران، ۱۳۹۶؛ قادرزاده و همکاران، ۱۳۹۶).

راهکارهای پیشنهادی

انتظار می‌رود با توجه به افزایش آمار این قشر و ضریب آسیب‌پذیری آن‌ها، سازمانی مشخص از سوی نهادهای مسئول برای نظارت و تولی امور مختلف آن‌ها تأسیس شود و سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن‌ها) مربوط نیز با سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دقیق و ایفای دغدغه و تعهد مسئولانه به وظایف خود در این خصوص اقدامات مقتضی را صورت دهند. اهمّ توصیه‌ها و اقدامات فرهنگی اجتماعی بایسته در این خصوص را می‌توان در محورهای ذیل دسته‌بندی نمود:‌

-   بازبینی و بهینه‌سازی سیاست‌های جمعیتی؛

-   اصلاح فرایند جامعه‌پذیری جنسیتی، بازتعریف هویت جنسی و بازسازی گروه‌های مرجع و مراجع الگویی نسل جوان؛

انجام یک رشته مطالعات میدانی با هدف روشن شدن میزان نقش و سهم عوامل ساختاری و محیطی و عوامل فردی و درونی در پدیده تجرد؛

-   بسترسازی لازم جهت هدایت و راهبری افراد در مسیر انتخاب بهینه همسر و کاهش نرخ تزلزل خانواده؛

-   افزایش مهارت‌های زندگی و ارتقای سطح توانمندی‌ها در عرصه همسرداری، کدبانویی و مادری با هدف افزایش ضریب اتقان و پایداری خانواده و کاهش طلاق عاطفی و حقوقی؛

-   فرهنگ‌سازی، اصلاح نگرش‌ها و ایجاد بسترهای فرهنگی اجتماعی برای رویارویی معقول و موجه با پدیده تجرد؛

-   تقویت واسطه‌های سنتی همسریابی و معرفی افراد به یکدیگر یا تأسیس آژانس‌های همسریابی با رعایت شئون اخلاقی و عرفی؛

-   ترویج سبک زندگی اسلامی در بخش ازدواج و تلاش در تخفیف تجملات و تشریفات و سهولت هر چه بیشتر در امر ازدواج اولی و ثانوی؛

-   برنامه‌ریزی جامع جهت حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی جوانان و رفع موانع ازدواج ایشان (اشتغال، درآمد، مسکن و...) از سوی نهادهای دولتی مسئول؛

-   ترغیب نهادهای خیریه و خیرین جامعه به مشارکت در فرایند تسهیل ازدواج و تأمین خدمات و امکانات موردنیاز در این بخش؛

-   تقویت سیستم‌های مشاوره‌ای و بالینی برای ارائه خدمات آموزشی، روان‌شناختی و فرهنگی- اجتماعی در مراحل اولیه ازدواج و شکل‌گیری خانواده و در استمرار آن؛

-   تلاش در جهت کاهش سن ازدواج پسران (ترجیحاً به محدوده سنی ۲۰- ۲۴ سال) [اعمال این سیاست همراه با ترویج همسان همسری می‌تواند «مضیقه ازدواج» دختران را تا حد زیاد ترمیم کند].

-   ترویج همسان یا همسن همسری به‌جای رویه غالب موجود (ترجیح ازدواج با دختران کوچک‌تر و بالاتر از آن، شکستن قبح ازدواج پسران و مردان با همسران بزرگ‌تر)؛

-   فرهنگ‌سازی و اصلاح نگرش‌ها برای ازدواج پسران با زنان مطلقه و بیوه؛

-   مشروط کردن استخدام رسمی افراد در سازمان‌های دولتی به ازدواج و تأهل؛

-   حمایت از بازگشت مهاجران به کشور و ترجیح ازدواج با هم‌میهنان بر ازدواج با اتباع بیگانه؛

-   حمایت و تشویق مهاجران شهری و روستایی به بازگشت به دیار خود (مهاجرت از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و از محیط‌های شهری به روستا) یا دست‌کم اولویت‌دهی به انتخاب همسر در محیط‌های مألوف و زادگاه؛

-   تقویت نقش حمایتی خانواده‌ها برای کاهش مشکلات ازدواج در مراحل اولیه و نیز حمایت ویژه عاطفی و اقتصادی آن‌ها از فرزندان دختری که به دلیل طلاق یا مرگ همسر مجدداً به خانه پدری بازگشته‌اند؛

-   اعطای خدمات اجتماعی ویژه به دختران مجرد و زنان محروم از ازدواج مجدد (اولویت‌دهی به جذب ایشان در فعالیت‌های فرهنگی و هنری، اعطای وام‌های خود اشتغالی، اعطای مستمری و هزینه‌های کمک آموزشی به زنان سرپرست خانواده[8]، اجرای طرح بیمه اجتماعی، تمدید بیمه دختران مجرد پس از ۱۸ سالگی، اعطای مستمری بازنشستگی به دختران مجرد، اعطای خدمات تفریحی، ورزشی و فراغتی ویژه)؛

-   ایجاد انجمن‌ها و کانون‌هایی برای تسهیل روابط مجردان و تقویت هویت مشترک ناشی از تجرد با هدف کاسته شدن بخشی از مشکلات متعدد ناشی از وضعیت موجود آن‌ها؛

-   اعطای حضانت کودکان بی‌سرپرست به دختران مجرد قطعی (یا زنان مطلقه و بیوه که از داشتن فرزند محروم‌اند)؛

-   سیاست‌گذاری و فرهنگ‌سازی مناسب جهت تسهیل ضابطه‌مند ازدواج موقت و سنت تعدد زوجات (با رعایت همه شئون دینی، اخلاقی، حقوقی و عرفی)؛

-   تقویت بنیه فرهنگی جامعه در بخش التزام عملی به رعایت اخلاق جنسی در تعاملات اجتماعی (ر.ک: سیاست‌های کلی خانواده (۱۳ شهریور ۱۳۹۵) ابلاغی مقام معظم رهبری).

نتیجه‌گیری

تجرد زنان اعم از تجرد ابتدای و ثانوی از جمله معضلات موجود و روزافزون جامعه زنان کشور و نهاد خانواده است. این معضل از علل و عوامل ساختاری و محیطی و فردی و درونی ناشی شده است. این وضعیت غالباً ناخواسته به‌ویژه در صورت فراوانی مبتلایان، مسائل و مشکلات عدیده‌ای را بر خانواده‌ها و جامعه کل تحمیل می‌کند. در بیشتر کشورها، سیاست‌ها و راهکارهایی برای اصلاح این وضعیت و کاهش پیامدهای آسیبی آن تمهید شده است. در کشور ما نیز به‌رغم تدوین برخی سیاست‌ها و اعمال برخی اقدامات، این معضل به‌ویژه به دلیل سیاست‌های جمعیتی به‌صورتی نگران‌کننده جریان داشته و همواره بر کمیت و گستره آن افزوده می‌شود. در این پژوهش، علل و آثار این موضوع تا حد امکان احصاء‌ و مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و برای کاهش میزان وقوع و محدودسازی آثار و پیامدهای آسیبی آن، پیشنهادهایی چند معطوف به کارگزاران جامعه اسلامی، نهادهای دولتی و مردمی مسئول عرضه شده است.



[1] . استحباب مؤکد و بلکه تقدس ازدواج و تشکیل خانواده را از آیات و روایات متعددی می‌توان استنتاج نمود. برای نمونه، آیة ۳۲ سورة نور که خطاب به مؤمنان و کارگزاران جامعه اسلامی می‌فرماید: «مردان بی‌زن و زنان بی‌شوهر را به نکاح یکدیگر در آورید و اگر مرد و زنی فقیرند، خداوند به لطف خود آنان را بی‌نیاز و مستغنی خواهد فرمود»؛ یا روایاتی که ازدواج را جزو سنت و سیره پیامبر اکرم (ص) شمرده است؛ روایاتی که می‌فرماید: «هیچ چیزی نزد خداوند محبوب‌تر از خانه‌ای که با ازدواج آباد شود، نیست و متقابلاً هیچ چیزی نزد خداوند مبغوض‌تر از خانه‌ای که با طلاق ویران شود، نیست»؛ روایاتی که می‌فرماید: «کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ می‌کند؛ کسی که می‌خواهد خداوند را پاک و پاکیزه ملاقات کند، پس ازدواج کند؛ دو رکعت نماز فرد متأهل معادل هفتاد رکعت نماز فرد مجرد است؛ ازدواج کنید تا خداوند روزی شما را زیاد کند» (ر.ک: حرعاملی، ۱۴۰۹ ق، ج ۱۴، ‌ابواب مقدمات النکاح و آدابه، باب ۱-۴).

همچنین برخی روایات، اتخاذ هرگونه رهبانیت که به اجتناب از لذت حلال جنسی منجر شود، مذموم شمرده (همان، باب ۴۸)، برخی روایات نیز طلاق را به‌شدت مذمت کرده است؛ و طبق برخی روایات، هر نوع کام‌جویی خارج از چارچوب ازدواج دائم یا موقت، قویاً تقبیح و تحریم شده است (همان، ابواب مختلف).

گفتنی است که در فقه اسلامی، ازدواج اگر چه در شرایط عادی استحباب مؤکد دارد اما در صورت نیاز جنسی، خوف در غلتیدن به گناه (تحت تأثیر تجرد) و توان لازم برای تزویج، واجب خواهد بود (ر.ک: توضیح المسائل مراجع مطابق با فتاوای سیزده نفر از مراجع عظام تقلید، ۱۳۸۶، باب نکاح)

[2] . گفتنی است که طبق تعریف، افراد پس از ازدواج، جزو آمار جمعیتی ازدواج‌کرده‌ها شمرده می‌شوند (میرزایی، ۱۳۸۶، ص ۷۷) حتی اگر به فاصله اندکی از ازدواج، در نتیجه طلاق یا مرگ همسر، زناشویی آن‌ها دستخوش انحلال گردد. ازاین‌رو، تجرد قطعی، استمرار سنی تجرد ابتدایی است.

[3] . «مضیقه ازدواج» (Marriage Squeeze) در اصطلاح جمعیت‌شناختی، برای توصیف تأثیر عدم توازن تعداد مردان و زنان در سن ازدواج یا عدم تعادل و تقارن در تعداد مردان یا زنان در سن ازدواج به کار می‌رود.

[4] . طبق یک برآورد آماری، دختران متولد سال‌های ۱۳۶۰-۱۳۶۵، در سال ۱۳۷۵ بین سنین ۱۰ تا ۱۴ ساله‌اند و ده سال بعد یعنی در سال ۱۳۸۵، ۲۰ تا ۲۴ ساله‌اند؛ یعنی در گروه سنی‌ای که در آن اکثر دختران ازدواج می‌کنند؛ اما با توجه به اینکه سن متوسط ازدواج ۲۴ سالگی است، می‌توان انتظار داشت که تعدادی از آن‌ها در سنین پایین‌تر از ۲۴ سال و تعدادی نیز در سنین بالاتر از ۲۴ سال ازدواج کنند. اگر این طیف تغییرات را در دو سال پس و پیش از سن متوسط بگیریم، قدر مسلم ۱۳۸۳ این خواهد بود که موج دختران متولد سال‌های ۱۳۶۰- ۱۳۶۵ از سال ۱۳۸۳ وارد «سن ازدواج» شده‌اند. با توجه به اختلاف سن متوسط ازدواج برای مردان و زنان، گروه سنی‌ای که این دختران از میان آن‌ها همسران خود را انتخاب می‌کنند، مردان متولد ۱۳۵۵-۱۳۶۰ هستند؛ اما ازآنجاکه این افراد متولدان دوره‌ای با نرخ رشد بسیار پایین هستند، تعداد آن‌ها بسیار کمتر از تعداد زنان در سن ازدواج است. به‌طور مشخص، بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران، در مقابل ۴۴۵۸۲۰۳ دختر ۲۰- ۲۴ ساله در سال ۱۳۸۵ (یعنی همان ۱۰- ۱۴ ساله‌های سال ۱۳۷۵، بدون احتساب مرگ‌ومیر آن‌ها که البته در این گروه سنی جوان ناچیز است)، ۳۵۷۹۸۷۵ مرد ۲۵- ۲۹ سال وجود دارد (یعنی همان ۱۵- ۱۹ ساله‌های سال ۱۳۷۵). این محاسبه نشان می‌دهد که در بازار ازدواج دست‌کم تعداد ۸۷۶۳۲۸ دختر وجود خواهند داشت که قادر به یافتن همسر و ادامه مسیر طبیعی تشکیل خانواده نخواهند بود. از میان این تعداد، بخش عمده (نزدیک به ۶۰ درصد) در شهرها ساکن هستند (کاظمی‌پور، ۱۳۸3، ص ۱۰۸).

[5] . تک‌‌همسری الگوی رایج ازدواج در ایران است. وجود الگوهای دیگر به‌رغم مشروعیت داشتن به‌اندازه‌ای ناچیز است که می‌توان آن را نادیده گرفت. بر اساس سرشماری سال 1385، آمار مردان دارای همسر 196/516/16 نفر و آمار زنان دارای همسر 962/596/16 نفر بوده است. تفاوت این مقدار، یعنی 766/80، بیانگر مردان، دارای دو همسر یا بیشتر است. به بیان آماری، کمتر از 48/0 درصد خانواده‌های ایرانی الگوی تعدد زوجات دارند.

[6] . طبق آمار در سال 1392، ۵۶ درصد از دانشجویان دانشگاه‌های دولتی را دختران تشکیل می‌دادند: تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در این سال، در مقطع کاردانی، ۳۵ درصد، در مقطع کارشناسی، ۶۰ درصد، در مقطع کارشناسی ارشد، ۵۰ درصد و در مقطع دکترای حرفه‌ای بیش از ۵۹ درصد بوده است.

[7] . گفتنی است که طبق مطالعه برخی پسران، زنان مطلقه یا بیوه را به دلایلی همچون زیبایی، موقعیت سنی مناسب، موقعیت اجتماعی و خانوادگی، موقعیت اقتصادی (شغل و ثروت)، تجربه همسرداری، احتمالاً توان مدیریتی بیشتر، سهل‌گیری در تشریفات مقدماتی ازدواج، آسان‌گیری در مهریه، کاهش توقعات در زندگی مشترک، احتمالاً کاهش دخالت اطرافیان (به دلیل شکست در ازدواج اول یا گذر عمر) بر دختران را ترجیح می‌دهند.

[8] . زنان سرپرست‌خانوار اصطلاحاً به زنانی اطلاق می‌شود که به دلیل عواملی همچون طلاق، فوت، اعتیاد، از کارافتادگی، غیبت طولانی،‌ مهاجرت و بی‌مسئولیتی همسر، به‌ناچار نقش سرپرستی خانواده را عهده‌دار شده و یک تنه متکفل تأمین نیازهای روانی، عاطفی، تربیتی و اقتصادی فرزندان شده‌اند. طبق مطالعات این قشر از جمله اقشار شدیداً آسیب‌پذیر جامعه‌اند. بی‌شک، حمایت‌ها و مساعدت‌های نهادهای دولتی و مردمی می‌تواند بخشی از مشکلات متنوع ایشان را رفع و رجوع کند.

-      آزاد ارمکی، تقی و همکاران، ۱۳۷۹، بررسی تحولات اجتماعی و فرهنگی در طول سه نسل خانواده تهرانی، نامه علوم اجتماعی، ش ۱۶،‌ ص ۳-۲۹.

-      احمدی، وکیل و رضا همتی، ۱۳۸۷، بررسی وضعیت مضیقه ازدواج در ایران، مطالعات راهبردی زنان، سال یازدهم، ش ۴۱، ص ۴۳-۶۴.

-      حبیب‌پورگتابی، کرم و غلامرضا غفاری، ۱۳۹۰، علل افزایش سن ازدواج دختران، زن در توسعه و سیاست، ش ۳۲، ص ۷-۳۴.

-      حر عاملی، محمدبن‌حسن، ۱۴۰۹ ق، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، مؤسسة آل‌البیت (ع).

-      زینال‌زاده چینی بلاغ و همکاران، ۱۳۹۴، نیم‌رخ سلامت روان در زنان مجرد و متأهل ۳۰ تا ۴۵ ساله شاغل در دانشگاه علوم پزشکی شهر تبریز، زن و جامعه، سال ششم، ش 3، ص ۱۳-۲۳.

-      ساروخانی، باقر و مریم رفعت‌جاه، ۱۳۸۳، زنان و بازتعریف هویت اجتماعی، جامعه‌شناسی ایران، دورة پنجم، ش ۲، ص ۱۳۳-۱۶۰.

-      سرایی، حسن، ۱۳۸۵، تداوم و تغییر در خانواده در جریان گذار جمعیتی ایران، نامه جمعیت‌شناسی ایران، ش ۲، ص ۳۷-۶۷.

-   سفیری، خدیجه، ۱۳۸۶، زنان و تحصیلات دانشگاهی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، ویژه‌نامه علوم اجتماعی، سال پانزدهم، ش ۵۶ و ۵۷، ص ۱۰۱-۱۲۷.

-      سیاست‌های کلی خانواده (۱۳ شهریور ۱۳۹۵) ابلاغی مقام معظم رهبری.

-      فرضی‌زاده، زهرا، ۱۳۹۳، طرد اجتماعی دختران روستایی مجرد، توسعه روستایی، ش ۱۰، ص ۱۲۳-۱۴۶.

-      قادرزاده، امید و همکاران، ۱۳۹۶، بازسازی معنایی تجربه زیسته دختران از تجرد، زن در توسعه و سیاست، دورة پانزدهم، ش ۳، ص ۴۰۳-۴۲۶.

-   قانع عزآبادی، فرزانه و همکاران، ۱۳۹۲، تجارب زیستة دختران مجرد ۳۰ سال به بالا در زمینة داغ ننگ ناشی از تجرد، بررسی مسائل اجتماعی ایران، دورة چهارم، ش ۲، ص ۳۰۵-۳۳۱.

-      کاظمی‌پور، شهلا، ۱۳۸۳، تحول سن ازدواج در ایران و عوامل جمعیتی مؤثر بر آن، پژوهش زنان، دورة دوم، ش ۳، ص ۱۰۳-۱۲۴.

-   کریمی، خدیجه، ۱۳۸۸، بررسی تغییرات شاخص‌های ازدواج در ایران طی سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵، در: مجموعه مقالات چهارمین همایش انجمن جمعیت‌شناسی ایران، تهران، مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه.

-      گافمن، اروینگ، ۱۳۷۶، داغ ننگ: چاره‌اندیشی برای هویت ضایع شده، ترجمة مسعود کیانپور، تهران، نشر مرکز.

-      گر، تدرابرت، ۱۳۷۷، چرا انسان‌ها شورش می‌کنند، ترجمة علی مرشدی‌زاد، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-      لیتل، دانیل، ۱۳۸۱، تبیین در علوم اجتماعی، ترجمة عبدالکریم سروش، چ دوم، تهران، صراط.

-   مدرسی‌یزدی، فائزه‌السادات و همکاران، ۱۳۹۶، بررسی انزوای اجتماعی دختران مجرد و عوامل فرهنگی اجتماعی مؤثر بر آن، مسائل اجتماعی ایران، سال هشتم، ش ۱، ص ۱۲۱-۱۴۴.

-      مراجع عظام تقلید، ۱۳۸۶، توضیح‌المسائل ۱۳ مرجع، قم، جامعه مدرسین.

-      مرکز آمار ایران، ۱۳۹۰، نتایج سرشماری‌های عمومی نفوس و مسکن سال‌های ۱۳۴۵- ۱۳۹۰.

-   معمار، ثریا و بهجت یزدخواستی، ۱۳۹۴، تجارب زیسته دختران شاغل ۳۰ تا ۴۹ سال از تجرد، مسائل اجتماعی ایران، سال ششم، ش ۲، ص ۱۴۹-۱۷۲.

-   مقدس جعفری، محمدحسن و علی یعقوبی چوبری، ۱۳۸۵، تغییرات، ویژگی‌ها و موانع ازدواج در استان گیلان با تأکید بر شهرستان رشت، نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران، دورة اول، ش ۲، ص ۸۹-۱۱۰.

-      مک‌کارتی، جین ریبنز و روزالیند ادواردز، ۱۳۹۰، مفاهیم کلیدی در مطالعات خانواده، ترجمة محمدمهدی لبیبی، تهران، نشر علم.

-   ملایی‌نژاد، میترا و همکاران، ۱۳۹۶، تجربیات زیسته بیوه‌زنان از چالش‌های مرتبط با نیازهای عاطفی و جنسی: یک مطالعه پدیدارشناسی، مامایی و نازایی زنان ایران، دورة بیستم، ش ۶، ص ۸۰-۹۵.

-      میرزایی، محمد، ۱۳۸۶، گفتاری در باب جمعیت‌شناسی کاربردی، چ پنجم، تهران، دانشگاه تهران.

-   نیک‌منش، زهرا و یحیی 9999کاظمی، ۱۳۸۵، علل و راه‌حل‌های تأخیر در ازدواج دختران، نشریه علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال سوم، ش ۵، ص ۳۷۵-۳۸۶.

-      مرکز آمار ایران، گزیده نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۹۵( www.amar.org.ir )